|
در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همی طلبم کرمی از علی ولی الله یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز خاک قدم علی ولی اللهم یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین یارب به غزاکننده ی بدروحنین عصیان مرا دونیمه کندرعرصات نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست ختم همه انبیا پیغمبرماست ازگرمی آفتاب محشر غم نیست تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان گرراه غلط کنم مرا برگردان گرتشنه شوم دراین بیابان نجف سیرآب مرازحوض کوثر گردان یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا یارب به حسین وحسن وآل عبا کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا بی منت خلق یاعلی الاعلی یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی گمراه منم برنده ی راه تویی هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را فرزند علی بن ابیطالب را کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را - یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما- یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا هرچندکه هست جرم وعصیان مارا ذات تو غنی بوده وما محتاجیم محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ گرکافروگبر وبت پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست. یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل آن شیر خداوبر جهان جل جلال کاندرسه مکان رسی به فریاد همه اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *- این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش---------
مگذارکه در عشق تو رسوا گردم ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - یاالله
17-یارب سبب حیات حیوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنه ی طفلان نبات از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست. یا الله
18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست
کار من بیچاره ، گره در گرهست رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله
19-راه تو به هرروش که پویند خوش است وصل توبه هر جهت که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هرزبان گویند خوش است. یا الله
20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است
این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. یاالله
21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد
گربر تن من ، زبان شود هرمویی یک شکر تواز هزار نتوانم کرد. یا الله
22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند
هرجاکه دری بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله
23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر یعنی به دوشمع دودمان حیدر
برحال من از عین عنایت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله 24-یارب زکرم بر من درویش نگر در من ، منگر در کرم خویش نگر
هرچند نیم لایق بخشایش تو برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-
25-یارب در دل به غیر خود جامگذار در دیدهی من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم زمن نمی آید کار رحمی رحمی مرا به من وامگذار. یاالله
26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر
هربی سروپا چو دسگیری دارد من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله
27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز پیوسته در رحمت تو بر همه باز
هرکس که به درگاه تو آورد نیاز محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله
28-در هر سحری با تو همیگویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز
بی منت بندگانت ای بنده نواز کارمن بیچاره ی سرگشته بساز. یاالله
29- الله به فریاد من بیکس رس فضل وکرمت یار من بیکس بس
هرکس به کسی وحضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله
30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بیکسم وتو بیکسان رایاری یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله
31-ای واقف اسرارضمیر همه کس در حالت عجز، دستگیر همه کس
یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر ای توبه ده وعذرپذیر همه کس. یا الله
32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش
آوازآیدکه سهل باشد درویش تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله
33- یارب من اگر گناه بی حد کردم دانم به یقین که بر تن خود کردم
از هر چه مخالف رضایتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. یا الله مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :
بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از درتو بر در ایشان نشوم. یا الله
35-یارب زقناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان
روزی من سوخته ی سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان. یاالله
36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی توست بازم گردان. یا الله
37-یارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقایق خواصم گردان
از عقل جفاکار، دل افگار شدم دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان . یا الله
38-برگوش دلم زغیب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان
یارب که به دوستی مردان رهت این گمشده ی مرا به من باز رسان. یا الله
39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان آوازه ی دردم به همآواز رسان
آنکس که من از فراق او غمگینم اورا به من ومرا به اوباز رسان. یا الله
40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای تا چند روم در بدر وجای به جای
یا خانه ی امید مرا ،در بربند یا قفل مهمات مرا در بگشای. یا الله
41-یارب نظری برمن سر گردان کن لطفی به من دل شده ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله
42-یارب یارب کریمی وغفاری! رحمان ورحیم وراحم وستاری
خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بنده ی شرمنده فرو نگذاری. یا ا لله*
*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش---- برچسبها: مراسم شوخوانی, مناجات سحر, روستای کوچ نهارجان ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 14:42  توسط محمدحسن اسایش
|
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی
هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند : چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟ مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان : ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید . خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند : درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی ! در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند: ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو مادرخور(خودرا)ازهمه بهترمایم (می خواهم) راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه حالا که نیه (نیست) مو به چه کار اومده یم (امده ام ) یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم امروز خدا زمو (ازمن)زوال آورده ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست ماغمزده ها زکربلا می آیم( می آ ییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم) ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم ) آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست ) گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟ فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود) مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا: چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا... تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا--- دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا....... پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند : چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟ مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان : ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید . خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند : درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی ! در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند: ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم) راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام ) یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم امروز خدا زمو زوال آورده ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم) ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم ) آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست ) گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟ فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود) مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا: چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا... تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا--- دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا....... پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ..
.. برچسبها: مجلس ماتم, مجلس عزاداری, مادر, خواهر ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 13:11  توسط محمدحسن اسایش
|
مگذارکه در عشق تو رسوا گردم ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - یاالله
17-یارب سبب حیات حیوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنه ی طفلان نبات از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست. یا الله
18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست
کار من بیچاره ، گره در گرهست رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله
19-راه تو به هرروش که پویند خوش است وصل توبه هر جهت که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هرزبان گویند خوش است. یا الله
20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است
این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. یاالله
21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد
گربر تن من ، زبان شود هرمویی یک شکر تواز هزار نتوانم کرد. یا الله
22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند
هرجاکه دری بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله
23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر یعنی به دوشمع دودمان حیدر
برحال من از عین عنایت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله 24-یارب زکرم بر من درویش نگر در من ، منگر در کرم خویش نگر
هرچند نیم لایق بخشایش تو برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-
25-یارب در دل به غیر خود جامگذار در دیدهی من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم زمن نمی آید کار رحمی رحمی مرا به من وامگذار. یاالله
26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر
هربی سروپا چو دسگیری دارد من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله
27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز پیوسته در رحمت تو بر همه باز
هرکس که به درگاه تو آورد نیاز محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله
28-در هر سحری با تو همیگویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز
بی منت بندگانت ای بنده نواز کارمن بیچاره ی سرگشته بساز. یاالله
29- الله به فریاد من بیکس رس فضل وکرمت یار من بیکس بس
هرکس به کسی وحضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله
30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بیکسم وتو بیکسان رایاری یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله
31-ای واقف اسرارضمیر همه کس در حالت عجز، دستگیر همه کس
یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر ای توبه ده وعذرپذیر همه کس. یا الله
32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش
آوازآیدکه سهل باشد درویش تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله
33- یارب من اگر گناه بی حد کردم دانم به یقین که بر تن خود کردم
از هر چه مخالف رضایتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. یا الله
ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد----
بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از درتو بر در ایشان نشوم. یا الله
35-یارب زقناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان
روزی من سوخته ی سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان. یاالله
36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی توست بازم گردان. یا الله
37-یارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقایق خواصم گردان
از عقل جفاکار، دل افگار شدم دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان . یا الله
38-برگوش دلم زغیب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان
یارب که به دوستی مردان رهت این گمشده ی مرا به من باز رسان. یا الله
39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان آوازه ی دردم به همآواز رسان
آنکس که من از فراق او غمگینم اورا به من ومرا به اوباز رسان. یا الله
40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای تا چند روم در بدر وجای به جای
یا خانه ی امید مرا ،در بربند یا قفل مهمات مرا در بگشای. یا الله
41-یارب نظری برمن سر گردان کن لطفی به من دل شده ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله
42-یارب یارب کریمی وغفاری! رحمان ورحیم وراحم وستاری
خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بنده ی شرمنده فرو نگذاری. یا ا لله*
*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای همه ی روزه داران.محمد بنده خدای تعالی...-----مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند-------------- برچسبها: در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگ, شب خوانی, که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است, مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که بر ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:11  توسط محمدحسن اسایش
|
دوبیتی هاکه در محل به آن چهار (چار) بیتی گفته می شود وانواع عاشقانه ودررابطه با موضوعات وابسته بکار یا زندگی انسانها دارد ودر محلهای مختلف از جمله در پشت کار قالی بافی ویا در شب نشینی ها ویا درروزهای دروی گندم ویا در هتگام آبیاری ویا علف چینی خوانده می شوند وگاهگاه از زبان عاشق ومعشوق خوانده می شوند ونیز فراقی ها که باز اززبان عاشق ومعشوق ویا مادر وفرزند ویا برادر وخواهر دور از یک دیگر خوانده می شوند واکثرااز فراق وجدایی ویا دوری از وطن وغربت سخن می گویند ودر شب نشینی ها ویا شبهای عروسی ودامادی ویا در هنگام کار خرمن کوبی ویا کار قالی بافی ویا کاردرمزرعه خوانده می شوند واکثر اوقات دو نفر در جواب یک دیگر می خوانند بسیار گسترده وفراوانند وکسی نمی تواند همه ی آنهارا بیاد داشته ویا شمارش کند ومن تا جایی که در خاطر دارم ویا به آن دسترسی داشته ام گزیده ای از آنهارا درذیل برای برنامه فرهنگ مردم به نگارش می آورم ناگفته نماند که در بیرجند وکوچ به مجالس شب نشینی (آتشانی یا اءتشونی- به فتح همزه اول وسکون همزه دوم ) گفته می شود واما دوبیتی ها وفراقی های روستای کوچ:
1-خداوندا خداوند جهانی خداوند زمین وآسمانی خداوندا تو پیران بیامرز جوانان را بکام دل رسانی 2-خدایا دل دونیمه دل دو نیمه فراق راه دور هیچ کس نبینه(نبیند) فراق راه دوری که مو (من) دیدم مسلمان نشنوه ( نشنود) کافر نبیه (نبیند ) 3-محمد را جمال پاک صلوات بر آن خورشید نه افلاک صلوات امیرالمومنین ، اولاد اورا بلند وبی حد وبی باک صلوات 4-علی ر(را) دیدم علی ردر خواب دیدم علی ر(را) در مسجد ومحراب دیدم علی را کی شناسد هر منافق علی ر(را)در رخت عالم تاب دیدم 5-خدا کرده که مو (من) دور از تو باشم بغم باریکتر از موی تو باشم (به ضم ش) خدا داده به تو حسن وجمالی که مو (من) در حسرت روی تو باشم 6-ستاره سرزد و بیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در انتظار یار بودم (به ضم دال تلظ کنند) 7-هوا گرم است وسر سایه میآیه صدای کل کل پایه می آیه (می آید) صدای کل کل پایه نه چندان صدای کفش جانانه می آیه 8- دو تا یار دارم ویک نیمه ی دل میان هر دو دو افتاده مشکل خداوندا تو این دل را دو تا کن به هریک می دهم یک نیمه ی دل 9-شب مهتاب ومهتاب دش من مو (من) دو زلف یار طوق کردن مو خداوندا تو تاریکی بپا کن که تاریکی رفیق وهمدم مو (من) 10-درو را با سر دشت می کنم مو (من) تورا می بینم وغش می کنم مو (من) همون(همان) خاکی که از کفشات بریزه همون را سرمه ی چشم می کنم مو 11-صدا کردی بقربان صدایت ببرم چادری تا ساق پایت ببرم چادری کوتاه نباشه (نباشد ) که نامحرم نبینه دست وپایت 12-هوا گرم است وگرمی می کنه دل هوای حوض سنگی می کنه دل هوای حوض سنگی را نه چندان هوای سر بلندی می کنه دل 13-رمه در کال ومو پایین کالم رمه چرخ میزنه مو بی خیالم خدایا گرگ گرسنه زود بمیره که هر شو می بره مال حلالم 14-الا بابا که خود کردی کلانم بدست خود زدی آتش بجانم زبان زرگری گفتی بله کن بله کردم که خشک می شد زبانم (گویند این دو بیتی را هنگام رفتن دختر به خانه شوهر عروس در هنگام خداحافظی با پدرش می خواند ) 15-مو مرغی بدم میون مرغان شما سنگ بزدی(بزدید) پریدم از بام شما سنگی بزدی (بزدید) بال موره (منرا) بشکستی ( بشکستید) مواهل بدم به گفت وفرمان شما ( گویند این دو بیتی را دختر هنگام خداحافظی با مادر ورفتن به خانه شوهر می خواند وگله ودرد دل خودرا با پدر ومادر بیان می کند ) 16-چنو ( چنان ) ناله مکن که جان ندارم توانای ناله ی سوزان ندارم چنو( چنان ) باران غم باریده بردل که مو درد تورا درمان ندارم 17- بیا تا ما وتو همراز باشیم چو کفتر بر گلوی چاه باشیم اگر کفتر نناله ما بنالیم زحال یک دیگر آگاه باشیم 18-سیه طالع زمادرزاده بودم به غم های جهان افتاده بودم در آن روزی که طالع می نوشتند یقین مو از قلم افتاده بودم 19-برخیز ته(تا) برم(بریم = برویم) ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر ومو دامن تو جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو 20-سرت بردار تا مو رویت بینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته بده دسمال ته مو گردش بگیرم 21-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ناله ی زار نمی دونم کدام خانه خرابی کلید راه غربت را به مو(من)داد 22- راه غربت مرا بجان آورده گوشتای موره(مرا ) به استخوان آورده بهره نخوره زخانمان وفرزند هرکس که جدایی به میان آورده 23-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جدایی مثل زهر قاتل است حاصل عمرم تو بودی ای عزیز مهربون چون تو رفتی ازبرمو(من) عمر مو (من) بی حاصل است 24-چرا سر گشتگی بنیاد کردید مرا با ناله و فریاد کردید مگر مهر علی دردل نداشتید که ایام گذشته ر(را) یاد کردید ( بجای کردیدلفظ( کردی) به فتح کاف وسکون ر وفتح دال وسکون یاو تلفظ کنند که صیغه جمع واحترام آمیز است ). 25-دلی دارم ، دلی دارم پر از غم نه یک جو می کنم غم از دلم کم نه دستم می رسد که گل بچینم نه آن سرو بلند سر می کند خم 26- گل سرخم گل سرخ الاله بدنبالت کشم صد آه وناله اگر یک شب بیایی ور سرایم خودم ساقی شوم ، چشمم پیاله 27-خودم مرواریم، در می شناسم میون خارها ، گل می شناسم خودم سوداگر کل هراتم (جهانم) زن مقبول به چادر می شناسم 28-بیابون گشته راه این ول من غمانت کارکرده ور دل مو (من) دعایی می کنم باران نباره که سرما خورده ای برگ گل مو (من) 29-دلم خواهه نشینه روبرویت بدست خود زنم شانه به مویت خدا تخت سلیمانی به من داد همون روزی که کردم گفتگویت (گفتگوکردن = خواسگاری کردن ) 30-نوشتم بر درو دیوار باغت که روز عید می آیم سراغت برایت کفش وانگشتر میارم اگر راضی بشه نه نه ی چاقت (= منظور مامان چاق هست ) 31-نگار مو نشسته پای دیوار نمی دانه غلاج درد بیمار علاج درد بیمار یک طبیبی است علاج درد عاشق دیدن یار 32-بیا مرغ سفید سینه چاکم اگر امشو (امشب) نیایی مو (من) هلاکم اگر امشو (امشب ) نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر مو (من) زیر خاکم 33-هلا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری سبد دردست ، میل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن 34-کسی که عاشقه مست وملنگه در خلوت خونه مثل پلنگه خموشی که نمی تون خورد نان در امر عاشقی خیلی زرنگه 35-کسی که عاشق است ازجان نترسد زبند وکنده وزندان نترسد دل عاشق مثال گرگ گشنه که گرگ از هی هی چوپان نترسد 36- اگر یار منی یک جو نخور غم بده دستت بدستم ، خاطرت جمع نیم نامردکه بد قولی نمایم به قرآنی که می خوانم دمادم - 37-چنان مهرت به قلب مو اثر کرد مرا از عالم هستی بدر کرد نگار مو نشسته بر لب جو عجب دستمال مشکینی بسر کرد 38- نگین انگشتری دارم بنامت میان هر دو لب گیرم سراغت اگر پنج بوس دهی امروز بعاشق دعای جالبی خم کرد (خواهم کرد ) بجانت 39-سه ماه بعد عید سال نو شد به خوش بختی که ایام درو شد پسر در پشت زین وسایه ی چتر بمیرم بر کسی که بر مو، دتو شد (= تبکرد ) 40-دوتا لیمو فرستاده ول مو (گل مو) برای صبر و آرام دل مو چقدر صبر وچه بس زحمت کشیدم ول بالا بلند عاقل مو 41-دلم تنگ است برای دیدن تو برای چشمان وآن خندیدن تو دلم تنگ است برای شبهای مهتاب بروی تخت خواب ، خوابیدن تو 42-یتوی خانه ی بیرجند اسیرم هوای جای پات کرده مریضم کسی نیسته که پرسد حال زارم غریب وبیکسم ، هیچ کس ندارم 43-اگر خشخاش گرده استخوانم همان قولی که دادم با زبانم اگر صد سال دیگر زنده باشم تو باشی دلبر شیرین زبانم 44-رضا هستم که مو سیخ پخل شم (شوم) بتوی مشت ابرو برکمند شم چنان مهرت فتاده در دل مو که مو از لیلی و مجنون بتر شم 45-نسایو سرمه در چشم چپ تو طلا می پاشد از کنج لب تو طلا می پاشد خروار به خروار به مثقال می فروشد مادر تو --- پخل در بیت اول شماره 44 : ساقه گندم راگویند که درساخت پالان الاغ از آن استفاده می شود --- 46-به پشت بام درخت بید دارم به درگاه خدا امید دارم به درگاه خدا امید تا کی ؟ ترا بر دیگری کی دید دارم ؟ 47-کسی چون من غریب در این وطن نیست گرفتار غم ودردو محن نیست نه تنها، در غریبی در امانم کسی چون با خبر ازدرد من نیست 48-غریب افتاده ام در این ولایت به هرکس می رسم داد وشکایت نه رو دارم دراین قلعه بمانم نه رودارم ، روم سوی ولایت 49-سر کوی بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم گل سرخ وسفید بر هم تنیده پریشانم کدام گل را بچینم 50-زدست دیده ودل هردو فریاد که هرچه دیده بیند ، دل کند یاد بسازم خنجری نیشش زپولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد 51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت 52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل 53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم 54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت 55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری 56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم 57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک 58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم 59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست 60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا 51-دو چشمانت خوراکم بر انداخت غمانت رخنه در عمر من انداخت نمی دانم کدام خانه خرابی ظهور عاشقی در عالم انداخت 52-به چشمات سرمه ی تر می کشی گل ! بقلب مو تو خنجر می کشی گل بگشتم ملک ایران را سراسر ببینم از کجا سر می کشی گل 53-بده پنج بوس که از بوم پایین آیم بدنبالت به شهر قاین آیم دوازده منزله تا شهر قاین دوازده منزل ویک منزل آیم 54-صدا کردی به قربان صدایت چه می خواهی بیارم از برایت منم در عالم ویک قطره ی خون همان خونم حنای دست وپایت 55-الا دختر دو چشم لاله داری طناب در گردن گوساله داری طناب از گردن گوساله بر دار چه منت بر من بیچاره داری 56-بگو وا دلبر گردن بلورم خصو صا ترکه ی شاخ کهورم نباشه هیچ لباسی قابل تو بگیر از من بپوش یل سمورم 57-دماغت چون قلم هموار وباریک رخت مشعل در این شبهای تاریک دو زلفت هم چو شاخ قوچ جنگی که دارد جنگ با هر ترک وتاجیک 58-غریب وبی کس وبی خانمانم که دور از دلبر شیرین زبانم غریبی آنقدر سختم نبوده زدوری رخت مو غرق خونم 59-بلندای دلم سرو و سمن نیست قشنگی دلم گل در چمن نیست خبر آومد که مو آتش گرفتم چمن می سوزد ودل با جبر نیست 60-سرت بالا کن وبنگر خدارا مبادا بشکنی عهد ووفا را مبادا با رفیقان یار گردی که بر هم میزند سودای مارا 61- تو کردی گیوه ی نازک بپایت به هرجا می روی جانم فدایت به هر جا می روی باید بدانی سیه سیه چشمی نشسته در هوایت 62-بیا دلبر بده دستت بدستم اگر ترکت کنم قران وخصمم اگر ترکن کنم یاری بگیرم شوم کور وبگیری هر دو دستم 63-اگر پیرم به جاهل ناز دارم بگرد غنچه گل پرواز دارم اگر صد سال از عمرم گذشته هنوزم ور جوانان ناز دارم 64-بلند بالا ندیدم کامی از تو کشیدم سال وماه بد نامی از تو کشیدم سال وماه ، پایت نشستم ندیدم بیوفا ، پیغامی از تو 65- قد سروت الهی خم نگردد دل شادت دچار غم نگردد چنان در پیش چشمانم عزیزی که سایه ت از سر من کم نگردد 66-سرم گردرد گیره وا که گویم رخم گر زرد گرده وا که گویم ؟ دوای درد سر زانوی یار است مو که یاری ندارم وا که گویم 67-به بیرجند خرابه خونه ی مو بگو با دلبر جانونه ی مو ز عشق او پریشان روزگارم پریده خواب خوش از دیده ی مو 68-بیا جانا که جانم را تو داری کلید خانمانم را تو داری تمام جان من گشته فدایت بیا جانا که درمانم تو داری 69-دلم میخواد که دلسوزم تو باشی چراغ وشمع وپی سوزم تو باشی دلم میخواد که در شبهای مهتاب همان ماه دل افروزم تو باشی 70-دلم درد ودلم درد ودلم درد برویم واکنید باغ گل زرد برویم واکنید هرگز مبندید غریب وبی کسم رنگم شده زرد 71-اگر تو گوهری مو کهربایم اگر تو نقره ای مو از طلایم اگر تو بچه ای ، شرمت میایه بجایی وعده کن تا مو بیایم 72-به چشمم انتظار است وا گل من دو دستم زیر بار است وا گل من بیا تاسیر دیدارت ببینم که دنیا بی قرار است وا گل من 73- سه پنج روزه که بوی گل نیومد صدای چه چه بلبل نیومد برید از باغبان گل بپرسید چرا بلبل به سیر گل نیومد ((درابیات فوق علاوه بر حفظیات سینه خویش ، از دفتر یادداشتی که در سال 1367 شمسی توسط دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند بنام هوشنگ قربانی در اختیارم گذاشته است استفاده کرده ام البته بعد از 30 سال )) اسایش - ادامه دارد----- اشعار ودو بیتی های زیر از دفتر دانش اموز خزاغی نژاد دانش آموز سوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجنددر سال 1368 شمسی بهره مند شده ام : 74-بباغ رفتی خبر دارم نکردی به گل چیدن چرا یادم نکردی ؟ میان دوست ودشمن خواب بودم چرا از خواب بیدارم نکردی ؟ 75-بدسمالت شمارم نقره هارا بدل مو دوست می دارم شمارا الهی خانه ی دشمن بسوزه که بر هم می زند سودای مارا 76- بقربونت شوم ای کوگ(کبک ) خالدار مرا کی می بری ور سوی بازار مرا جایی ببر که سایه باشه درخت زنجفیل تازه باشه 77-الا دختر فدای رنگ وبوبت فدای غبغب زیر گلویت برو عشق مرا با مادرت گو که فردا شو میایم گفتگویت 78-غریبی رفتم واز تو گذشتم دو چشمم اشک می بارد وبستم دلی که صبح وشام یاد تو میکرد خدا صبری بدل داد ونشستم 79-درختی که خشک شه شاداب نمی شه گلی که باز شد غنچه نمی شه کسی که با کسی دل داده باشه به یک سال ودو سال دل کن نمی شه 80-گلم می رفت دلم باور نمی کرد گلم مینشست ،برویم حنده می کرد دو دست بر سر زنم خنجر به سینه دو چشمم از فراقش گریه میکرد 81-خداوندا مرا کن موی دلبر زغم حلقه زنم بر روی دلبر خداوندا مرا آیینه گردان که صبح وشام ببینم خوی دلبر 82-چه می بود گرسرم پای تو می بود تنم قلیچه وجای تو می بود صبا که حاجی ها از حج بیایند زیارتگاه من روی ماه تو می بود 83-نگارا با خبر باش که می ایم بروی بالشت پر باش که می ایم برو بالشت پر، نالین مخمل زگلها تازه تر باش که می آیم 84-گلی میخوام که از عناب باشه میان دختران او طاق باشه میان دخترای گل عالم قدم بگاره ، خوش رفتار باشه 85-دلی دارم که با غم سازگاره مرا با شادی مردم چکاره دلی دارم پر از بیت وپر از غم که هر بیتی زیک ملک ودیاره 86-دل تنگم ودلگشای مو در سفره بیچاره و ناتوان وجون در خطره آن کس که دوای درد مو می باشه در غربت ودر شهر ودیار دگره 87-چنو که می روی این سو نگاه کن مو رنگ زرد تو ام دردم دوا کن مو رنگ زرد تو ورنجیده دل دل رنجیده را از خود رضا کن 88- الادختر که موهای تو بوره به حمام می روی راه تو دوره به حمام می روی زودتر بیایی که آتش در دلم مثل تنوره 89-بیا جانا بناکن مهربانی دوباره نیست ایام جوانی جوانی نو بهار ی بود وبگذشت بسی پیران کنند یاد جوانی 90-فلک داد وفلک داد وفلک داد فلک از کوچکی غم را به من داد فلک نگذاشت که مو بی غم نشینم کلید راه غربت را به من داد 91-دلم تنگه چطو رات ها نشینم به پای بوته ی نعنا ء نشینم بپای بوته ی نعنای خوش بو غریبم وتک و تنها نشینم 92-سر کوه بلند تا کی نشینم که لاله سر زند مو گل بچینم گل سرخ وسفید بر هم تنیده نمی دانم کدام گل را بچینم 93-قلم را سر کنید از استخوانم مرکب گیری از رگهای جانم مرکب گیری ونامه نویسی برای دلبر نامهربانم 94-دو تا بودیم دو تا تیر مار جفتی نمی دانم میان ما چه افتید نمی دانم کدام کافر دعاکرد سر وکارم به ملک مردم افتید 95- ستاره اسمان نقش زمینه براتدر غم مخور دنیا همینه غم دنیا وروز وا پسین را مخور جانم که دنیا این چنینه 96-سه روزه رفته ای سی روزه حالا زمستان رفته ای نوروزه حالا تو خود گفتی سر هفته میایم شماره کن ببین چند روزه حالا 97-از این جا تا به بیرجند خیلی راهه همه کوه وکمر سنگ وسخاله که کوهها نشکنم ، سنگها بچینم که یارم در غریبی چشم براهه 98-سه تا خواهر بودیم درطاق ایئان که روز در خانه وشب در بیابان زدند تیری ومارا تاق کردند دل ما خواهران را داغ کردند 99-دو گل بودیم مقام ما چمن بود دو تن بودیم نفس در یک بدن بود ازآن روزی که ما کردیم جدایی خوراک هر دو مان خون جگر بود
100-سر راهت نشینم خسته خسته گل ریحان بچینم دسته دسته گل ریحان که بویت را نداره بچینم از لبانت مغز پسته 101-نویسم نامه ای از برگ انگور شدی سر باز ورفتی از وطن دور بحق ماه وخورشید وستاره تو رفتی از غمت ، چشمم شده کور 102-بسوی من ایی که یار وفادار منم هر چه داری به من آری که خریدار منم گر تو شاهی ودلت عزم تماشا دارد بر من ای که هم گل وگلزار منم 103-پدر خوبه ومادر نازنینه برادر میوه روی زمینه اگر گردی همه عالم سراسر نبینی میوه ای مثل برادر 104-اگر یار منی با کس مگو یار اگر گویی زبان تو کند مار اگر گویی دو چشمت کور گردد شوی کور ونشینی پای دیوار 105-الا دختر نمیشناسی خدارا چرا گم کرده ای روی وفا را سگی را بسته ای دالان خونه نمی شناسه غریب وآشنا را 106-از اینجا تا به بیرجند چند گداره گدار اولین نقش ونگاره گدار دومین مخمل بپوشم گدار سومی دیدار یاره 107-الا دختر دو چشم زاغ داری سبد در دست ومیل باغ داری سبد دردست ومیل باغ ما کن سرم را بشکن ودردم دوا کن 108-لب بوم امدی چادر سر انداز مرا طوق طلا کن گردن انداز اگر طوق طلا قربی نداره مرا فیروزه کن کنج لب انداز 109-سه پمج روزه که رنگ مو شده زرد نه سر دارم نه سامان ونه لنگر نه سر دارم که در مجلس نشینم نه پا دارم روم پابوس دلبر 110-گل خودرا بدیدم دسته دسته میون سنگ مر مر ریشه بسته الهی بشنکنه آن سنگ مرمر نگار نازنین تنها نشسته 111-اگر تر کت کنم می میرم از غم جدایی گر کنیم می پاشیم از هم دل مو گوره ی آتشگرونه اگر شعله کشد می سوزه عالم 112-خداوندا غریب کازرونم گرفتا ر دل شیرین زبونم همه می گن(می گویند ) برترک دلت کن خداوندا نمی گرده زبونم 113-سر من سینه از من ، خنجر از تو لب خشکیده از من ، کوثر از تو اگر خواهی که خویشانت نفهمند اشاره از من وفهمیدن از تو 114-عزیزی در سفر دارم خدایا عجب عشقی بسر دارم خدایا همه گویند عزیز تو میایه به دل شوق دگر دارم خدایا 115-مسلمانان دلم انگور مایه(می خواهد) دو چشمانم زن مقبول مایه هنوز دستم بدستش نارسیده بجایی امدم که پول مایه 116- مو گل بودم ز عشقت خار گشتم طلا بودم چو زهر مار گشتم گلی بودم میان تازه گلها ز عشقت بی پر وبی بال گشتم 117-ستاره اسمان هیکل کنم مو سلا م بر دین پیغمبر کنم مو به دندانی که می خواند پیمبر سلام بر روی پیغمبر کنم مو 118-ستاره اسمان نقش زمینه برادر غم مخور دنیا همینه برادر غم مخور دنیای فانی که نقش اول وآخر همینه 119- عی را دیدم علی ر در خواب دیدم علی در مسجد ومحراب دیدم علی دیدم سوار اسب دلدل چو قنبر در رکابش می دویدم 120-ستاره سرزد وبیدار بودم بپای رخنه ی دیوار بودم ستاره ی صبح صادق که اثر کرد هنوز در اتظار یار بودم 121-اگر یار مرا دیدی به بیشه بگو مندیل آخوندی بپوشه اگر مندیل بپوشه خوب بپوشه اگر نه گنده می پوشه نپوشه 22 122-اگر یا مرا دیدی به خلوت بو ای بیوفا ای بی مروت اگر یا مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی 123-گل سرخ وسفیدم بارک الله بنفشه برگ بیدم بارک الله میان دختران دل بر تو بستم نکردی ناامیدم بارک الله 124-عزیزم می دوید مو می دویدم عزیم می نشست مو می رسیدم دو تا خال سیاه کنج لبش بود اگر او می فروخت مو می خریدم 125-سیه چشمی بمثل چوب غوزه رخ یارم بمثل ماه روزه هر آن کس که مرا از یار جداکرد بمثل روغن مندو (منداب) بسوزه 126-سر دستمال دلبر ریشه ریشه سرم از کار دلبر وا نمی شه ولی پنجاه تومن دادم خریدم هنوزم مادرش راضی نمی شه (نمی شود ) 127-دو تا نار ودو تا سیب و دو تا به شماره کن بدست دلبرم ده اگر دلبر در آن خانه نباشه شماره کن بدست مادرش ده 128-اگر دینی اگر فرزند دینی اگر فرزند زین العابدینی اگر ملک خدارا بر تو بخشند در آخر مالک یک گز زمینی 129-نمی دانم که عریانم که کرده خودم قصاب وبریانم که کرده الا قصاب ببر تو استخوانم ببین غم با لب وجانم چه کرده 130-صفا هان را صفاهان می توان گفت مشهدرا جای شاهان می توان گفت به مشهد گنبد آقا نباشه مشهد را کافرستان می توان گفت 131-نمی خوانم که خونم می زند جوش نمی خوانم که همسایه کنه گوش نمی خوانم که گویند دایه داره طمع بر دختر همسایه داره 132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی مو که حرف بدی با تو نگفتم چنین یک بارگی از مو رمیدی 133-چنو که می روی من غصه دارم که چند رازی به تو نا گفته دارم چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل نا گفته دارم 134-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر آنها که غم خوردند نمردند برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بردند 135-مخور غصه که رنگت سایه می شه گل خوشبوی تو هم سایه می شه مخور غصه منال اندر شب وروز مراد هردو تا ما داده می شه 136-سر کوهها بدو دو می روم مو بپا بوس گل نو می روم مو اگر دانم گل نو بار کرده سه منزل را به یک شو می روم مو 137-غریبم راز خود را با که گویم که گم کردم سر وسامان خود را چو کفترها زدست مو پریده کجا پیدا کنم شهباز خودرا 138-دیدی که فلک بما چه بیدادی کرد در کلبه ی غم بدم مرا وادی کردد( پیدا کرد) رفتم به سفر که از غمت بگریزم غم آومد ودر سفر مرا وادیزکرد (پیدا کرد ) 139-چه سازم که صدای مو جرس نیست در این جسم ضعیف مو نفس نیست چه سازم با رفیق نامناسب رفیق روز آخر هیچ کس نیست 140- نگارا می کنی از من کناره وفاداری تو ننگی نداره تو پنداری که از چنگم خلاصی مگر در آسمان گردی ستاره 141- نماز شام نماز مو قضا شد دو تا بلبل زچنگ مو رها شد یکی در باغ شاهان جا گرفته یکی جارو کش امام رضا شد 132-نگار نازنین از من چه دیدی چنین مهر ومروت را بریدی مو که حرف بدی با تو نگفتم چرا یک باره تو از مو رمیدی 133- چنو که می روی مو غصه دارم که هم رازی به تو نا گفته دارم چنو که می روی سوی ولایت بسی درد دل ناگفته دارم 135-چرا غم می خوری از بهر مردن مگر انها که غم خوردند نمردند برو بر کنج قبرستان گذر کن ببین از مال دنیایی چه بر دند ------- 142-بزن نی را که غم داره دل مو بزن نی را که دوره منزل مو بزن نی را مقام نی مگردان دور افتاده یار جاهل مو 143- سر کوه بلند دیدم نسا ء را کمر باریک وبازو بند طلا را بار دگر بینم مو اورا زیارت می کنم امام رضا را 144-بنالم من بنالم تا سحر گاه بنالم همچو یوسف در ته چاه بنالم تا خدارا خوش بیایه که یوسف را رسانه بر زلیخا 145-نماز شام از قلعه گذشتم دل پر حسرت ونارنج بدستم دل پر حسرت ونارنج شیرین غریبی را وطن کردم ، نشستم 146-قبا آیین قبا تا پشت پایت به مشهد می روی جانم فدایت به مشهد می روی مارا دعا کن سیه چشمی نشسته در وفایت 147-دو سه روزه که یارم ناز کرده در غصه برویم باز کرده قفس بشکسته ومرغم پریده نمیدانم کجا پرواز کرده 148-دلم می خواست برم امام رضا را ببوسم گنبد زرد طلا را بقر بونش برم این طور امامی تعارف می کنه شاه وگدارا 149-سر کوه بلند فریاد کردم امیر المومنین را یاد کردم امیرالمومنین یا شاه مردان دل نا شاد مارا شاد گردان 150دوتا سرو بلند بادیم وباهم جدا گشتیم وهردو می خوریم غم جدایی ما نکردم که خدا کرد که غم باشد خوراک ما دمادم 151-سرم بر ملک نیمروزه خدایا دلم بهر تو می سوزه خدایا از آن ترسم بمیرم در غریبی کفن بر من که می دوزه خدایا 152-اگر می شم انار دانه میشم (می شوم ) بقربان گل چار شانه می شم همه می گند (می گویند) برو ترک گلت کن چطور ترکش کنم دیوانه می شم 153-بدیدم یار مو سر شیوه می رفت بباغستان برای میوه می رفت به باغستان برای میوه ی خوب به صد ناز وبه سیصد غمزه می رفت 154-قدت ازدور می بینم بسم نیست بجایی رفته ای که دست رسم نیست بجایی رفته ای در سر بلندی سخن دارم مجال گفتنم نیست 155-عزیزم یار خوبه یار خوبه سر قلیان میخک دار خوبه زنان پا سفید ودست حنایی برای آدم پول دار خوبه 156-حالا میرم به غریبی که بسازم خونه از اشک چشم خود نویسم نامه حالا اون نامه واون جواب نامه حالا از اومدنم دگر خدا می دونه 157-سرم گردرد گیره با که گویم رخم گر زرد گرده با که گویم دوای درد سر دردست یاره مو که یاری ندارم با که گویم 158-نگارو عاشق زارم تو کردی درخت گل بدم خارم تو کردی درخت گل بدم در توی گلزار بخاک کوچه پامالم تو کردی 159-ز اقبال گرانم مادرم مرد مرا با دایه دادند دایه هم مرد به شیر یک بزی کردم قناعت خدا بر سر زد و بز غاله هم مرد 160-نگارا عاشقم عاشق ترم کن زلیلی و زمجنون بد ترم کن زلیلی وز مجنون بدتر هستم به کوچه ی عاشقی خاکسترم کن 161- شکسته پای مو بی پا بماندم چو کفتر در گلوی چاه ماندم چو کفتر در گلوی چاه سنگی رفیقان رفتند وتنها بماندم 162-از او سا عت که بی مادر شدم مو قلم بشکست وبی لنگر شدم مو قلم بشکست وافتاد موج دریا چنو سوختم که خاکستر شدم مو 163-بپا ی چرخ خیاطی نشستم که دلبر جان بیایه اور ببینم که دلبر جان بیایه خرمن گل زپای خرمن گل خوشه چینم 164-نماز شام که مو در خور بودم همه دلشاد ومو دلکور بودم الهی شعله ی آتش بمیره که مو از مادر خود دور بودم 165-شتر خوبه بزیر بار خوبه بچه خوبه ببوی یار خوبه شتر خوبه بزیر بار انگور بچه خوبه ببوی یار مقبول 166- سه ماهه وسه روزه وسه نوروز بدنبال تو می گردم شب وروز تو که با ما سر یاری نداری چرا با ما نگفتی تو همان روز 167-اگر یارم مرا خواهد غمی نیست که درد غاشقی درد کمی نیست اگر یارم مرا خواهد به پیری وگرنه در جوانی منتی نیست 168-دلم می خواست امینت باشم ای دوست سر کوچه کمینت باشم ای دوست همان ئقتی که از حمام در آیی خودم فرش زمینت باشم ای دوست 169-پدر خوبه برادر نیز بهتر درخت بی برادر کی دهد بر برادر میوه ی باغ بهشته خوشش باشه پدر خوب میوه کشته 170- چه بد کردم که خوردم زهر قاتل چه بد کردم که دل بستم به جاهل ندانستم که جاهل بیوفایه پشیمانی کشم تا روز آخر 171-جدایی ر(را) ما نکردم که خدا کرد جدایی ر دشمنان بی حیا کرد من از چرخ فلک گله ی ندارم که هرچه بر سرم اومد خدا کرد 172-عجب باد شمال دیدم امروز به باغستان نهالی دیدم امروز سیه چشمی که بر من ناز میکرد بدنبال شغالی دیدم امروز 173-سر کوه بلندی پا گذارم تفنگ نقره بر دوش برارم تفنگ نقره را بشکن طلا کن برار کوچکم را کدخدا کن 1734-به قربان کچکهای هم قطارت دلم میخواست بخوابم در کنارت دلم می خواست که راز دل بگویم چه فایده ندارم اختیارت 175- پسر عمو شال ترمه سفیدم درخت میوه ی باغ امیدم امید دارم گلی از باغ بچینم خداوندا مگردان نا امیدم 176-دوتا گاو سیه در کار دارم زمین شوره زار بسیار دارم شما مردم نمیدانید بدانید هوای دختر نجار دارم 177-مخور غصه که یارت خواهد امد بدل صبر وقرارت خواهد امد برو در گوشه ای آسوده بنشین که آخر در کنارت خواهد آمد 178-بقربان قد بالابلندت به قربان کمر بند قشنگت اگر دانم که حرفت حرف باشه نشینم تا قیامت در سرایت 179-الا دختر شوم قربان بختت جریکه وا کنم در پای تختت اگر چرخ فلک با مو بسازه بشادی وا کنم رخت ازدرختت 180-دو دستت در حنایه فاطمه گل تنت دور از بلایه فاطمه گل بغیر از من اگر یاری بگیری عروسیت عزایه فاطمه گل 181-نمک بر معدن فلفل مزن یار سخن در پیش هر جاهل مزن یار اگر خواهی نصیب یکدگر شیم (شویم) توکل با خدا کن ، دل مزن یار 182-اگر مردیم بمیریم هردو تای ما بسازند جفت قبری از برای ما بسازند جفت قبری بر سر راه بگریند دوست ودشمن از برای ما 183-بنالم از سر شب تا سحرگاه بنالم مثل یوسف در ته چاه بنالم تا خدارا رحم آید چو من یوسف شوم ، دلبر زلیخا 184-تو سیب سرخی و نارنج دستی بقر بونت شوم هرجا که هستی نه خود آیی نه کاغذ می فرستی گمانم پادشاه هرجا نشستی 185-مسلمانان چه ناداری بلایه که هرکه مال داره کدخدایی بگیرند دست او ، بالا نشانند نمی پرسند که اصلت از کجایه ؟ 186-لبت بوسم دهن بوی هل آیه مرا با تو جدایی حاصل آیه همه گویند جدایی کن جدایی جدایی گر کنم خون از دل آیه 187-برادر دین پیغمبر بپا کن نماز وروزه وذکر خدا کن اگر خواهی که جنت را ببینی به ناموسای مردم کم نگاه کن 188-خروسک بی پر وبی بال گردی الهی از زبانت لال گردی نگردم در بغل آن یار شیرین تمام دشمنان بیدار کردی 189-الا دختر ترا می خوام چه می گی ؟( می گویی) چرا با قوم و خویشانت نمی گی ؟ موکه با قوم وخویشان تو گفتم ترا با مو نمیدن(نمی دهند ) تو چه می گی؟ 190-بلند بلا بلندت کرده یم مو دراین کوچه پسندت کرده یم ترش بودی بمثل آب لیمو به شیرینی قندت کرده یم مو 191-بلند بلا به کوه ها مانده ام من بغل بگشا که سر ما خورده ام من بغل بگشا مرا کنج بغل گیر که دیشب در بیابان مانده ام من 192-برفتم بر سر برج شکسته بدیدم دخترک کبری نشسته بگفتم دخترک پنج بوس به من ده بگفت : کوری که بابایم نشسته ؟ 193-اگر یار مرا دیدی بجایی رسانی از زبان من دعایی اگر یارم زاحوالم بپرسد بگو باریک شده ماند کاهی 194-غریبی را قناعت کرده ایم ما که آقا را زیارت کرده ایم ما شما مردم نمیدانید بدانید که ما ترک ولایت کرده ایم ما 195-هوا گرمه شمال باد خوبه دو دست در گردن نامزاد خوبه دو دست در گردن نامزاد شیرین بپای سایه ی دیوار خوبه 196-مسلمانان ببینید شب چه وقته که بلبل مست وشیدای درخته که بلبل می پرد شاخ ه به شاخه که یار از یارجدا کردن چه سخته 197-بیا دلبر بغل تنگت بگیرم نخی از موی شب رنگت بگیرم نخی از موی شب رنگت نه چندان دو بوسه از لب قندت بگیرم 198-پریزاد و پریزاد وپریزاد که کاشکی مادرم من را نمی زاد که مادر زاد وشیر محنتم داد بزرگم کرد ودست دشمنم داد 199-پسر عموی گل را چانه ی من چرا امشب نیایی خانه ی من اگر حرف بدی از من شنیدی بکش خنجر بزن بر سینه ی من 200-سر دستت عقیقه یا بلوره لب لعلت نه شیرینه ، نه شوره بده پنج بوس از کنج لبانت لب لعلت خوراک مار و موره -چون ابیات زیادند ،دنباله آن را در ادامه مطلب به نگارش در خواهم آورد ودر ادامه مطلب آن را مطالعه فرمایید .اسایش.ادامه دارد ------ ادامه دو بیتی ها وفراقی های رایج در کوچ نهارجان : 201-ول بالا بلند سینه چاکم اگر امشو نیایی من هلاکم اگر امشو نیایی تا خروس خوان خروس خوان دگر من زیر خاکم 202-خودت گفتی که وعده در بهاره بهار او مد دلم در انتظاره بهار هرکسی عید واست ونوروز بهار عاشقان دیدار یاره 203-در ایوان طلایم جان نه نه ت نمی تونم نیایم جان نه نه ت شنیدم گله ی بسیار داری به پیشت رو سیاهم جان نه نه ت 204-شب جمعه که یارم در مزاره عرق در زیر زلفش لاله زاره خدا ابری بده باران بباره که یارم طاقت گرما نداره 205بیا که بار کردم راهیم کن نظر بر رنگ زرد کاهیم کن مجال دست بگردن نیست مارا از آن بوس خوشت همراهیم کن 206-بیا تا پیرهن آبیت کنم من خودی ای(این ) خال لبت بازی کنم من سر شب تا سحر پیشت نشینم دل ناراضیت را ضی کنم 207-سر قلعه ی کوچ کفتر پرانه که یارم در میان جاهلانه همه ی مردم نمیدانید بدانید همان ماه میان آسمانه 208-زکابل آمدم ، قندار میرم ( میروم ) وطن جور آمدم ، بیمار میرم الهی خانه ی دسمن بسوزه که خود یا آمدم ، بی یار میرم 209-بیا دختر عمو یار رشیدم غم درد تورا با دل کشیدم غم درد تورا بردن به بازار خودم تاجر شدم ،غمهات خریدم 210-عزیزم این دلم از غم غباره همیشه این دلم با غم دچاره دل من میل در شادی نداره خرابه ، میل آبادی نداره 211-دو چشمان گلم جفت ستاره مغازه ی سرمه را کرده اجاره اگر امشو به پهلویش بخوابم خدا عمری به من میده دو باره 212-سر زلفت جدا کن آمدم من نگاه بر خط راه کن آمدم من بده دستمال دستت یادگاری برو شکر خدا کن ، آمدم من 213-چنو زردم که زرد آلو نباشه برنگ من گل آلو نباشه چنو ( چنان ) زرد وضغیف و نا توانم بنفشه در کنار جو نباشه 214-برو با یار بگو زادو نباشه که چارقت بر سرش نا شو نباشه شبی که مو بیایم غمزه بازی دهانش بوی تنبا کو نباشه 215-قدت از دور اشارت می کنم من لبت از بوس غارت می کنم من لب تو مکه ومن مرد حاجی شبی صد بار زیارت می کنم من 216-سرم درد می کند از کینه ی تو ببوسم دکمه های سینه ی تو بحمام می روی صابون نداری لبم صابون ، زبانم کیسه ی تو 217-دو چشمانم سر کوی تو باشه دو دستم شانه ی موی تو باشه مرا با حاجیان حج چه کاره زیارتگاه من روی تو باشه 218-اگر یا مرا دیدی به گوشه بگو پیراهن اسلامی بپوشه زدست مادرت گله ندارم زدست پدرت خونم د(در) شیشه 219-وفای بی وفایی کرده پیرم روم یار وفاداری بگیرم اگر یار وفاداری نباشه سر قبر وفاداری نشینم 220-سه تا دختر بدند درراه خراشاد ( کاشان ) حلیمه وسلیمه وزر افشان(زر اخشاد) سه تا بوسه طلب کردم ازایشان یکی صبح ویکی ظهر ویکی شام 221-دلم می خواست گل شش پر بچینم میان مادر و دختر نشیم گهی بوسی خورم از روی دختر گهی هم صحبت مادر نشینم 222-تو کگه دوری مو از دوریت کبابم چو مرغ کور ، سر گردان آبم چو مرغ کور در دشت وبیابان چو لیلی از غم مجنون کبابم 223-زلیلی وز مجنون بدترم مو زابر نو بهار گریان ترم مو بمثل گندمان توی تابه هنوز از گندمان بریان ترم مو 224-درختی خم کنم نارش بچینم جوان وجاهلم ، تاکی نشینم جوان وجاهلم روخم دمیده به عهد بیوفا تاکی نشینم 225- لب بام آمدی ، رخ تازه کردی قدت را با قدم اندازه کردی تو که پوشیده ای رخت عروسی مکش سرمه که زخمم تازه کردی 226-سر چاه چمن آتش بگیره بغیر از سه نفر ,الم ،بمیره یکی یارم ، یکی قاصد یارم یکی پسرعموی بی بخارم 227-دو چشمان سیاهت کافرم کرد مسلمان بودم واز دین درم کرد رو چشمانی که داری ، کس نداره بغیر از آسمان پر ستاره 228-مگر شهر شما کاغذ گرانه مرکب باقلم چون زعفرانه قلم گر نیست باشد چوب فلفل اگر کاغذ نباشه ، پرده ی دل 229-هلا دختر هلا شاهزاده دختر کمر باریک وچارده ساله دختر اگر پنج بوس می دادی به عاشق ثوابش از نماز وروزه ، بهتر 230- بقربان دو انگشت تو دلبر بقربان گل مشت تو دلبر مثال روزه داران روزه داری بقربان لب خشک تو دلبر
231-ول کوچکتر نو بندگانی بیا آب حیات زندگانی بیا تا بهر هم جانانه باشیم یکی شمع ویکی پروانه باشیم 232-قدت با چوب تر می مانه دلبر لبت با نیشکر میمانه دلبر بده پنج بوس از کنج لبانت که داغت با جگر می مانه دلبر 233-به گل مانی که باغچه می کنی پر به ماه مانی که از کوه می زنه سر اگر دانم که آخر مال مایی نویسم بر لبت الله اکبر 234-الا مرغ سفید تاج بر سر خبر از من ببر بر پیش دلبر بگو هرکس که مار(را)از هم جدا کرد سزایش را خدا میده روز آخر 235-الا باد صبا ی صبح دلگیر خبر از من ببر یا مادر پیر بگو فرزند سلامت میرساند حلالم کن که شبها داده ای شیر 236-سر کوه هارا پیوند کن خدا جان دل مارا تو بی غم کن خدا جان الهی ما ویار همسایه باشیم وگر نه مهر مار(را) کم کن خدا جان 237-نویسم نامه ای از بی نوایی ببندم بر پر مرغ هوایی بدو مرغو بدست مادرم ده بگو صد داد وبیداد از جدایی 238- نگاه راه پایی می کنم مو نگاه مرغ وماهی می کنم مو اگر دانم برادر کی میایه ا طاق را فرش قالی می کنم مو 239- مخورآبی که ازراه کج آیه مگیر یاری که میلش بر دو جایه اگر صد سال به بالینی نهی سر مکش زحمت که آخر بیوفایه 240- نشستی روبرو دل می کنه دود الهی مهر تو در دل نمی بود الهی مهر تو از دل بدر شه شب وروزا بگریم تا لب گور 241- گر خدارا دوست می داری شبی تنها بیا هم چو آهویی روان تو از لب دریا بیا گر سر راهت گرفتند دشمنان بی حیا دامن صحرا گذار واز لب دریا بیا (فراقی است ) 242-ای کفتر بالسبز وخوش رنگ بیا ای شاد کننده دل تنگ بیا خود می نگری حالت بی صبری ما ای برگ بخارا وسمر قند بیا (= قالب رباعی است ) 243- اول که مری (میروی) تور ( ترا )بخدا میسپارم دوم به علی مرتضی میسپارم سوم به سکینه دختر خرد حسین چارم به شهید کربلا میسپارم (= قلب رباعی ومضصمون فراقی است ) 244- ای مادر ازراه دور کی می آیی؟ ای محرم رتاز گور کی می آیی ؟ از بس که نگاه راه غربت کردم چشمان م گشته کور کی می آیی؟(( وزن دو بیتی ندارد ) 245-از آو راه میروی راه ها بگردم کلاه کج کرده ای موها بگردم کلاه کج کرده ای عین بزرگان شکر نوشیده ای لب هات بگردم 246-خودم سبزم که یارم سبزه پوشه خودم باغبان که یارم گل فروشه دوچشم دارم براو چنگ ترازو به نرخ زعفران گل می فروشه 247-من امشب سر به صحرا می گذارم تردر خانه تنها می گذارم برای خاطر خال لبانت خودم میرم (می روم ) دل اینجا می گذارم 248-به من می گن که یار تو رقیه قلم در دست ودفتر می نویسه قلم در دست ودفتر روی زانو همیشه نام دلبر می نویسه 249-چه سازم که زمانه مفلسم کرد طلا بودم مقابل با مسم کرد هنوز خواستم لباس نو بپوشم لباس کهنه خوار مجلسم کرد 250- اگر میرم کفنم پارچه باشه سر خاکم قطار بچه باشه سر خاکم قطار بچه ملا کلاس پنج وشش می خوانده باشه
251-که خواهر بی برادر رشد نداره به هر مجلس نشینه پشت نداره به هر مجلس بود مثل غریبی غریب چوب بدست انگشت نداره 252-بیا جانا بیا جانانه ی من بیا شمع وبیا پروانه ی من بیا تا خانه را خلوت بسازیم بیا یک شب به خلوت خانه ی من 253-دو تا بودیم که داغ هم نبینیم بشادی بگذرانیم غم نبینیم الهی دشمنان مابر افتند چنو کردند که روی هم نبینیم 254-دو چشمان سیاهی که تو داری دوباره بر سرای ما نیایی سرای ما دشمن بسیار داره مبا که بچنگ دشمن آیی 255- زمین نرم را ماله کنم برای عاشقی ناله کنم مو که درد عاشقی درد کمی نیست چطور ترک گل لاله کنم مو 256- جوانهای حالا سر در هوایند ندارند مال دنیایی ، گدایند ندارند ملی که دختر بگیرند برای دود سیگاردر هوایند ( که آخر بر زن بیوه رضایند ) 257-عمل ( منظور شیره ترک است ) دیدیکه با ماها چه ها کرد جوانهای خوب ما، انگشت نما کرد جوانهای خوب ما ، باغهای انگور همه را دود تلخ از دست رها کرد 258-به کوچه ی دست راست بالا شدم به شلوار آبی آشنا شدم مو هنوز خواستم که لب بر لب گذارم که باباش اومد ورسوا شدم مو 259- سر کوه بلند پنج پنجه ی مار خبر اومد که یارم گشته بیمار پیاله ر (را) پر کنید از آب انگور بریزید بر قد وبالای بیمار 260-شبا که آتشون می داشته باشید دمادم یاد ما می کرده باشید نویسم نامه ای از پرده ی دل به پیش یک دگر می خوانده باشید 261-سرم درد می کنه صندل بیارید دلم درد می کنه دلبربیارید شما مردم نمی دانید بدانید طبیب از خانه ی دلبر بیارید 262-اگر بار گران بودم برفتم اگر نامهربان بودم برفتم شما که خانمان دارید بمانید مو که بی خانمان بودم برفتم 263-در خانه ت ببستی جان دلبر دل منرا شکستی جان دلبر در این مدت که ما همرا ندیدیم تو با کی می نشستی جان دلبر 264-اگر مادر زحال من بدانه نهال غم بدور خود نشانه نه خواب خوش کنه ، نه خوش نشینه خوره (خود را ) مرغ کنه با من رسانه 265- کنم صبری که ریگا سرمه کرده کنم صبری که یارم بیوه کرده کنم صبری بدرگاه خداوند که ی یارم بیوه صد ساله کرده 266- شب مهتاب ومهتاب دشمن من دو زلف یار من در گردن من خداوندا تو تاریک ماه رسانی که تاریک ماه رفیق هر دم من 267-انار خوبه سرش بر کنده باشه جوان خوبه لبش پر خنده باشه جوانی که نداره مال دنیا امیره بهتره که زنده باشه 268-نگاه مو مکن شر منده می شم (می شوم ) به قربان لبان پر خنده می شم بده چند بوس از کنج لبانت اگر مو مرده باشم ، زنده می شم 269-دمی که منوتو با هم نشستیم سماور می غلید ، قند می شکستیم سماور می غلید ، قوری به بالا که قندهای یادگتری می شکستیم 270- سر کوه بلند من باشم وتو غریب دور از وطن من باشم وتو اگر روزی بمیریم در غریبی دو لای یک کفن من باشم وتو
271- اگر طشت طلا باشه غریبی زفیروزه سرا باشه غریبی مگر نام غریب شاهزاده باشه هنوزم داد وبیداد از غریبی 272-غریب راه دورم مو چه سازم غریبی تلخ وشوره مو چه سازم غریبی گاه آب و گاه آتش میان آب وآتش مو چه سازم 273-سیه چشمی که چشمک بر هوا زد کلید نقره بر قفل طلا زد کلید نقره وقفل زمرد کفشای مو بر زمین کربلا زد 274-سفیدمرغی بدم مو روی زینه ترا امروز ندیدم مثل دینه ( دیروز) همون بوسای که خوردم روی زینه چو گوشت مرغ بر جونم نشسته 275- غریبم وغریبی وطن من گرفته خاک غربت دامن من اگر روزی مرا مرگی بیاید ندارم کس که گیره ماتم من 276-سر سنگ اروس باشی تو دلبر بقول خود درست باشی تو دلبر چنو که می روی تو رو به غربت غریب تندرست باشی تو دلبر 277- محمد نقش می بنده هوارا بدست داره قلمدان طلا را به خوبی محمد کس ندیدم نشانه می روه مرغان هوارا 278-امیر المومنین دردم دوا کن گره در کار من افتاده وا کن اگر ما امتی هستیم گنه کار برو پیش خدا مارا دعا کن 279-اگر دردم یکی می بود چه می بود غمانم اندکی می بود چه می بود به بالینم حکیمی یا طبیبی از اینها گر یکی می بود چه می بود 280- جوانی از غمت بر باد دادم به این ذلت که می بینی فتادم به زنجیر سر زلفت فتادم بکش نامرد که در چاهی فتادم 281-نمی تونم غمت بر دارم از دل نمی تونم بسازم دور منزل نمی تونم دمی بی تو نشینم دو پایم تا به زانو مانده در گل 282-بیار سیگار که ما دودی بگیریم برادر وار بور هم نشینیم زمانه بی وفا وعمر کوتاه مبادا هر کدام جایی بمیریم 283-ستاره زینت شبها مباشه ( می باشد) نزاع و کینه از بد ها مباشه اگر تقصیر کل کردم من ای دوست گذشت از جانب بد ها مباشه 284-بیا ای یار نوکیسه ی من قدم بگذار روی دیده ی من اگر بی تو برم نام عروسی بزیر خاک گردد حجله ی من 285- هیشه رمگ عاشق زرد وزاره دل عاشق پر از گرد وغباره بهار میش وبز شد روز نوروز بهار عاشقان دیدن یاره 286-شبی که بی تو بودم یاد ازان شب شبی که بی تو بودم داد از آن شب شبی که بوی فصل تو نیایه فغان وفرقت و فریاد از آن شب 287-زمین بوسم که آنجا یار گشته زمین از بوی یار گلزار گشته بقربان همان صحن وزمین شم (شوم) که آنجا دلبرم بسیار گشته 288-دلم تنگه برای دیدن تو برای گفتگو ، خندیدن تو چه خوش باشد که تو از در آیی دو دست خود کنم بر گردن تو 289-نگارنازنین ریزه دندان مرا از عشق تو بردند به زندان مرا از عشق تو بردند بسوزند میان چله وچار ماه زمستان 290-کجا رفتی کجا شد همت تو زدلتنگی ندارم طاقت تو اگر تو همچو مو دلتنگ باشی چرا هر روز نیایه کاغذ تو 291-نگار نازنین فلفل من موکه مایم (میخواهم ) چه مایید از دل من همه قوما کنید سعی براین کار که هیچ ارمان نمانه بر دل من 292-قلمفر بر سر دستمال داری به مرگ من بگو چند یار داری ؟ به مرگ تو به مرگ شش برارم بغیر از تو دگر یاری ندارم 293-کوهای بلند وقله ای در کاشی غربت را گرفته ای کجا می باشی شبها ز فراق تو نمی خوابم مو غربت را گرفته ای سلامت باشی (فراقی یا نو می باشد ) 294-غم اومده غم اومده انگشت بر در می زنه هر ضربه ی انگشت او بر قلب خنجر می زند (دوبیتی نیست ) 295-دختر نمی دم به هیچ بلوچی تا بر مو نیاره جفت قوچی دختر بکسی می دم که زر داشته باشه از دکان مسگری خبر داشته باشه ( ترانه یا ضرب المثل است ) 296-فراقی : می رم به غریبی که غریبم گویند بی مادر وبی پدر یتیمم گویند بی مادر وبی پدر خدا کرده مرا از دیده ی روشنم جدا کرده مرا 297ترانه :عزیز مو مشو گردی (تریاکی ) مرو دنبالذولگردی مرو دنبال رنگ زردی که آخر داره نامردی ! 298-فراقی : ای نو سفر کرببلا زود بیا گل گل کفن آل عبا ء زود بیا این اکبر غمدیده یتو چشم براهت دارد اکبر بخدا در بر من زود بیا 299-در غربت اگر درد بگیره بدن من که غسل دهد یا که ببرد کفن من تابوت مرا جای بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر نظر من 300-به توی باغ بودم جای تو خالی به گل مشتاق بودم جای تو خالی چو پروانه بدور باغ گشتم چو قمری ناله کردم جای تو خالی 301- فراقی : دوری زبرم از تو خبر نیست مرا می سوزم وچاره ی دگر نیست مرا خواهم که بجانب تو پرواز کنم اما چه کنم که بال و پر نیست مرا 302-بیا که مرده ام من را حلال کن به قبرستان ببر درزیر گل کن به قبرستان ببر ور خاک بسپار سر خاکم نشین دردای دل کن 303- فراقی : دوری زبرم بی تو نیایه نفسم تو بلبل عالمی و مو در قفسم گر چرخ فلک چراغ عمرم نکشد یک بار دگر به خدمت تو برسم 304-بتوی باغ باغ بانی منک من به چوب نار چوپانی کنم من بگیرم بره ی زاغ جلورا به پیش پای یار خونی کنم من 035-فراقی : عاشق که منم شما عمم را نخورید گر کشته شوم خبر به یارم نبرید گر کشته شوم برای خال لب یار خال لب یار به خونبهایم ندهید 306- دو بیتی : دو یاری گرفتم در جوانی یکی رشتی یکی مازندرانی بقببان سر رشتی بگردم که سودا بر سر مازندرانی 307-دم گاراژ بدم یارم سوار شد دل مسافری بر مو کباب شد تلیفون می کنم ود نصرت اباد که یا ر سیرتازی از مو جدا شد 308-شب امشو که مهمان شمایم غریب شهر ویران شمایم همین امشو به مو چیزی نگویید خدا می دانه فردا شو کجایم 309- تو از سیرذی ومو از برگ سیرم تو تهرانی ومو اینجا اسیرم بخور ابهای تهران نوش جانت فراموشم مکن هر چند که دورم 310- گل صد برگ سرمای تو کی بود مرا وعده به لبهای تو کی بود مرا وعده به لبهای تو فردا بیا ور گو که فردای تو کی بود
311- نمک شوره وزخمم تازه منداز مرا کشتی به شهر آواره منداز مرا کشتی وخونم کردی پامال تنم را ور در در وازه منداز 312-دو چشمونت به چشم باز مانه دهن وا جعبه ی آواز مانه همون حسن جمالی که تو داری به شربت خانه ی شیراز مانه 313-بتوی باغ دم پوزه ی خراشاد بسازم شانه ایاز چوب شمشاد بسازم شانه ای چوب اناری که ور موها کشه مارا کنه یاد 314-دوتاردارم وهردو به بیرجند یکی شکافته ویکی سر قند بقربان سر شکافته گردم که بر هم میزنه بازار بیرجند 315-نگار من بدستس طاس داره به چشمش سرمه از الماس داره به من می گن که یار تو رشیده رشیدی از پدر میراث داره 316-سر کوه بلند جنگ نهنگه صدای نیزه ودود تفنگه رفیقان حرمت هم را بدارید که بالشت قیامت تخته سنگه 317-عرقچین سرت چیت قلم کار مرا وا تو نمیدن جان غمخوار مرا با تو نمیدن خیر نبینند بر جای دگری وفکرخور( خودرا) وردار 318-بیا از در درآ تا بنده گردیم چو شه ماری بدورت حلقه گردیم اگرروزی اجل ایه بمیریم جمالت را ببینیم ، زنده گردیم 319- بیا ازدر درا گل دسته ی من سبد پر گل وسر بسته ی من خبر امد که یارم درد سر بود همه دردا بجان خسته ی من 320-فراقی : بر خیز ته برم ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر مو دامن تو جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو 321- او یار منه که از بلند می آیه با اسب سفید صد تومن می آیه مو اسب سفید صد تو منرا چه کنم او شیر شده به جنگ من می آیه 322- دلم دیوانه بود دیوانه تر شد به این کوچ آمدم دردم بتر شد نهالی مو نشاندم بر سر راه ثمر داد ونصیب یک دگر شد 323- دم گاراژ بیرجند چهل ستونه به مو میگند که یار تو جوونه سراغی می دهم گر می شناسی همون ماه میون آسمونه 334-رمه را چرخ دادم ور شکسته بدیدم عمع جان بر تخت نشسته بگفتم عمه جان قلیونه چاق کن خجالت می کشه قلیون شکسته 335-بتوی آسیای زیر زمینی بسی یادم کنی من را نبینی بسی یادم کنی شبهای زمستان مگر مثل مرا در خواب بینی 336-ستاره آسمان الا و بالله خبر از من ببر با یار ملا بگو دلبر سلامت می رسانه وفاداری همینه ؟ بارک الله ! 337-به پشت بام نهال نو بر من به سر بازی مرو ای دلبر من به سر بازی مرو که نو عروسم اگر نامه ت نیاد خاک بر سر من 338-بیا بنشین محبت را بنا کن خریدم رنگ زردم را حنا کن خریدم سر مه دانی از جواهر بیا بنشین وچشمان را سیاه کن 339- بیابان در بیابان تاخنم مو نظرور یک گلی انداختم مو خدایا چشم عاشق کور گرده که دلبر اومد ونشناختم مو 340- زمانه رو به ابادی نداره دلی که غم گرفت شادی نداره همان طفلی که نو امد به دنیا زدست مرگ آزادی نداره در ابیات اخر این مجموعه از یاداستهای سی سال قبل دو دانش اموز بنامهای محمد حسین شریفی دوم فرهنگ وادب دبیرستان رجایی بیرجند ونیز از یاد داشتهای دانش اموز ف خانم مزگی نژاد دانش آموز دوم فرهنگ وادب دبیرستان زینب بیرجند در سالذ1368 شمسی استفاده کرده ام . اینئمجموعه را بپایان بردم در حالیکه هنوز صدها ودوبیتی وفراقی وجود دارد که من به آن دست نیافته ام ویا بجهت تنگی وقت آز آن صرف نظر کرده ام وآنچه که در این مجموعه 340 بیتی آورده ام تنا گزیده هایی است که من در اختیار داشته ام .التماس دعا از خوانندگان وبلاگ.محمد حسن اسایش .28 آبان ماه 1397 شمسی . برچسبها: دوبیتیها, چار بیتها, دوبیتی ونوای کار, بیانغم وغربت ودوری وفراق
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۷ساعت 23:23  توسط محمدحسن اسایش
|
سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندارجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگلوح قبرمادر است:
ای مادر عزیز که جانم فدای تو هرگز نشد محبت یاران و دوستان مهرت برون نمیرود از سینهام که هست تو گوهر یگانه دریای خلقتی مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی ای مادر عزیز که جان داده ای مرا گلهای بهشت سایه بانت مادر
خشنودی تو مایه خشنودی خداست هر بهره ای که بردهام از حُسن تربیت باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو تنها همان تویی که چو برخیزی از میان گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم گر بود اختیار دو عالم به دست من میریختم تمام جهان را به پای تو------
مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز ---- شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی گلهای بهشت سایه بانت مادر مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر رفتی از من مهر گسستی مادر مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما قربان نگاه خسته ات، مادر جان چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد تو گل سر سبد باغ جهانی مادر فلک بردی ز کف صبر و قرارم افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست لذت هر زندگانی را صفای مادر است پدر یعنی طپش در قلب خانه پدر یعنی تسلط بر زمانه پدر احساس خوب تکیه بر کوه پدر یعنی تسلی، وقت اندوه پدر یعنی ز من نام و نشانه پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه پدر یعنی غرور مستی من پدر یعنی تمام هستی من---- دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد محروم ز دیدار گل روی پدر کرد سخت است که دیدار رود تا به قیامت رویاست پدر، آید از این در به سلامت شب را به خیالش به سحرگاه رسانم از حکمت الله دگر هیچ ندانم--- من آرزوی دیدن روی تو داشتم ۱- ای پدر، بوی شقایق میدهی ۲- رفت از سر ما تاج سر ما ۳- درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست ۴- آسمان امروز ببار، اينجا گلي پژمرده گشت ۵- ای پدر رفتی و یاد تو نرفت ۶- پدر یعنی تپش در قلب خانه ۷- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۸- مردان خدا چه با صفا می میرند ۹- ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم ۱۰- سینهام در دل شب، مثل پروانه بسوخت ۱۱- روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر ۱۲- در کنارم، شب و روز بیتاب بود ۱۳- شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی ۱۴- من تاج سر ندارم ۱۵- دلم پر ز غم و درد است ای وای ۱۶- غم مرگ پدر کوچک غمی نیست غم مرگ پدر کوچک غمی نیست ۱۷- بنال ای دل که من بابا ندارم ۱۸- افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت ۱۹- چه شبها تا سپیده درد کشیدی ۲۰- با صفا مردی از این دنیا گذشت ۲۰- با صفا مردی از این دنیا گذشت ۲۱- گفتی پدر به من، که تویی نور دیدهام ۲۲- آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود ۲۳- ای پدر، بوی شقایق میدهی ۲۴- پدر ای اسطوره مهر و وفا ۲۵- ز داغت دیدهام دریاست بابا ۲۶- ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود ۲۷- کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد ۲۸- پدر جان ترک ما کردی و رفتی ۲۹- ز هجرانت پدر جان، اشکباریم ۳۰- گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر ۳۱- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۳۲- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۳۲- ز کف یاران، گل زیبای ما رفت ۳۳- غم مرگ پدر کوچک غمی نیست، جگر می سوزد و درد کمی نیست... پدر زیبا گل باغ وجود است، که بی او زندگی جز ماتمی نیست... برچسبها: سنگنوشته درمرگ پدرومادر برروی لوح سنگ قبورمردگان د, مرگ پدر, خاموش شدر, نوری اگربود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 15:38  توسط محمدحسن اسایش
|
سنگ نوشتهای قبوردربیرجندوکوچ بیرجند فراوانندارجمله درباره مادرنمونه ی زیر گوشه ای از انواع رباعی مرسوم برروی سنگلوح قبرمادر است:
ای مادر عزیز که جانم فدای تو هرگز نشد محبت یاران و دوستان مهرت برون نمیرود از سینهام که هست تو گوهر یگانه دریای خلقتی مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی ای مادر عزیز که جان داده ای مرا گلهای بهشت سایه بانت مادر
خشنودی تو مایه خشنودی خداست هر بهره ای که بردهام از حُسن تربیت باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو تنها همان تویی که چو برخیزی از میان گر جان خویش هم ز برایت فدا کنم گر بود اختیار دو عالم به دست من میریختم تمام جهان را به پای تو------
مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز ---- شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد اشعاری درسنگ نوشته ها به چشم می خورد که بین مادر وپدر مشترک استوفقط نام مادر یا پدر ویا بابا عوض می شود مثل نمونه های زیرکه براحتی کلمه مادر با پدر یا بابا جایگزین میشود وبقیه اشعارهمان است----باورم نیست مادر رفتی و خاموش شدی گلهای بهشت سایه بانت مادر مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی مادرم هجر تو اندوه و غم ماست هنوز مادر جان (پدر جان)، یاد آن شبها که ما را شمع جان بودی شعله ای خاموش گشت و خانه ای بی نور شد مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز گشته اکنون چشم ما از درد و غم دریا مادر رفتی از من مهر گسستی مادر مادرم جای تو خالیست به کاشانه ما قربان نگاه خسته ات، مادر جان چون مهر، بـزرگ و بی نشانی مادر عمری که هست فانی، قدر و بها ندارد تو گل سر سبد باغ جهانی مادر فلک بردی ز کف صبر و قرارم افسوس دگر مادر شیرین سخنم در بر ما نیست لذت هر زندگانی را صفای مادر است پدر یعنی طپش در قلب خانه پدر یعنی تسلط بر زمانه پدر احساس خوب تکیه بر کوه پدر یعنی تسلی، وقت اندوه پدر یعنی ز من نام و نشانه پدر یعنی فدا گردیده ی افراد خانه پدر یعنی غرور مستی من پدر یعنی تمام هستی من---- دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد محروم ز دیدار گل روی پدر کرد سخت است که دیدار رود تا به قیامت رویاست پدر، آید از این در به سلامت شب را به خیالش به سحرگاه رسانم از حکمت الله دگر هیچ ندانم--- من آرزوی دیدن روی تو داشتم ۱- ای پدر، بوی شقایق میدهی ۲- رفت از سر ما تاج سر ما ۳- درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست ۴- آسمان امروز ببار، اينجا گلي پژمرده گشت ۵- ای پدر رفتی و یاد تو نرفت ۶- پدر یعنی تپش در قلب خانه ۷- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۸- مردان خدا چه با صفا می میرند ۹- ناگهان رفت از برم، هرگز نباشد باورم ۱۰- سینهام در دل شب، مثل پروانه بسوخت ۱۱- روشنی بخش دل هر با هنر باشد پدر ۱۲- در کنارم، شب و روز بیتاب بود ۱۳- شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی ۱۴- من تاج سر ندارم ۱۵- دلم پر ز غم و درد است ای وای ۱۶- غم مرگ پدر کوچک غمی نیست غم مرگ پدر کوچک غمی نیست ۱۷- بنال ای دل که من بابا ندارم ۱۸- افسوس، صد افسوس پدر از کف ما رفت ۱۹- چه شبها تا سپیده درد کشیدی ۲۰- با صفا مردی از این دنیا گذشت ۲۰- با صفا مردی از این دنیا گذشت ۲۱- گفتی پدر به من، که تویی نور دیدهام ۲۲- آن کس که مرا روح و روان بود، پدر بود ۲۳- ای پدر، بوی شقایق میدهی ۲۴- پدر ای اسطوره مهر و وفا ۲۵- ز داغت دیدهام دریاست بابا ۲۶- ای پدر رفتی ولی حالا زمان آن نبود ۲۷- کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد ۲۸- پدر جان ترک ما کردی و رفتی ۲۹- ز هجرانت پدر جان، اشکباریم ۳۰- گشته است چشمان من از درد و غم دریا، پدر ۳۱- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۳۲- صفا از خانه و روح از بدن رفت ۳۲- ز کف یاران، گل زیبای ما رفت ۳۳- غم مرگ پدر کوچک غمی نیست، جگر می سوزد و درد کمی نیست... پدر زیبا گل باغ وجود است، که بی او زندگی جز ماتمی نیست... برچسبها: سنگنوشته درمرگ پدرومادر برروی لوح سنگ قبورمردگان د, مرگ پدر, خاموش شدر, نوری اگربود
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد ۱۳۹۷ساعت 15:37  توسط محمدحسن اسایش
|
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی
هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند : چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟ مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان : ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید . خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند : درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی ! در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند: ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو مادرخور(مادرخودرا)ازهمه بهترمایم (می خواهم) راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه حالا که نیه (نیست) مو به چه کار اومده یم (امده ام ) یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم امروز خدا زمو زوال آورده ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم) ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم ) آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست ) گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟ فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود) مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا: چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا... تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا--- دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا....... پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند : چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟ مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان : ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید . خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند : درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی ! در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند: ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم) راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام ) یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم امروز خدا زمو زوال آورده ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم) ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم ) آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست ) گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟ فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود) مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا: چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا... تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا--- دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا....... پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست ..... ..
.. برچسبها: مجلس ماتم, مجلس عزاداری, مادر, خواهر ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۷ساعت 13:11  توسط محمدحسن اسایش
|
ادامه نواخوانی در مجالس زنانه در ماتم وعزا :
پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانه که در ماتم افراد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغ اکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .... سلام نواهای زیر که توسط زنان روستای کوچ در مجالس عزا ی زنانه خوانده می شود و تعدادی از این نواها گاهی در پشت کار قالیبافی ویا در هنگام دروی گندم ویا در شبهای زمستان در مراسم آتشانی به عنوان فراقی در دوری از مسافر به غربت رفته ویا سربازی که درشهری دور سربازاست ئغریب است و یا در دوری از یار ئدوست وخواهر وبرادر و-که از هم جدا شده اند- به عنوان فراق خوانده می شود وبیانگر درد وفراق وجدایی است واما برگردیم به مجلس نواخوانی زنانه : بصد خواری بزرگ کردم درختی که درسایه ش نشینم گاه ووقتی سمال آمد درخت ازریشه برکند بسوزد این چنین طالع و بدختی. 2-ای چرخ فلک چرا چنینم کردی ؟ برسنگ زدی ونگین نگینم کردی دراول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی. 3-غربت خراب ومو خراب غربت مو(من) گوشه نشین آفتاب غربت شاالله که نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا ازغربت . 4- در غریبی ناله کردم ، هیچ کس یادم نکرد در قفس جان دادم وصیاد ، آزادم نکرد همتی می خواستم ازگردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد. 5-آنجا که غریب ناله ی زار کند آنجا که غریب ، روی به دیوار کند آنجا که غریب ، شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند. 6-آنجا نبودم که نقره پاشون کنم آنجا نبدم (نبودم) که جانرا قربون کنم آندم که تو خود بار سفر می بستی مو خود بکشم ، ترا ، پشیمون کنم . 7-الهی در غریبی ، کس نمیرد فراق راه دور هیچ کس نبیند فراق راه دوری که مو دیدم ، مسلمان ف نشنود ، کافر نبیند. 8-زدست مرگ،بیکس مانده یم مو (من) چومجنون ستمکش مانده یم مو (من) زدست مرگهای ناگهانی بخاک پای هرکس ، مانده یم مو(=من). 9-ما غم زده ها که روی ، به بغداد کنم (= کنیم) از کوچک واز بزرگ خود یاد کنم (کنیم) از کوچک وازبزرگ، کسی زنده نماند در کعبه ودرمدینه ، فریاد کنم (=کنیم). اززبان خواهر متفی:10- یارب چه مشد (چه می شد) مرگ برادر نمبد (نمی بود) این شال عزا برسر خواهر، ن م بد (= نمی بود) یارب ، چه میشد که خواهرا می مردند این داغ گران بر دل خواهر ن م بد ( نمی بود). از زبان زن تسلیت گو :11-ای خواهر دلکباب ، چونت پرسم ؟ بنشسته به درد وداغ ، چونت پرسم ؟ غمهای جان وجملگی بر دل مو (ما) ای سوخته ی نامراد چونت ، پرسم ؟. تسلیت گو :12- ما آومده یم باز که احوال بپرسم ( بپرسیم) احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید ،زغمها وچون ؟می باشید احوال شما ، مونس وغمخوار، بپرسم(=بپرسیم). اززبان صاحب عزا:13-بیا بنشین واول از وطن گوی دوم از آن گل شیرین سخن ، گوی سخنهایی :ه آن گل ، با شما گفت بیا بنشین ویک یک را به من، گوی. از زبان زن صاحب عزا: 14-دیدی که فلک به ما چه بیدادی در گوشه بگشت وغم مرا ،وادی، کرد(وادیکرد= پیدا کرد). در گوشه بدم (بودم) وغم نمیشناخت مرا روستان بگریست ودشمنان شادی کرد . از زبا ن تسلیت گو:154-چنو ناله مکن که جان ندارم توانای ناله ی سوزان ندارم چنو باران غم باریده بر دل که مو درد ترا درموان ندارم . از زان صاحب عزا : 16- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم )چو کفتربر گلوی چاه ، باشم اگر فکفتر نناله ، ما بالم ( بنالیم) زحال یک دگر آگاه ، باشم (باشیم). از زبان خواهر متوفی : 17- در دل خواهرو(خواهران) چنین ، می باشه با داغ وفراق ف هم نشین می باشه (می باشد با داغ وفراق وبا غم واندیشه تا روز قیامت این چتین می باشه . جواب زن صاحب عزا :18- آن خواهر دلکباب مو (من) خواهم بود بنشسته به دردوداغ ف مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد ، مو خواهم بود . صاحب عزا: 19-شما که امدید پرسید که چونم ؟چو مرغ سربریده ، غرق خونم چولاله داغ دارم بردل خود چو گلهای بنفشه ف سر نگونم صاحب عزا :20-آن گل که کشید خط، بر دیوار خونه بگفتا مو روم ،این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیاند (بیند)احوالف پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه)م صاحب عزا :21- فلک بر بام ما رازینه(=راه پله ساختمان راگویند) داره فلک با دل پر کینه داره یه هر سال وبه هریک نیمه ی سال فلک از ما عزیز برده داره (دارد) . صاحب عزا از زبان متوفی بخواند :22-در اول فصل جوانی بی سر وسامان شدم با هزاران آرزو پابند این زندان شدم در جوانی قسمتم شد کنج این محنت سرا یارب آزادی رسان ف پیرغم دوران (کنعان) شدم . 23- صاحب عزا :یارب چه کنم ؟ که این دلم پر درده رنگم چو حنا وگونه ی مو (من) زرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده. 24- افسوس که چرخ همدمم ،بی دم شد پشتم چو کمان آهنی بود ، خم شد آن آینه دل که روشنایی می داد زنگار گرفت وروشنایی کم شد . صاحب عزا:25-افسوسکه مرگ بی حبر می آید پیمانه که پرشود ، اجل می آید هرنیک وبدی که می کنیم دردنیا فردای قیامت بنظر می آید. تسلیت گو:26-افسوس که آدمای دانا رفتند شیرین سخنان مجلس آرا رفتند آنها که بصد زبان سخن می گفتند چون باد شدند به کوه وصحرا رفتند. 27-ازبان صاحب عزا: چه شد آن کس که با ما مهربان بود چو چتری برسر ما سایه بان بود چو چتر افتاد ومو (من) حیران بماندم چو چوب خشک در صحرا بموندم (بماندم). 28-اززبان متوفی خوانند:دریغا من ندانستمطریق زندگانی را که بیهوده تلف کردم ایام جوانی را کشیدم زحمت بسیار بپای هرکس ونا کس ندانستم بقایی نیست این دنیای فانی را . 29تسلی تگو در مرگ جوان ازدسترفته جوانان زار میرند زار میرند(می روند) به گل مانند که بر گلزار میرند(می روند ) به گل مانند چو گلهای صباحی بصد حسرت بزیر خاک میرند (=میروند). در مرگ جوان ازدست رفته خوانند:30-امروز مرا گریه بکار افتاده از گوشه باغ ما نهال افتاده از گوشه ی باغ ما نهال سبزی این دیده ی روشنم ، غبار افتاده . صاحب عزا ـ31-ای فلک سر گشته ی اهل فناکردی مرا از چمن انداختی ، از جان جدا کردی مرا ای فلکف رحمی نکردی بر من واحوال من چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا . 32-صاحب عزا خطاب به متوفی خواند :گر مو زچنین روز خبر می داشتم دیدار زدیدار تو کی بر می داستم کی میگذاشتم کهدیده بر خاک نهی خاک قدمت بدیده بر می راشتم. در مرگ جوان خوانند : 33جوان بودی که نخل تور (ترا) ببستند جوانان دگر در غم نشستند جوان بودی ، زخود بهره ندیدی بصد حسرت سر خاکت ببستند . ----در مرگ مادر : 34مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمی داشت برفت آن کس که مرا به غم نمب تونست(نمی توانست) دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت . صاحب عزا :35-دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو(من)جامه شب رنگ نمی پوشیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم. صاحب عزا :36-چه طالع بود یارب طالع ما دراین عالم چه اومد برسر ما همان ابری که از دریا بر آمد نبارید تا نیامد بر سر ما . خطاب به متوفی :37قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو، ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده یر خاک . در مرگ برادر : 38- هرکس که برادر عزیزی دارد درنقره نشانده که نگیی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد. 39- در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی بغم گرفتار مویم (منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم (منم). خطاب به متوفی بر سر خاک متوفی :40-آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتای سر لحد بحالم مگریست گرازتو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو کیست ! 41- در مرگ عزیز ازدست رفته : فلک ! کور شی (شوی) که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم ، زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند بباغم! 42- از سر کوی شهادت خبری می آید ناله ی سوخته ی با اثری می آید می رود هوش زسرم صاحب این ناله که کیست ؟ یا که این دود کباب از جگری می آید! 43-گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا با شهر کسان وبا دیارمردم در خانه ی ما قرار می بود مرا. 44- مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمی آید که خورشید از جهان رفته از آن ماه وازان ابرو وزان محراب پیشانی مرا باور نمی آید عزیزم از میان رفته . 45-سیه طالع زمادر زاده بودم بغمهای جهان آماده بودم در آن روزی که طالع می نوشتند یقین مو از قلم افتاده بودم (این مورد درفراقی ها ودوبیتیها مشترک خوانده می شود ) 46-برخیز ته (تا) برم (برویم) ازاین ولایت من وتو تو دست مرا بگیر ومو دامن تو جایی برویم که هردو بیمار شویم تو از غم بیکسی ومو از غم تو . 47--سرت بردار ته (تا) مو رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگیرم . 48- زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست دامن دشت بلا منزل وماوای تو نیست هر کجا می نگرم آن رخ تو جلوه گر است جای یک بوسه ی من بر همه اعضای تو نیست . 49-شب نیست که آهم بثریا نرسد از چشم ترم قطره به دریا نرسد ترسم که دگر هیچ نباشد روزی دیدار به دیدار رسد یا نرسد . 50- فلک با عترت طاها بسی جور وجفا کردی تو آن ظلمی که اندر کربلا کردی ، کجا کردی ؟ دل عالم بسوزد از برای کشتن قاسم تو جسمش طوتیا (توتیا ) کردی ، کجا کردی ؟ 51-فلک زد بر بساطم پشت پایی که هر خاشاک من افتاده جایی بجان مب پرورد او حاصلی را در آخر بشکند صاحب دلی را . 52-فلک دانی که من این دم غریب کنج زندانم بده مهلت که تا بینم دمی روی عزیزان عزیزانم که زندانند اگر بینند مرا یک دم دگر آزاد می گردم از این حال پریشانم . 53-الف بودم زداغت دال گشتم گلی بودم زداغت خار گشتم گلی بودم میان تازه گلها زداغت بی پر وبی بال گشتم . 54- ما غمزده ها زکربلا می آییم پوشیده سیاه به هر عزا می آییم ما غمزده ها حسین را ناداریم (بگذاردیم) ایا به چه رو زکربلا می آییم . 55-ای تشنه لب تو طاقت خنجر نداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که داد ، کفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو ایا دل که سوخت ؟ 56- سفر کردی سفر دور کردی خودت زرد ومرا رنجور کردی سفر کردی که غم ازدل برویید دو چشم روشنم را کور کردی ! 57- ببردند گل گل از گلخانه بردند ببردند گل به غسالخانه بردند دمی که آب کافورش بریزند رمق از پا ونور ازدیده بردند. 58-فلک چو طرح جدایی میان ما انداخت ببین ترا بجا ومرا کجا انداخت تورا به کنج لحد ومرا به غربت وغم که ؟ سنگ تفرقه اندر میان ما انداخت . 59- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی از جان جدا کرذدی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من چون سیه پوشان دشت کربلا کردی مرا . 60- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی بهم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ! 61-سفید مرغی بدم (بودم ) بر شاخ پسته به هر سو مینگرم بالم شکسته به هر سو مینگرم نه قوم ونه خویش غبار بیکسی بر مو (من) نشسته----- 62-سفید مرغی بدم (بودم) بر شاخساری بخوار می گرانم روزگاری بخواری میگذرانم روز وشی را که شاید این دلم گیره قراری 63-تابستونه بر لب بومت (بامت) خواهم بر سبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه و بر آب روان جای تو نیست بر خیز وبیا که میان همسرانت خواهم . 64- تابستونه وعالم آورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید مردم همگی سرخ وسفید می پوشند مو از غم تو شال عزا خواهم پوشید.----- 65-شبهای دراز که ناله ی زار کنم چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست ؟ مو(من9 ناله ی زار برای غمخوار کنم 66-ای دوست خوش آمدید به غم خانه ی ما روشن کردید خانه ی ویرانه ی ما شیرین تر ازاین سخن نمی تونم گفت هر جا که قدم گذاردید بر دیده ی ما 67-بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما دیدار که هر صبح ومساء می دیدم بر کنده شده دیدار هر روزه ی ما 68-چه می بود گر فلک درمانده می بود زروی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد ، گهی هم زنده می بود. 69-ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه ی توست 70- یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو (من) از داغ ننالم که بسوختم زفراق----- 71-جوانها می روند دسته به دسته جوانها می روند نالان وخسته جوانها می روند که گل بچینند قد رعنای تو در خاک نشسته 72-ای روست خوش آمدید صفا آوردید صد خدمت شایسته بجا آوردید صد رحمت وآفرین بر آن عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردید 73-غبار از روی دنیا کم نمی شه دل مو هم دمی بی غم نمی شه دل مو چون مثال نان خشکی ز آب حوض کوثر نم نمی شه (نمی شود) 74-خوش آمدید که خوش آمد مرا زآمدنت هزار جان گرامی فدای یک قدمت هزارجان گرامی فدای چهره ی ماهت که گشت جان ودلم روشن از صفای قدمت . 75-پیشون سرا گرد وغبار آورده چهار گوش سرا بنفشه بارآورده دیدار که هر صبح ومساء می دیدم امروز خدا زمو (من) زوال آورده ..----- 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم) گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم ) آنها که کنار موج دریا هستند آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم). 87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند ) اگر درد دلم با کوه بگویم که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند). 88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟ رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟ سخنها می شنوم از دوست ودشمن به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد) 89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت که آتش از کف پایم برآمد که هرچند می کنم که دل نسوزه دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت ) 90-در آن خانه که بابا ناله می کرد شکایت با گلای لاله میکرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)----- 91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته چو حمامی که دود و دم گرفته که هرچند می کنم تعجیل به رفتن همین کوچ دامنم محکم گرفته 92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم این راه تمام خسته وزار اومده یم مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام ) 93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد مو از چرخ فلک گله ندارم که هرچه بر سرم آومد (آمد) خدا کرد ( بکسر کاف) 94-دو چشم براه در دارم خدایا عزیز ی در سفر دارم خدایا به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه به دل شوق دگر دارم خدایا 95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .----- 96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم کنید 97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من) که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟ تابوت مرا سوی بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من) 98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من) نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من) اگر فولاد می بود می گداختم مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من) 99-دوستان ، همگی شما چطور دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید ! برگرانید ، پهلوی خود بنشانید دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند . 100-دیدار تو از گل گلستان بهتر دیدار تو از ملک سلیمان بهتر ! دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم از کعبه واز مدینه وجان بهتر ! 101-زدست که بنالم که خداکرد مرا تنها چو مرغان هوا کرد ! جدایی در میان خلق انداخت مرا از جان شیرینم جدا کرد ! 102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید ) دمادم یاد مو (من) می کرده باشی ( باشید) نوشتم نامه ای از پرده ی دل به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح ش وسکون ی) 103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد خبر دهید جوانان اهل ایمان را که تا بپا بکنند ماتم جوانان را که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری در این مقدمه دارد زحال ما خبری . نواهای زنانه : 104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس ! 105-تابوت غریبان بدم دروازه اصل ونسب غریب کسی نشناسه گر بر سر او تاج منور باشد نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )---- 106-مآیم که بگریم که دلم خالی شو(شود) از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش) مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد) شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود) 107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید) از نام بناکام غریب نام نبری ( بفتح ر وسکون ی) مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید) 108-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ، ناله ی زار نمی دونم کدوم خانه خرابی! کلید راه غربت را به مو داد؟ 109-راه غربت مرا بجان آورده گوشت های مرا به استخوان آورده بهره نخورد زخانمان وفرزند هر کس که جدایی بمیان آورده 110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جداییمثل زهر قاتل است حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان چون تو رفتی از بر مو(من) عمر مو بی حاصل است . 111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید) مرا با ناله وفریاد کردی (کردید) مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟ که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید) 112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر نهال بی عوض باشد برادر هزاران گر نشیند دربرابر نمیآید زهیچ یک بوی برادر ! 113-برادر جان برادر جان ، برادر برادر دانه ی یاقوت خواهر اگر خواهر بمیرد در غریبی بگیریر پایه ی تابوت خواهر 114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد به هر مجلس که میره ، خوار وزاره به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد) مرثیه از زبان حضرت زینب : 115-گفت : ای برادر باجان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر ! بیا که کرد معاویه کار خویش آخر هنوز هجر نبی آورد به فریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است زمانه رخت سیه باز دربرم نکند خدانکرده فلک بی برادرم نکند...... 76فلک از مو (من) چه می خواهی جوانم نه دنیا دیده ام نه شاد کام برو بر مله ی (محله ) ی پیران گذر کن اگر پیری نباشه مو (من ) غلامم. 77-افسوس که گل رخان کفن پوش شدند از خاطر یک دگر فراموش شدند آنها که بصد زبان سخن می گفتند یارب ! چه شنیده اند که خاموش شدند. 78-کدوت صیاد تیر مارین زد نه در خواب ونه در بیداریم زد الهی بشکند دست تو صیاد که تیر بر خوشه ی ملواریم زد (مروارید منظوراست) 79-دو چشم بر راه دارم کی می آیی/ دل پرآه دارم کی می آیی؟ مثال روزه داران دذر شب عید نظر برراه دارم کی می آیی؟ 80- ای که بر خاک من تازه جوان می گذری هیچ داری زدل مادر پیرم خبری ؟ نوجوان بودم آرزو بسی داشت دلم لیک نیردم من ازاین غمر فانی ثمری.---- 81-بیا ازدر درآ مثل همیشه غمهایت از دلم بیرون نمی شه غمهایت بر دلم گشته درختی که کرده شاخ وبال انداخته ریشه 82-چنان زردم که زردآلو نباشد به رنگ من گل آلو نباشد چنان زرد وضغیف ونا توانم بنفشه در کنار جو نباشد 83-می پنداشتم عزیزم هنیشگی خواهد بود چون نقره ی خوب دورنگین خواهد بود نمی دونستم زبخت بر گشته ی خود مو زنده ویار زیر زمین خواهد بود 84-گریاد کنم دولت ودوران خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی گریبان خوره (خودرا) صد چاک دهم بخیه ی نو دوخته را تا خلق ببینند جگر سوخته ره (را) از زبان دختر متوفی : 85-در سرای بابا که رسیدم سلام کردم علیکی نشنیرم همان خاکی که بابا پانهاده مثال سرمه بر چشمم کشیدم. صاحب عزا خواند : 86-آنها که دل کباب دارند مایم(ماییم) گل دسته بزیر خاک دارند مایم ( ماییم ) آنها که کنار موج دریا هستند آن گوشه نشین موج دریا مایم ( ماییم). 87-اگر درد دلم هم چین بمونه ( بماند ) یقین دارم که بر مو (من) جان نمونه (نماند ) اگر درد دلم با کوه بگویم که کوه لرزه وخلق حیرو (حیران ) بمونه (بماند). 88-دل تنگی که مو(من) دارم که داره ؟ رخ زردی که مو ( من) دارم که داره؟ سخنها می شنوم از دوست ودشمن به دل صبری که مو ( من) دارم که داره(دارد) 89-مو( من) هرچه می کنم دل را ملامت که آتش از کف پایم برآمد که هرچند می کنم که دل نسوزه دلم می سوزه تاروز قیومت (قیامت ) 90-در آن خانه که بابا ناله می کرد شکایت با گلای لاله میکرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید بصد حسرت گیبان پاره می کرد (بکسر کاف)----- 91-دل مو (من) غم گرفته غم گرفته چو حمامی که دود و دم گرفته که هرچند می کنم تعجیل به رفتن همین کوچ دامنم محکم گرفته 92-راه اومده یم ، تمام راه آومده یم این راه تمام خسته وزار اومده یم مو (من) پنداشتم که مادرم برجایه حالاکه بیه( نیست ) مو به چه کار آومده یم ( امده ام ) 93-دل مو چون جرس آخر صدا کرد ببین چرخ فلک با ما ( مو) چه ها کرد مو از چرخ فلک گله ندارم که هرچه بر سرم آومد (آمد) خدا کرد ( بکسر کاف) 94-دو چشم براه در دارم خدایا عزیز ی در سفر دارم خدایا به مو (من) می گند (می گویند ) عزیز تو می آیه به دل شوق دگر دارم خدایا 95-نوجوان مرده خبر از دل لیلی دارد ناله هایش اثر از گنبد مینا دارد چون شب جمعه شود مادر هرمرده جوان بر سر قبر پسر شیون وغوغا دارد .----- 96-دوستان در بوستان چون عزم گل چیدن کنید اول از یاران دور افتاده ، یاد از من کنید چون خبر ازمرگ من آید به نزدیک شما مجلسی با هم بگیرید ، شیون وماتم کنید 97-در غربت اگر درد بگیره بدن مو (من) که غسل دهد یا که ببرد کفن مو (من)؟ تابوت مرا سوی بلندی بگذارید شاید که خورد بوی وطن بر بدن مو ( من) 98-دلم تنگ است وتنگ است این دل مو (من) نه از فولاد نه از سنگ است دل مو (من) اگر فولاد می بود می گداختم مگر شهر فرنگ است ، این دل مو (من) 99-دوستان ، همگی شما چطور دوستانید ؟عزیز مرا از سر راه بردارید ! برگرانید ، پهلوی خود بنشانید دو دیده ی روشن مرا بستانید ( بستونی)تلفظکنند . 100-دیدار تو از گل گلستان بهتر دیدار تو از ملک سلیمان بهتر ! دیدار که هر صبح ومسا ء می دیدم از کعبه واز مدینه وجان بهتر ! 101-زدست که بنالم که خداکرد مرا تنها چو مرغان هوا کرد ! جدایی در میان خلق انداخت مرا از جان شیرینم جدا کرد ! 102-شبا(شبها) که آتشون (آتشان) می داشته باشی (باشید ) دمادم یاد مو (من) می کرده باشی ( باشید) نوشتم نامه ای از پرده ی دل به پیش یکدگر می خوانده باشی (به فتح ش وسکون ی) 103-دلم زمرگ جوانان ، فغان وشین دارد فغان زمرگ غلی اکبر حسین دارد خبر دهید جوانان اهل ایمان را که تا بپا بکنند ماتم جوانان را که هرکه برده ، از او داغ نوجوان پسری در این مقدمه دارد زحال ما خبری . نواهای زنانه : 104- غم نگذارد که ما بی غم نشینیم یک نفس دامن صحرا بگیرم مثل کوگ (کبک) در قفس دامن صحرا بگیرم سر به صحرا برکنیم نه رفیق راه مانده ، نه بجان ما نفس ! 105-تابوت غریبان بدم دروازه اصل ونسب غریب کسی نشناسه گر بر سر او تاج منور باشد نام خوش او ، غریب بی کس باشد ( باشد )---- 106-مآیم که بگریم که دلم خالی شو(شود) از کنج چشون(چشمان من)جوی آب جاری شو ( بضم ش) مایم (می خواهم )که بگریم که زمین گل گرده (گردد) شاید که عزیزم به وطن راهی شو (شود) 107-آنجا که منم از غریب نام نبری ( نام نبرید) از نام بناکام غریب نام نبری ( بفتح ر وسکون ی) مو( من ) سوخته ی راه غریبان شده یم مو سوخته را دو باره غریان نبر ی ( نبرید) 108-زدست راه غربت داد وبیداد زدست راه غربت ، ناله ی زار نمی دونم کدوم خانه خرابی! کلید راه غربت را به مو داد؟ 109-راه غربت مرا بجان آورده گوشت های مرا به استخوان آورده بهره نخورد زخانمان وفرزند هر کس که جدایی بمیان آورده 110-آشنایی می توان کرد وجدایی مشکل است شربت روز جداییمثل زهر قاتل است حاصل عمرم تو بودی ، ای عزیز مهربان چون تو رفتی از بر مو(من) عمر مو بی حاصل است . 111-چرا سر گشتگی را یاد کردی (کردید) مرا با ناله وفریاد کردی (کردید) مگر مهر غلی در دل نداشتی ؟ که ایام گذشته ر(را) یاد کردی (کردید) 112-پدر خوب است ومادر خیلی بهتر نهال بی عوض باشد برادر هزاران گر نشیند دربرابر نمیآید زهیچ یک بوی برادر ! 113-برادر جان برادر جان ، برادر برادر دانه ی یاقوت خواهر اگر خواهر بمیرد در غریبی بگیریر پایه ی تابوت خواهر 114-که خواهر بی برادر ، خوش ندارد به هر مجلس که میره (می رود ) پشت ندارد به هر مجلس که میره ، خوار وزاره به دست ماند که پنج انگشت نداره (ندارد) مرثیه از زبان حضرت زینب : 115-گفت : ای برادر باجان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیاکه شد دل زینب زغصه ریش آخر ! بیا که کرد معاویه کار خویش آخر هنوز هجر نبی آورد به فریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی (ع) است هنوز لاله ی دل داغ دار داغ علی است زمانه رخت سیه باز دربرم نکند خدانکرده فلک بی برادرم نکند......
برچسبها: پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی, ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر ب, پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل م ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:50  توسط محمدحسن اسایش
|
وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شدند که کدام شخص فوت کرده است همه ی اهالی روستا و اشنایان وبستگان از روستاهای همجوار وشهر خودرا موظف می دانستند که در مراسم تشییع حضور یابند وبا صاحب عزا اعلان همدردی کنند وبگویند که ما درغم شما شریک هستیم بویژه ساکنین روستازیرا عقیده داشتند که اگرخدای ناکرده در جلسه تدفین وغسل وکفن نباشندصاحب عزا را از خود رنجانیده اند وبقول محلی ها نسبت به بانیان عزا بی محلی یعنی بی احترامی کرده اند .بنابراین رسم بود که هرکه ازراه دور یا نزریک به مجلس عزاو ماتم می آمد هنگام روبرو شدن با صاخبان عزا اشعاری متناسب به عنوان تسلیت گویی خطاب به صاحب عزا می خواند ویکی از نزریکان صاحب عزاهم به او پاسخی در خور ومناسب می داد .مثلا تسلیت گو با صدای بلند وسوزان شعر زیر را می خواند :ای چرخ چه خانه ها که ویرا ن کردی در ملک بدن تو غارت جان کردی
هردانه ی قیمتی که آمد به جان بردی توبزیر خاک پنهان کردی یا می خواند : چه شد که ای گل من این چنین تو پژمردی چراغ محفل من از چه زود افسردی ؟ مگر بخواب چه دیدی که لب فرو بستی دل شکسته ی مارا دو باره بشکستی یکی از نزدیکان صاحب عزا جواب میداد باصدای بلند وسوزان : ای دوستان به مجلس ماتم خوش آمدید مستو فیان دایره ی غم خوش آمدید اجر شما بروز جزا می دهدحسین با حوریان ،خدیجه ومریم خوش امدید وباز فرد اول یعنی تسلیت گو اشعار دیکری مناسب عزا می خواندو ویکی از صاحبان عزا پاسخ مناسب می داد وسپس تازه واردین اخلاص وفاتحه سر می کرد ومثلامی گفت : الحکم للله تعالی یا می گفت : ارواح روح مومنین ومومنات مسلمین ومسلمات کافه وعامه ی اهل ایمان ذکورا اناثا شیخا شابا با ارواح اموات جمع حاضر الخصوص روح نورفته ی تازه گذشته مرحوم مغفورملا علی را از روح پاک شهدای دشت کربلا متبرک گردانیده یکبار فاتحه الکتاب وثلاثه الاخلاص والصلوات .آنگاه همه افرادا فاتحه وسه بار سوره اخلاص رامی خواندند ووقتی تسلیت گو مطمِءن می شد که همه اخلاص خوانده اند خطاب با صاحبان عزا می گفت : خداوند رحمت کناد خداوند بیامرزد خداوند به شما صبر بدهد وصاحب عزا چاسخ می داد :گویا بحق باشید، زحمت کشیدید، خوش آمدید، قدم بر چشم ما نهادیدف صفا اوردید . خدااموات ورفتگان شماراهم بیامرزدخداوند به شما طول عمر بدهد.... واما در مجلس زنانه هم غوغایی بر پابود وهریک از زنان که واردمی شدند وبه زن ویا دختر خانواده می رسیدند نواهایی متناسب با کسی که در گذشته وهم چنین متاسب با نسبتی که با شخص متوفی داشتند ویا اینکه مرده مادر بوده یا پدرخانواده بوده یا اینک جوان بوده ویادختر بوده ویا پسر جوان بوده با در نظر گرفتن همه ی این جوانب نوا یی مناسب آن احوال می خواندندکه ذیلا مشاهده خواهید ومادر خانواده یا خواهر شخص متوفی پاسخی مناسب با نوای خوانده شده می دادکه در اشعار ذیل نمونه های آن به خوانندگان تقدیم می گردد مثلا تازه وارد می خواند : درآن خانه که مادر ناله می کرد شکایت با گلای لاله می کرد سر بالین خود هیچ کس نمی دید به صد حسرت گریبون پاره می کرد .وصاحب عزاپاسخ می داد : ای دوست خوش امدی (امدید) صفا آوردی صد خدمت شایسته بجا آوردی صد رحمت و آفرین براین عقل شما امروز بزرگتری بجا آوردی ! در اخرین وداع با میتی که غسل داده شده واماده حرکت بسوی قبرستان می باشد زنان ویا دختران متوفی میخوانند :فلک چو طرح جدایی میون ما انداخت ببین ترا بکجا ومرا کجاانداخت تورا به کنج لحد ومرا به خانه ی غم که سنگ تفرقه آخر میون ماانداخت یا می خواندند: ببردند گل ، گل از گلخانه بردند گل مارا به غسالخانه بردند دمی که آب وکافورش بریزند رمق از پا ونور از خانه بردند واما برگردیم به نواهای زنانه در مجلس عزا از زبان دخترکه مادرش مرده : مادرمایم وجون مادر مایم مو چایی خور(خودرا) زدست مادر مایم دوستو (دوستان) همگی بحال مو میگریند مو چایی خور زدست مادر مایم (می خواهم) راه اومده یم تموم راه اومده یم ای(این)راه تمو م سنگ وسخال اومده یم پنداشتم که مادرم بر جایه حالا که نیه (نیست) مو به چه کار امده یم (امده ام ) یک نیم دلم کباب ویک نیم خراب یک نیم بسوخت زداغ ونیمی زفراق گر داغ وفراق هردو بیایند بر مو از داغ ننالم که بسوختم زفراق پیشون سرا گرد وغبار آورده چار گوشه ی سرا بنفشه بار آورده دیدار که هر صبح ومسا می دیدم امروز خدا زمو زوال آورده ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن کردی خونه ی ویرونه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجاکه قدم گزاردی بر دیده ی ما ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بی داد گری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد گوهر قیمتی که در سینه ی توست ماغمزده ها زکربلا می آیم( می اییم) پوشیده سیاه به هر عزا می آیم ( میآییم) ما غمزره هاحسین را ناداریم ( بگذاردم) آیابه چه رو زکربلامی آیم در مرگ برادر از زبان خواهر :هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هرکس که ندارد زقیامت خبری ازروی دلم نشانه ای بر دارد در خاک تویی وبر سر خاک مویم (منم) بی غم تویی به غم گرفتار مویم ( منم) تو تکیه بجای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار مویم ( منم ) آیم بسر خاک تو روزی صد وبیست خشتون ( خشتهای) سر لحد بحالم مگریست ( می گریست ) گر از تو بپرسند سر خاکت کیست ؟ خود می دانی که سوخته ی زار تو ، کیست ؟ فلک کورشی (شوی)که کور کردی چراغم ببردی بلبل خوش خوان باغم ببردی بلبلم زندان نمودی دگر بلبل نمی خواند به باغم آن خواهر دلکباب مو خواهم بود بنشسته به درد وداغ مو خواهم بود غمهای جهان وجملگی بر دل مو آن سوخته ی نامراد مو خواهم بود یارب چه مشد ( می شد ) مرگ برادر نمبود(نمی بود) این شال عزا بر سر خواهر نمبود یارب چه مشد که خواهرو( خواهران ) می مردند این داغ گران بر دل خواهر نمبود(نمی بود) مرا باور نمی آید که ماه از آسمان رفته مرا باور نمیآید که خورشید از جهان رفته از آن ماه واز ان ابرو از ان محراب پیشانی مراباور نمی آید عزیزم از میان رفته مادر که مرا بناز می داشت برفت غم بر دل مو روا نمي داشت برفت آن كس كه مرا به غم نمي تونست دید بر اسب اجل نشست ودچون باده برفت همی نالم که مادر در برم نیست شکوه سایه ی او بر سرم نیست مراگردولت عالم ببخشند. برابر با نگاه مادرم نیست نوحه های دسته جمعی که در مجلس زنانه یک خانم ذاکر اهل بیت می خواند وهمه ی زنان حاضردر مجلس دسته جمعی یا با دو دست برسد می زنند ویا بادودست به سینه می زنند وبه این کارسروازدن ویا برسرزدن وسر واکرون می گویند بعداز هر بیت یا بعد از هردو بیت یک عبارت به عنوان:میان بندتوسط همه حاضرین تکرار می شود مثل:واویلا صدواویلا: چون دید جوان گل عذارش اکبر خلف بزدگوارش. قامت به لباس رزم آراست رخصت زپدر گرفت وبرخاست. واویلاصدواویلا بردامن او بزار آویخت ازدیده بجای اشک خون ریخت. فرمود که ای عزیزمادر. بنشین تودمی ای علی اکبر واویلا صد واویلا... تا شانه کشم به کاکل تو شویم به گلاب سنبل تو. پنهان نظری به مادر انداخت. تا باردگر به سرمه ی ناز. چشمی که نهان بود نگاهش چون طالع خود کنم سیاهش- ای اکبر تاجدار مادر ای یوسف گل عذار مادر واویلاصد واویلا زانروزکه شیر خواره بودی. زینت ده گهواره بودی شب تا به سحر نیارمیدم درپای تو رنجها کشیدم که امروز تو بدستگیری من باشی تو عصای پیری من من هم به شب عروسی تو آیم به دیده بوسی تو واویلا صد واویلا--- دربزم تو عون پاگذارد مسلم به کفت حنا گذارد در حجله سکینه خواهر تو آیینه نهد برابر تو در حجله تو چون قرار گیری. باب تو جوان شود به پیری آخر به تنت به نامرادی گردیده کفن قبای شادی اکنون چه کنم سرور گویم یا گریم ورودرود گویم - واویلا صد واویلا....... پدرم رفتی وچون شمع تو خاموش شدی. ترک ما کردی وبا خاک هم آغوش شدی خانه را نوری اگر بودزرخسار تو بود ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی---- پنهان بخاک گشته چو قدرسای تو غمگین مباش در دل ما هست جای تو ازمرگ ناگهانیت ای مهربان پدر بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو---- حیف از توای پدر که شدی هم نشین خاک. زیراکه جایگاه تو بر دیدگان ماست عمرت به نیک نامی ومهر ووفا گذشت یادت همیشه دردل وروح وروان ماست--- پدرجان یاد ان شبها که مارا شمع جان بودی میان ناامیدیها امید جاودان بودی برایت زندگانی گرچه یکسررنج وسختی بود بنازم همتت بابا که تا بودی صبورومهربان بودی---- چهل روز گذشت پدر که جمالت ندیده ایم. دیگر گلی زباغ وصالت نچیده ایم صد سال اگر بگذرد از فراق تو ما از فراق ودوری تو قد خمیده ایم---- نوحه دسته جمعی که در مجلس زنانه می خوانند وهمه ی افراد برسریا برسینه میزنند وبه عمل انها سر وازدن می گویند که با شوروشین خاصی همراه است وعبارت :کربلا یا کربلا یا کربلا -بعد از هر بیت توسط زنان حاضر ضمن برسرزدن ویا برسینه زدن تکرار می گرددوبقول اهل محل پی خوانی دسته جمعی می شود:ازکجا می آیی ای مرغ حزین ازچه نالانی چنین ای دلغمین؟ کربلا یاکربلا یاکربلا.---خود چه گویم ای علیل بینوا میرسم از سرزمین کربلا. کربلا یا کربلا یاکربلا--- ای زبان بسته دلت محزون چیست ؟ میچکد ازبالهایت خون زکیست؟ کربلا یا کربلا یا کربلا.---لال گردم لال ای حسرت نصیب باشد این خون، خون حلقوم غریب کربلا یا کربلا یاکربلا --- زود بر گونامش ای خونین جگر چون که میدارم غریبی در سفر نام او باشد مقتول سنین باب زارش شاه بی لشکر حسین- کدبلا یا کربلا یا کربلا---- باز گو از اکبر شیرین سخن. کی بیایددروطن دنبال من کربلا یا کربایا کربلا. خاک بر سر کن که اکبر کشته شد از جفا شبه پیمبر کشته شد کربلا یا کربلا یا کربلا. باز گو از قاسم ودامادیش. ازحنا بندان وعیش وشادیش. کربلا یا کربلا یا کربلا.عیش قاسم شد مبدل با عزا. بستهشد ازخون حنا بردست وپا کربلا یاکربلا یا کربلا. باز گو میر علمدارم چه شد شش برادر یار وغمخوارم چه شد. قطع شد دست علمدار حسین. کشته شد یاران به صد افغان وشین. کربلا یا کربلا یا کربلا باز گو از عمه ه وخواهرانم ای صغیر. عزتی دارند یا خوار وذلیل؟ کربلایاکربلا یاکربلا. عمه ها وخواهرانت خوار وزار چون اسیران فلک در زنگبار کربلا یا کربلا یا کربلا.....نوحه دیگر ویژه مجلس زنانهکه در ماتم افرتد خوانده می شد ذیلا به نگارش میآید:حسینم واحسینم واحسینم---- بیاد آمد مرا از حال زینب. بسوزد دل بر آن احوال زینب. حسینم واحسینم واحسینم زداغ نوجوان شاهزاده اکبر کمان شد قامت رعنای زینب حسینم واحسینم واحسینم زداغ قاسم ودامادی او. سفید گردیده گیسوهای زینب حسینم واحسینم واحسینم. زداغاکبر شیرین زبانش بسوخته هم پر وهم بال زینب حسینم واحسینم واحسینم. فلک بر هم زدی سامان زینب. خرابه کردی آخر جای زینب حسینم واحسینم واحسینم. بشامش بردی ودادی به دشمن چه می خواهی فلک از جان زینب. حسینم واحسینم واحسینم. که زینب طالع بر گشته دارد. زدوران شش برادر کشته داردحسینم واحسینم واحسینم. انیس بی کسان داد از جدایی برادر داد وبیداداز جدایی حسینم واحسینم واحسینم. جدایی می کند بنیاد زینب خدا بستان زدشمن داد زینب حسینم واحسینم واحسینم. مسلمانان مرا زینب نخوانید. مرا محنت کش دوران بخوانید. حسینم واحسینم واحسینم. بیا که از سفر برگشته زینب بیا که بی برادر گشته زینب حسینم واحسینم واحسینم. بیا که زینبی بر جا نمانده. زبس که گریه کرده جان سپرده حسینم واحسینم واحسینم..... اما ادامه نواهای زنان روستای کوچ ذیلابه نگارش درمی آید: تو ای برادر با جان ودل برابر من بیا که مرگ حسن ریخت خاک بر سر من بیا که شددل زینب زغصه ریش آخر بیا که کرد معاویه کار خویش آخر ---- هنوز هجر نی آورد بفریادم هنوز ماتم زهرا نرفته از یادم هنوز دیده ی خونبار در سراغ علی است هنوز لاله ی دل داغدار داغ علی است --- زمانه رخت سیه باز در برم نکند خدا نکرده فلک بی برادرم نکند ------- یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم (بندبرگردان در نوحه زنانه زیر در مجالس ماتم وعزاداری ) چرابرتن برادر سرنداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم کفن در بر تو ای سرمر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم به کهنه جامه ای کردی قناعت یا مظلوم حسینم یا محروم حیبنم چرا آن کهته را در بر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---چرا جسمت میان آفتاب است یا مطلوم حسینم یا محروم حسینم نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---سود خواهر فدای دستهایت یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم چرا انگشت وانگشتر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---بغل بگشا وخواهر را بغل کن یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر مهری تو با خواهر نداری یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم ---دهن واکرده زخم سینهی تو یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر با خود علی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----لبت خشکیده هم چون لعل بی آب یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم مگر عباس نام آور نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ----سلیمان جهانی ای برادر یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ---نسب گویا زپیغمبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم-- اگر کشتند چرا آبش ندادند یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم گلوی نازکش خنجر نهادند یا مظلوم حسینم یامحروم حسینم--- یقین دانم که در دل آرزویی یامظلوم حسینم یا محروم خسینم بجز دامادی اکبر نداری یا مظلوم حسینم یا محروم حسینم ------ادامه نواخواخوانی در مجالس ماتم وعزا :بصد خاری بزرگ کردم درختی که در سایه ش نشینم گاه و وقتی شمال اومه درخت از ریشه بر کند بسوزه این چنین طالع وبختی . ای چرخ فلک چرا چنینم کردی بر سنگ زدی نگین نگینم کردیدر اول عمر خود ندیدم خوبی در آخر عمر گوشه نشینم کردی- غربت خراب ومو خراب غربت مو گوشه نشین آفتاب غربت شا الله که بهدر نیایه آب از غربت تا مو نکشم جور وجفا از غربت --- در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد در قفس جون دادم و صیاد آزادم نکردم همتی میخواستم از گردش چرخ فلک چرخ بی همت خرابم کرد وآزادم نکرد.--- آن جا که غریب ناله ی زار کند آنجاکه غریب رو ی به دیوار کند آنجا که غریب شربت آبی طلبد مادر نبود که گریه بسیار کند .-- آنجا نبدم (نبودم ) که نقره پاشون کنم آن جا نبدم که جون ره قر بون کنم آندم که که تو بار سفر می بستی مو خود بکشم، توره پشیمان کنم .-- الهی در غریبی کس نمیره فراق راه دور هیچ کس نبینه فراق راه دوری که مو دیدم مسلمان نشنوه ، کافر نبینه .-- زدست مرگ بی کس مونده یم ما چو مجنون ستم کش مونده یم ما زدست مرگهای ناگهانی به خاک پای هر کس مونده یم ما .--- یارب چه مشد ( می شد) مرگ برادر نمبد(نمی بود ) این شال عزا بر سر خواهر نم بد یارب چه مشد که خواهرو می مردند این داغ گرون بر دل خواهر نمبد (نمی بود ).-- ما اومده یم باز که احوال بپرس م احوال جدایی وشب تار بپرسم (بپرسیم) چونید زغمها وچون مب اشید احوال شمامونس وغم خوار بپرسم .-- چنو ناله مکن که جون ندارم توانای ناله ی سوزو ندارم چنو بارون غم باریده بر دل که مو درد توره درمون ندارم .-- بیا تا ما وتو همراز باشم ( باشیم) چو کفتر در گلوی چاه باشم اگر کفتر نناله ما بنالم زحال یک دگر آگاه باشم .-- درد دل خواهرو چنین می باشه باداغ وفراق هم نسین می باشه باداغ وفراق و با غم واندیشه تا روز قیامت این چنین می باشه ...--- شما که اومدی (اومدید)پرسی که چونم چوگلهای بنفشه غرق خونم (خونیم ) چو لاله داغ دارم بر دل خود چو گلهای بنفشه سر نگونم (سر نگونیم)..- آن گل که کشید خطبر دیوار خونه بگفتا موروم این خط بمونه اگر قومو(قومان) بیایند احوال پرسند بگو بگریخت از دست زمونه (زمانه ).--- ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
ارب چه کنم که این دلم پردرده رنگم چو حنا وگونه ی موزرده چرخ همه همسران مو در گرده چرخ من بی چاره چنین ناگرده (در گردش نیست)..- افسوسکه مرگ بی خبر میآید پیمانه که پرشود اجلمی آید هر نیک وبدی که می کنیم در دنی فردای قیومت(قیامت) به نظر میآید .. چه شد آنکس که با مو مهربون بود چو چتری بر سر مو سایه بان بود چو چتر افتاد ومو تنها بموندم چو چوب خشک در صحرا بموندم...-- جوانو(جوانان) زار میرند زار میرند به گل مونند (مانند) که بر گلزار میرند به گل مانند چو گلهای صباحی بصدحسرت بزیر خاک میرند (میروند)...- ای فلک سر گشته ی اهل فنا کردی مرا از چمن انداختی ، از جون جدا کردی مرا ای فلک رحمی نکردی بر من واحوال من از چمن انداختی از جان (جون9 جدا کردی مرا .--- گموزچنین روز خبر می داشتم دبدار زدیار تو کی بر می داشتم کی میگذاشتم که دیده بر خاک نهی خاک قدمت به دیده بر می راشتم ...-- در مرگ جوان خوانندک جوان بودی که نخل تور (=ترا) ببستند جوانهای دگر در غم نشستند جوان بودی زخود بهره ندیدی به صد خسرت سرخاکت ببستند...-- در مرگ مادر :مادر که مرا بناز می داشن برفت غم بر دل مو رونمی داشت برفت آنکس که مرا به غم نمی تونست دید بر اسب اجل نشست وچون باد برفت ..-- دیدی که چه شد طالع فیروزم دیدی که بکام دشمنان شد روزم مو جامه ی شب رنگ نمی پوسیدم از جامه ی شب رنگ بتر شد روزم .-- چه طالع بود یارب طالع مو دراین دنیا چه اومدبر سر مو همان ابری که از دریا بر اومد نبارید تا نیومد بر سر مو (من).--- قدت شمشاد وناخنها قلم بود دراین ایام سوگ تو ستم بود دراین موقع که گلها گشته نمناک قد شمشاد تو افتاده بر خاک.--در مرگ برادر خوانند: هرکس که برادر عزیزی دارد در نقره نشونده که عقیقی دارد هر کس که ندارد زقیامت خبری از رویدلم نشانه ای بر دارد ....--- در خاک تویی وبر سر خاک منم بی غم تویی ، به غم گرفتار منم تو تکیه به جای جاودانی زده ای با طعنه ی دشمنان گرفتار منم ...-- گر طالع بر قرار می بود مرا با شهر کسان چه کار می بود مرا ؟ با شهر کسان وبا دیار مردم در خانه ی ما قرار می بود مرا..-- سرت بر دار تا رویت ببینم کمند طاق ابرویت ببینم کمند طاق ابرو گرد گرفته به دسمال کتان گردش بگریرم...-- در مجلس عزا خوانند : ای تشنه لب تو طاقت خنجرنداشتی گویا غریب بودی ومادر نداشتی غسلت که دادکفنت را که برید ودوخت بر حالت غریبی تو آیا دل که سوخت ؟..--- فراق رنگ مرا هم چو کهربا کرده رفیق روز وشبم را زمن جدا کرده اگر به ملک غریبی به هم رسیم روزی ببین که داغ جدایی به من چها کرده ؟..-- تابستونه بر لب بومت خواهم برشبزه وبر آب روانت خواهم بر سبزه وبر آب روان جای تو نیست برخیز وبیا که میون همسرونت (همسن وسال تو)خواهم ..---تابستونه وعالم اورده خوشی از چوبک تر چه غنچه ها بر جوشید هردم همگی سرخ وسفید می پوشند مواز غم تو شال ساه خم پوشید (خواهم پوشید )------ شبهای دراز که ناله ی زار کنم (کنیم) چون مار گزیده روی به دیوار کنم مردم گویند که ناله ی زار تو چیست؟ ما(مو) ناله ی زار برای غمخوار کنم...-- ای دوست خوش آمدید به غم خونه ی ما روشن گدی(کردید) خونه وکاشانه ی ما شیرین تر از این سخن نمی تونم گفت هرجا که قدم گذاردی (گذاردید) بر دیده ی ما ..-- بر کنده شده سنگ سر صفه ی ما بر کنده شده سلام هر روزه ی ما اونی که مو هرروز وصباح می دیدم برکنده شده دیدار هر روزه ی مو(ما)..--- چه می بود گر فلک در مانده می بود به روی آدمی شرمنده می بود چه می بود آدمی مثل گیاهی گهی می مرد کهی هم زنده می بود ...-- ای چرخ فلک خرابی از کینه ی توست بیداد کری پیشه ی دیرینه ی توست ای خاک اگر سینه ی تو بشکافند صد در گران بها که در سینه ی توست .....
برچسبها: وقتی یکی از بستگان فوت می کرد ودیگران خبر دارمی شد ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۷ساعت 12:0  توسط محمدحسن اسایش
|
مگذارکه در عشق تو رسوا گردم ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است - یاالله
17-یارب سبب حیات حیوان بفرست وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست
از بهر لب تشنه ی طفلان نبات از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست. یا الله
18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست
کار من بیچاره ، گره در گرهست رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله
19-راه تو به هرروش که پویند خوش است وصل توبه هر جهت که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست نام تو به هرزبان گویند خوش است. یا الله
20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است
این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا مشکن بالم که وقت پرواز من است. یاالله
21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تورا ،شمار نتوانم کرد
گربر تن من ، زبان شود هرمویی یک شکر تواز هزار نتوانم کرد. یا الله
22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دروبام دوست ، پرواز کنند
هرجاکه دری بود ، به شب در بندند الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله
23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر یعنی به دوشمع دودمان حیدر
برحال من از عین عنایت بنگر دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله 24-یارب زکرم بر من درویش نگر در من ، منگر در کرم خویش نگر
هرچند نیم لایق بخشایش تو برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-
25-یارب در دل به غیر خود جامگذار در دیدهی من گرد تمنا مگذار
گفتم گفتم زمن نمی آید کار رحمی رحمی مرا به من وامگذار. یاالله
26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر
هربی سروپا چو دسگیری دارد من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله
27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز پیوسته در رحمت تو بر همه باز
هرکس که به درگاه تو آورد نیاز محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله
28-در هر سحری با تو همیگویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز
بی منت بندگانت ای بنده نواز کارمن بیچاره ی سرگشته بساز. یاالله
29- الله به فریاد من بیکس رس فضل وکرمت یار من بیکس بس
هرکس به کسی وحضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله
30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس یک جو کرمت تمام عالم را بس
من بیکسم وتو بیکسان رایاری یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله
31-ای واقف اسرارضمیر همه کس در حالت عجز، دستگیر همه کس
یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر ای توبه ده وعذرپذیر همه کس. یا الله
32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش
آوازآیدکه سهل باشد درویش تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله
33- یارب من اگر گناه بی حد کردم دانم به یقین که بر تن خود کردم
از هر چه مخالف رضایتو بود برگشتم وتوبه کردم وبد کردم. یا الله
ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد----
بی منت خلق خود مرا روزی ده تا از درتو بر در ایشان نشوم. یا الله
35-یارب زقناعتم توانگر گردان وز نور یقین دلم منور گردان
روزی من سوخته ی سرگردان بی منت مخلوق میسر گردان. یاالله
36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان وز افسرفقر سر فرازم گردان
در راه طلب محرم رازم گردان زان ره که نه سوی توست بازم گردان. یا الله
37-یارب زکمال لطف خاصم گردان واقف به حقایق خواصم گردان
از عقل جفاکار، دل افگار شدم دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان . یا الله
38-برگوش دلم زغیب آواز رسان مرغ دل خسته رابه پرواز رسان
یارب که به دوستی مردان رهت این گمشده ی مرا به من باز رسان. یا الله
39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان آوازه ی دردم به همآواز رسان
آنکس که من از فراق او غمگینم اورا به من ومرا به اوباز رسان. یا الله
40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای تا چند روم در بدر وجای به جای
یا خانه ی امید مرا ،در بربند یا قفل مهمات مرا در بگشای. یا الله
41-یارب نظری برمن سر گردان کن لطفی به من دل شده ی حیران کن
با من مکن آنچه من سزای آنم آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله
42-یارب یارب کریمی وغفاری! رحمان ورحیم وراحم وستاری
خواهم که به رحمت خداوندی خویش این بنده ی شرمنده فرو نگذاری. یا ا لله*
*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای همه ی روزه داران.محمد بنده خدای تعالی...-----مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند-------------- برچسبها: نیمه رمضانی, شوخوانی, کوچ نهارجان, یارب به محمد که علی را برسان یا الله
+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۹۵ساعت 12:40  توسط محمدحسن اسایش
|
در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله بعد از آن لا اله الا الله ازمحمد مدد همی طلبم کرمی از علی ولی الله یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز خاک قدم علی ولی اللهم یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین یارب به غزاکننده ی بدروحنین عصیان مرا دونیمه کندرعرصات نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست ختم همه انبیا پیغمبرماست ازگرمی آفتاب محشر غم نیست تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان گرراه غلط کنم مرا برگردان گرتشنه شوم دراین بیابان نجف سیرآب مرازحوض کوثر گردان یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا یارب به حسین وحسن وآل عبا کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا بی منت خلق یاعلی الاعلی یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی گمراه منم برنده ی راه تویی هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را فرزند علی بن ابیطالب را کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را - یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما- یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا هرچندکه هست جرم وعصیان مارا ذات تو غنی بوده وما محتاجیم محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ گرکافروگبر وبت پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست. یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل آن شیر خداوبر جهان جل جلال کاندرسه مکان رسی به فریاد همه اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *- این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منتظر باشید.محمد ----
ادامه ی معرفی روستای کوچ نهارجان یا کوچ خراشاد(کوچ نوفرست)-شغل مردم روستا-محصولات 0:59 شغل اصلي مردم روستای کوچ از ایام قدیم کشاورزی ودامداری وقالیبافی وسبد بافی ونجاری وبعضی صنایع دستی وبافندگی چون جاجیم بافی-کرباس بافی -قالیچه بافی وسبد بافی وامثالهم بوده است در کار کشاورزی بیشتر محصولاتی چون : گندم وجو وسیب زمینی -عدس -نخود -سیر وپیاز وشنبلیله -شوید -لوبیا قرمز واز این قبیل بوده است ومحصولات مهم سردرختی این روستا عبارت بوده است از :انگور سیاه وانگور حسینی - سیب درختی وبه وگردو وتوت وکمی هم شاه توت -زرد آلو وآلبابالو وگوجه ی درختی وسنجد وانار وانجیروکشته توت یا همان توت خشک وبادام وبادمک کوهی که به دک معروف است مهمترین محصول سردرختی کوچ گردوبوده است که بانام جوز از آن یاد می شود .شلغم وزردک محلی وچغندر هم از دیگر محصولات این روستا بوده است ودر کنار آن مقداری هم سبزی از قبیل : نعنا -بادام تره -کوجه فرنگی -تره -سلمه .تره سیروچند نوع سبزی خوردن بوده است .زعفران هم از محصولاتی بوده است که در بهار وتابستان احتیاج به آب نداشته است وتنها در اوایل مهر ماه به آن آب می داده اند .هوای این روستا بسیار مطیوع وییلاقی بوده است .بطوری که در بعضی از سالهادراول مهرماه آب کاملا یخ می بسته است .سوخت مردم این روستا در گذشته هیزم صحرا وکنده ی درختان بوده است ودر پنجاه ساله ی اخیرهم در کنار چوب وهیزم ازنفت هم استفاده می کرده اند اما در زمستان کرسی هارا حتما با زغال چوب وآتش کنده گرم نگه می داشته اند چند سالی است که برق به این روست آمده است وحلا هم در زمستان از بخاری برقی ودر تابستان ازیخچال هم استفاده می شود وجادهی این روستا به بیرجند هماز مسیر کوچ ملک آباد -خراشاد -به بیرجند اسفالت گردیده است تا بیست سال قبل این روست از خود مینی بوس داشت .اما همین که جمعیت کم شد مینی بوس هم خط روستا به بیرجند را تعطیل نمود وبه روستای «ود وحاجی آباد ونوکند رفت تا به شهر بیرجند وممود وحاجی آباد ونوکند سرویس رفت وبرگشت داشته باشد ومردم چند سالی با اتوبوس خراشاد به بیرجند می رفتند اما چند سال است که اتوبوس خراشاد هم به علت کمبود جمعیت منطقه وازدیاد ماشینهای سواری شخصی تعطیل گردیده است وحلا مردم برای رفت وآمد از ماشین شخصی ویا تاکسی تلفنی استفاده می کنند. .در کار گله وگوسفند داری هم در گذشته این مردم استاد بوده اند وانواع گوسفند ومیش وبز وبزغاله وبره را وگاو گوساله را پرورش میداده اند واز شیر آنها انواع محصول خوراکی چون -ماست .دوغ وقروت که حاصل جوشاندن دوغ است ونیز کره ی محلی وروغن زرد بدست می آورده اند. در زمستان هم که کار کشاورزی کمتر می شده است اکثر مردان به کار سبد بافی وتختک برنج ریزی وشولگ قروت دان وسبد شلغم شویی وگاو سبد یا گوسبد وکالک بز وکرتی وسبدفنجان دان وسبددوک ریسی وامثال آن وحتی زنبر بافی می پرداخته اند وزنان هم به کار قالیبافی یا دوک ریسی وریشتن پشم وپنبه وتهیه نخ برای قالین ویا تون کرباسبافی مشغول بوده اند .علاوه براین دراین روستا ملاهای بزرگی بوده اند که تعدای از این ملاها بنامهای : ملاهاشم- آخوند میرمحمد- آخوند زین العابدین- آخوند میر هاشم -آخوند ملامصیب -آخوند ملامحمد حسن -آخوند ملامحمد علی _آخوند ملا محمد بخش الله - آخوند ملامحمد حسین -آخوندمیر علی -آخوند ملاغلام حسین-آخوند ملا حسن صالح -نامیده می شده اند -ملاکربلایی حاج علی -کربلایی حاج غلامحسین -کربلایی علی افروز (از مداحان معروف واز دراویش سرشناس منطقه) -بوده است-از میان معلمان این روستا می توان ازافراد ذیل نام برد :دکتر محمد رضا بهنیا فرزند مرحوم محمد بهنیا که بهنیا خود اولین کارمند این روستا در اداره ی ثبت اسناد وبعدا داگاه شهر بیرجند بوده است ودکتر بهنیا با نوشتن کتاب معروف بیرجند نگین کویر را همه بخوبی می شناسند بعد از بهنیا معلمان ودبیران عباتند از :مرحوم محمدحسن عسکری-مرحوم محمد حسین حبیب نیا (دبیر شیمی ) -محمد علی کوچی -غلامحسین کوچی -محمد کوچی -محمد علی صبوری محمد کوچی -علی کوچی فاطمه کوچی -صدیقه افروز-مرحوم محمد رضا افروز -زین العبدین کوچی -حسن رضا آزادگان وتعدادی دیگر که اکنون نام آنها در خاطرم نیست -از میان کارمندان بانک بایداز افراد ذیل نام برد :حمید آقا بهنیا که خود معاون چندین بانک معروف ایران از جمله بانک تهران -بانک فرهنگیان -بانک ملت درتهران ومشهد در قبل وبعد از انقلاب بوده است واکنون به افتحار باز نشستگی نایل آمده است .محمدرضا سورگی -حسین کوچی محمد کوچی-علی کوچی-مهدی الهامیان .اماازمیان کارمندان پست در راس همه باید از ذبیح الله فتاحیان نام بر دکه سالهاست به افتخار باز نشسگی نایل آمده است وهم اکنون در کار کشاورزی دستی دارد --اقای محمد سامانی -محمد علی معنوی پور وعلی علی آبادی -علی کوچی وفرزند محمدعلی آزادگان هم از دیگر کارمندان اداره ی پست بیرجند از این روستا بوده وهستند .ازمیان کارمندان ارتش ونیروی انتظامی وراهنمایی ورانندگی هم باید از افراد ذیل نام برد :اسحاق یادکار کارمند ژاندارمری که به رحمت خدا رفته است -علیرضا الهامیان -محمد رضا معنوی پور هردو ازنیروهای زبده ی نیروی انتظامی -آقای ...صبوری از نیروهای ویژه نیروی انتظامی ومحمدعلی کوچی از افسران زبده ونیک نام رانندگی وراهنمایی ونیز مرحوم سید محمد رضوی که چهل سال است به رحمت ایزدی رفته از اولین نیروهای ژاندارمری بوده است از سرهنگ موسی محققوبرادش علی کوچی نیز باید به عنوان بچه های انقلاب وکمیته انقلاب نام برد که بتازگی باز نشست گردیده است .ازمیان کارمندان بهداری بایداز مسلم افروز وخواهرشان ونیز یاسین کوچی وفاطمه کوچی وزهراکوچی وتعدادی دیگرنامبرد .ازمیان اینها باید از دودختر محمد علی حسن زاده مفرد نام برد که یکی دکتر چشم ودیگری دکتر داروسازمی باشد وبه خدمت مشغول است .هم چنین از خانم فتاحیان باید به عنوان یک پرستار موفق در بیمارستانهای بیرجند نام برد در کناراینها چندین نفر در فرودگاه های کشور وچندین نفر هم در دانشگاه پزشکی وتعدادی هم در کویرتایر وکارخانجات دیگر ونیز نمایندگی روزنامه هاوقرارگاه محمد رسول الله ونیز مرزبانی مشغول بکارند که به علت نداشتن حضور ذهن از نامبردن آنها خودداری می شود. ادامه ی معرفی اطلاعات ر وستای کوچ را بوقتی دیگر موکول می کنم .----مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت اول ودوم : برچسبها: در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگ, شب خوانی, که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است, مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که بر ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 11:16  توسط محمدحسن اسایش
|
|
|