باسمه تعالی اوایل فروردین ماه 1337 شمسی بود  ومن دریک بعد از ظهر نوروزی با بچه های روستا مشغول بازی (کل اوش )بودم  واصلا خبر نداشتم که آن بعد ظهر تنها ساغاتی است که من آزادانه با بچه های عمه کلثوم وعمه ام مریم و علی حاجی محمد ودوسه کودک دیگر هم سن وسال خویش ،شاد وسر حال مشغول بازی گوشی هستیم واز فردا صیح باید روی آفتاب را نبینم و در کار خانه قالی بافی هر یک ربع ساعت چند پشت پاکی وچند سیلی وتوگوشی از دست استاد قالیباف_ نوش جان کنم وآرزو بکنم : ای کاش _ مثل دیروز می توانستم با بچه های روستا جوز بازی ویا گله بازی ویا کل اوش بازی کنم .ساعات خوش آن بعد از ظهر در کوچه روبروی خانه مادرزیر سایه خنک درختان گردو به سرعت بپایان رسید وبا فرارسیدن تاریکی شب  هر کدام بسوی خانه روانه شدیم که فردا صبح دوباره برای بازی با کودکان روستابه کوچه بیاییم وبه هوا بپریم وبازی کنیم ویک لنگی بردویم ،وای چه خیالهای خوشی در مغزمان تجلی می کرد ودل مان را خوش می داشت . اما همین که وارد خانه شدم ، دیدم که علاوه بر پدر ومادرم دو نفر دیگر هم در خانه ما_ مهمان هستند ویک نفر هم یک کتاب وچند برگ کاغذ ویک قلم ویک دوات ویک نی جلوی خویش یا بغل دستش دارد وبا پدر ومادرم حرف می زند .ونفر دوم هم که استاد قالیباف فردا وفرداهای من بود _ ساکت نشسته وگاهی خطاب به مادرم  می گفت : خاله مریم _ بچه شما سه سال کار کند استاد می شود وسپس می تواند -از شاگردی دربیاید وخود مخاط (12000 تا و24000 نخ ) یعنی 6000بتون در روز کار کند وروزی هم آن موقع 10 ریال ( قران ) مزد بگیرد وچند سال بعد هم خود استاد شود وچند شاگرد داشته باشد وخود قالین برای خود ببافد وپول دار شود . این حرفهارا که می شنیدم - هرکی دلم فرو می ریخت ودل تو دلم نماند که ای وای فردا باید بروم کار قالیبافی ودیگر نمی توانم با پسر عمه ها ودیگر بچه های کوچ بازی کنم واز هوای خنک زیر درختان گردوی روبروی خانه خود لذت ببرم .طولی نکشید که چایی را استاد واقا ملک ونویسنده ( مرحوم غلامرضا مقامی ) که یکی از سه نفر سواد دار روستای کوچ بودند - نوش جان کردند وآقای مقامی شروع به نوشتن اجاره خط برای من بدبخت کردند.دقایقی بعد محتوای اجاره نامه را برای مادرم وپدرم خواندند : بسم الله الرحمن الرحیم .اجاره نامه:این جانب محمد کوچی فرزند علی  ومریم کوچی فرزند حسن ، فرزند شش ساله خود (حسن کوچی )را به مدت : سه سال اجاره دادیم به محمد علی کوچی (معروف به ملک )

که  که سه سال تمام در کارگاه قالیبافی آقای  محمد علی کوچی تمام هفته وتمام سال از طلوع آفتاب تا غروب شام کار کند وهر چه که استاد امر نمود _ بی چون وچرا انجام دهد .در سال اول روزی یک قران وتمام سال را در قبال 30 تومان به قالیبافی مشغول باشد.2- سال دوم مزد شاکردی حسن- فرزند محمد ومریم کوچی  روزی 2 ریال ( 2 قران) می باشد وکل سالرا - اگر لکی (کم کاری ) نکند 60 تومان مزد بگیرد .3- سال سوم را روزی 3 قران ( سه ریال) ودر تمام 300روز سال مزد حسن اقا 90 تومان خواهد بود اگر لکی ( کم کاری ) نداشته باشد وهر گاه که دقایقی را دیر سر کار بیاید ویا استاد اورا زودتر تعطیل کند استاد روی دیوار یک نیم خط خواهد کشید تا دونیم خط که بهم وصل شوند یک روز کار برای شاگرد محسوب خواهد شد که درسال چهارم برای هر خطی یکروز رایگان باید حسن اقا کار کند وپدر ومادرش اعتراض ننمایند کل مزد حسن - فرزند محمد ومریم در سه سال  کامل کار قالیبافی 180 تومان خواهد بود .اجاره نامه که خوانده شد ومادرم وپدرم آنرا با مرکب انگشت زدند تمام غمهای دنیا تودلم ریخت وهنوز آن دو از خانه ما نرفته بودند که از زور غصه وغم مرا خواب گرفت  ودنیا برای من تیره  وتار شد .فرداصبح هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که آقا ملک همان پسر خاله واستاد قالیباف جلوی درب خانه ظاهر شدوازمادرم خواست که مرا بیدار کند ودستم را به دست آقا ملک بدهد .صورتم را شستم وآماده رفتن بکار گاه قالیبافی شدم وچون روز اول بود ومن هنوز هیچ کاری  بلد نبودم - به من گفتند:یک کناری بشینم ودست استاد وهمکار دیگرش را تماشا کنم که چگونه آنها بتون وتا را می گیرند ورنگهای خاص قالیبافی را بتناسب دور نخ ها وتا ها وبتون ها  می پیچند وبهم گره می زنند وکار را ادامه می دهند وهر سه چین یا چهارچین که چیده می شود - بایددم کارا عوض کنند وپوت سه پوت ( رشته خاص وباریک )لای نخ ها بکشند تا کارها  وچینها بهم جوش بخورد وبعد از هر چین هم باید دم کار عوض شود ورشته ای از پوت دو پوت وسط نخ های این رو به آن روی کار کشیده شود وکار محکم ومحکم تر گردد . ساعتی که گذشت استاد چند لقمه نان ودوقاشق ماست چکیده که با خود آورده بود به من داد که بخورم وگرسنه نباشم .سپس گفت : حسن ومن گفتم بلی .گفت کوزه را از گوشه کارخانه بردار وبرو از سرکاریز یاهمان دهانه قنات روستا آب تمیز کن وبیاور به گارگاه تا تشنه نمانیم ودر ضمن گفت : من توی خاک زمین کارگاه قالیبافی تف می کنم وتو تا وقتی تف من نخشکیده باید کوزه را آب کرده وبه کار خانه با کوزه پر آب برگردی .من هم مثل آهو می دویدم که تف دهان او خشک نشده 500 مترراه تا سر آب رابروم وکوزه را آب کنم وبر گردم که مبادا دیر شود .آوردن آب انجام شد ودواستاد با هم حرف می زدند ومثلا می گفتند : تا بجا _ سر جلو _ دو بتون بگذار بتونی _ سر اول - سر جلو _ هفت بتون بگذار با الفی بتون- این کلمات گوشه ای از اجرا کردن نقشه کار بود وچیدن یک چین 6600 بتونی جدید وهر رنگی که استاد عوض می کرد ومی خواست  با آن چند بتون کار کند _ آنرا اول به من نشان می داد ومی گفت ک حسن ببین : این رنگ را می گویند آبی - واین یکی را می گویند ، سفید _ واین رنگ را می گویند پیاضی واین یگی رنگرا می گویند : رنگ کرمی ،این یکی را می گویند : گل خوار وان دیگری را می گویند : سوز ،این رنگ را می گویند آتشی ،این رنگ را می گویند : الفی واین یکی دیگرا می گویند : رنگ حلی واین رنگ را هم می گویند : تخم لاکی واین رنک تیره راهم می گویند رنگ کبود این گوشه راست کاررا هم که همیشه یک رنک ثابت است می گویند رنگ لاکی قرمز واین این قبیل رنگه هارا نام می برد ومی گفت :6000 بتون را می گویند یک مخاط وشما هم که سه سال دیگه استاد بشوی وبتونی مخاط بچینی آنوقت روز ی ده قران در قبال یک مخاط 24000 نخی و12000 تایی و 6000 بتونی مزد خواهی گرفت وآقای خود خواهی شد اگر خوب کارهارا یاد بگیری ونقشه هارا خوب حفظ کنی وبه هرحال روز اول ظهر شد وگفتند : برای 30 تا 40 دقیقه برو خانه ونهار که خوردی زود بر گرد به کارخانه قالیبافی .رفتم خانه وپس از خوردن نهار به کارخانه باز گشتم وهنوز استادها نیامده بودند که من سرکار حاضر شدم .استادمرا بردوکناردستش روی تخته قالیبافی نشانید ودوسه رنگ را نام برد واول گفت این جوری رنگ لاگی را لای نخها جای بده ودو سر رنگ را همسر کن وبا پاکی ببر وهمین گوشه کار را فعلا بچین ببینم چه میکنی وکم کم رنگهای دیگری به من داد که علاوه بر گوشه راسته کار _کوهه ومداخل وکتیبه ومداخل دوم وکوهه دوم را بعد از کتیبه هم من بچینم وقرارشد اگر دیر تر از استادکارم را تمام کنم تنبیه شوم وتنبیه هم اول دوسه سیلی آبدار بود ودوسه تو گوشی وبعد هم ده تا پشت پاکی که باید بکف پایم می زدند ویا به سینه دستم می زدند تا بقول استاد قالیباف دستهایم برای تند چیدن کاروچیدن  بتونها ورزیدگی لازم را بدست آورد.آخ که دیروز چه خوش بودیم با بچه ها وامروز چه عذاب می کشیدم از دست استاد قالیباف وچه دلم خون بود که روزی بیست تا 25 بار باید کتک بخورم تا از آنهاعقب نمانم وکاررا سر وقت تماتم کنم ودنبال نیایم.از روز دوم کار چیدن قالین در کنار دست استاد وهمکار دیگر او شروع شد وروزی بیست تا 25 چین چیده می شد وهر چین که من همزمان با استاد سهم کارا تمام نمی کردم باید چنددست پاکی ویا چند تو گوشی می خوردم تا یاد بگیرم تند تر وتند تر تاها وبتونهارا بچینم وبقول آنها پی نیایم وکارم با آنها تمام شود واین اوضاع تا سه سال ووحتی سال چهارم ادامه داشت ودرسال 300روز تمام باید کار می کردیم وفقط سال اول روزی یک ریال وسال دوم روزی 2 قران  وسال سوم روزی 3 قرآن در قبال 10تا 12 ساعت کاروالبته زمستان حدود 9 ساعت کارمزد می گرفتیم وسال سوم جمعا 90 تومان وسه سال تمام مجموع مزد من 180 تومان بود .باید عرض کنم که ما فقط جمعه ها وروز سیزده وچهارده نوروز ودوروز تاسوعا وعاشورارا تعطیل بودیم ومابقی روزهار حتی اگر برف سنگین می آمد وسوز سرما سخت مارا آزار می داد _ می باست سر کار حاضر می شدیم وکارارا دامه می دادیم واگر نیم ساعتی دیر می رفتیم یک نیمه روز برای ما لکی حساب می شد وروی دیوار گلی کارخانه یک نیمه خط کشیده می شد ودوبارکه می شد یک خط بزرگ کشیده میشد یعنی یک روزکم کار کرده ام باید سال چهارم که مزدمن ده(10) ریال است مجانی برای استاد کارکنم تا استاد از من راضی باشد .عید نوروز که می شد باید به خانه ارباب به عیدی او می رفتیم وده (10) عدد تخم مرغ هم برای او می بردیم واویک تومان به ما عیدی می داد  وما خوشحال بودیم که 10 عدد تخم مرغ ما 5 ریال تا 7 ریال ارزشش دارد واستاد ده ریال عیدی داده است ومن شاگرد 3 یا 4 ریال سود کرده ام والبته همین عیدی مارا سالی یک بار خوش حال می نمود.در  آن سه سال گوشت منی 2 تومان بود ونیم من (=20سیر) برابر بود با یک تومان یا 10 قران (10ریال)والبته مزد یک روز کارگر کشاورزی یا بنایی هم 20 ریال یا 2 تومان بود وتقریبا یک کارکر با یک روز کارمی توانست 40 سیر بیرجند گوشت بخرد که نزدیک دو کیلو یا درستر بگویم : پنج ششم 2 کیلوگوشت بود ویک استاد قالی باف  هم 20 تا 22 وحد اکثر 25 ریال مزد می گرفت که می توانست با ان 2 کیلو گوشت بخرد ونوش جان کند ودر آن سال 1337و 1338 و1339 - در فصل بهار یک بزغاله دوماه را بهقیمت 5 تومان ویاهمان 50 قران( ریال) می فروختند ووقتی 8 یا 9 ماهه می شد همان بز غاله نزدیک 18 تا 20 تومان قیمت پیدا می کرد . داستان قالیبافی دوران سه ساله ما نهایت بپایان رسیدو وارد سال 1340 شمسی که شدیم .حاجی کلوخ همسایه ما گوسفند سر کوچه سربریده بود ومادرم مرا فرستاد که از حاجی کلوخ گوشت بگیرم وحاجی کلوخ گفت : به مادرت بگو: دیگه نیم من ویک من نداریم بلکه بجای نیم من گوشت _ یک کیلو کوشت به شما می فروشیم به ۱۲ ریال  و2 کیلو گوشت به شما می فروشیم به 24 ریال یا 2 تومانو۴ ریال .یککیلو خریدم ویک تومان دادم وجریان تعویض سنگ گوشت فروشی را هم به مرحومه مادرم گفتم واو هم پذیرفت وقبول کرد که از حالا به بعد بر اساس کیلو گوشت را خریداری کنیم..سال پهارم 1340 شمسی که باید روزی ده ریال مزد می گرفتم چون نقشه های قالیبافی را تماما حفظ بودم ونیازی برای ادامه کارقالیبافی به نگاه کردن به نقشه نداشتم . استاد گفت شما لکی زیاد داشته ای وحالا حد اقل باید چند ماه مجانی برای من کار کنی تا کم کاریها ولکی های تو تمام شود واین مساله برای من بسیارسخت وظالمانه به نظر می رسید لهذا چند بار فرار کردم وحتی به روستای دیگری چون نوفرست رفتم وساعاتی کار کردم که ناگهان سر وکله استاد با شوهر خواهر او پیدا شد ومرا سخن کنک زد وروانه ده خود شدیم ومن می دویدم وآنها به من نمی رسیدند اما هنگامی که به کوچ رسیدم .جلوی مادرم استاد سخت مرا به مشت وکتک وچوب انار مهمان کرد طوری که از پاهایم خون از محل خوردن چوب انار جاری شد که  مرحوم استاد محمد حسین کوچی که ارباب چندین کارگر واستاد بود مرا زیر عبایش جای داد ومهربانی نمود ودلم را خوش کرد که نمی خواهد برای آقا ملک کار کتی واز حالا بیا و پشت کار ما کار کن  وهر مخاطی که بچینی 14 ریال به تومزد خواهم داد ومن هم قبول کردم چندی برای استاد محمد حسین کار کردم ویک روز گفتند دنبال استاد قالیباف آمده اند تا اورا برای سربازی ببرند نمی دانید چقدر خوشحال شدم که مدتی از دست استاد راحت می شوم ونفس تازه ای می کشم اما از بخت بد من دوروز بعد استاد از پاسگاه مود به کوچ برگشت وگفته شد که فعلا اورا به سربازی نمی برند واو به کار خود ادامه می دهد مدتی بعد مرا به روستای خراشاد برد ویک هفته پشت کار قالین استادکر بلایی عیسی کوچی ( مر حوم پدر ذاکریان) رفتیم وکار کردم وآخر هفته یک روزه به کوچ آمدیم ودوباره این کار در خراشاد تکرار شد مادر آقایان ذاکریان ویاهمان زن کربلایی عیسی کوچی که ازروستای نوک بود زنی مهربان بود واز ما خوب پذیرایی می کرد ومن خوشحال بودم که دیگر کتک نوش جان نمی کنم ودوباره به کوچ امدیم و من چند کارگاه عوض کردم وآقا ملک هم به شهر بیرجند رفت تادر بیرجند برای مرحوم حاجی امینی معروف قالین ببافد ومدتی از  رنج کتک های استاد راحت شدم وخدارا شکر کردم .چند روزی برای شوهر خاله ام ،عیسی کوچی وپدر الهمیان کار کردم وچند ماهی هم باروزی 2 تومان برای مرحوم ابراهیم محمد محمد حسین کربلایی علی کار کردم وروزی 20 ریال مزد من بودواوایل  پاییز سال 1343 شمسی بود وقالین ما تمام شده بود که من 2روز تعطیل بودم که قالین جدید تنیده شود وسر کار وروی دست گاه قالیبافی کشیده شود وروز سوم به کارگاه قالیبافی باز گردم وروزدوم در جوار خانه ما بروی پشت بام مسجدقدیم کوچ دور گنبدها با دوست دیگری بازی گوشی می کردیم ومادرم با مرحومه مادر حاجی کلوخ مشغول جمع وجور کردن گندم های شیر زده ای بود که برای غذای زمستان آماده می کردند وماهم به بازی مشغول بودیم که بوق یک ماشین چادری وجیپ شهباز روسی توجه مارابه خود جلب کرد وماهم بسوی ماشین رفتیم که ببینیم چه شده وچه کسی از ماشین پیاده می شود.شاهد بودیم که مرحوم حاج میر محمد بهنیا باز نشسته دادگستری بیرجند ومرحوم حسن لطفی راهنمای سپاه دانش وهمراه آقای محمد رضا شاه قلی - اولین سپاه دانش کوچ از ماشین پیاده شدند ودر کوچه های روستای کوچ دوری زدند وبهنیا روستا به سپاه دانش نشان داد ومعرفی کردوما با پشت بام مسجد باز گشتیم که مرحوم حاجی غلامرضا (پدر مرحوم محمد حسین حبیب نیا در کنار مادرم سبد می بافت ومی گفت : چندرور قبل رفته بودم به بیرجند در شهر می گفتند می خواهند به همه روستا ها معلم مجانی یا همان سپاه دانش بفرستندوخیلی خوب است کاش دولت چند سال قبل این سپاه دانش هارا می فرستاد تا فرزتدان ما هم راه 7 کیلومتری خراشاد را در سرما وکرما وسوزش برف وباران با سختی هرروز نمی پیمودند واین همه زحمت را متحمل نمی شدند ومن که خبر آمدن معلم تازه وشروع مدرسه رفتن را از زبان مرحوم حاجی غلامرضا شنیدم از خوشحالی پر در آوردم ورفتم شناسنامه ام را که در چمدان کوچ  خودداشتم آماده کردم که از فردای صبح برای رفات به مدرسه آماده شوم وفردا صبح هم من اولین نوآموزاولین مدرسه واولین معلم واولین سپاه دانش بودم که نام من در دفتر سپاه دانش ثبت شدودیگر به رنج کار قالیبافی من خاتمه داده شد .واما داستان سپاه دانش را جداگانه در جایی دیگر نوشته ام که به سمع ونظر دوستان رسیده است وطالبان می تواننددر همین وبلاگ کوچ نهارجان آنرا بارها وبارها مطالعه بفرمایند ولذت ببرند. والسلام .محمد حسن اسایش 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۹ساعت 15:37  توسط محمدحسن اسایش  | 

در توصیف حضرت زهرا (س)

امشب نشسته ام بنویسم ترانه ها
از باغ از بهار نه، از مادرانه ها
از دست پر امیدم و تسبیح دانه ها
از این دلی که پر زده از آشیانه ها
شکرش میان این همه سر سروری شدیم
مانند یازده پسرش مادری شدیم
آیینه ای گرفته خدا در برابرش
خورشیدی از تمامی انوار انورش
امشب خدا نشسته، خدا با پیمبرش
امشب پدر رسیده به دیدار مادرش
تعظیم تو به او نه که بر هست واجب است
از این به بعد بوسه بر این دست واجب است
تا محو کرده نام شما قیل و قال را
پیدا نموده با تو کرامت کمال را
گم کرده عقل پیش شکوهت خیال را
پنهان جمال کردی و پیدا جلال را
هر چند کار توست که پیغمبری کنی
تو آمدی که پای علی حیدری کنی
این باغ ها معطر زهراست یا علی
این موج، موج کوثر زهراست یا علی
آری تمام باور زهراست یا علی
نام تو نام دیگر زهراست یا علی
آغاز آفرینش از آغاز فاطمه است
یعنی علی حقیقت اعجاز فاطمه است
عمریست تا به لطف تو زنجیر می شویم
با بوی نان تازه نمک گیر می شویم
باز از تنور روشن تو سیر می شویم
شکرش کنار خانۀ تو پیر می شویم
در روضه باز چایی دم کردۀ تو بود
این لطف ، لطف دست ورم کردۀ تو بود
خانم میان صحن رضا نام تو بس است
پای ضریح وقت شفا نام تو بس است
پایین پا بجای دعا نام تو بس است
دردیم اگر برای دوا نام تو بس است
نام تو بر لبم دم باب الجواد بود
فیض تو بود و از سر من هم زیاد بود

آواره ایم پای شما خوش بحال ما
مشمول هر دعای شما خوش بحال ما
پروانه ی عزای شما خوش بحال ما
مجنون کربلای شما خوش بحال ما
آهی بکش که سینه ی ما کربلایی است
تا یاد توست حال دلم مجتبایی است
می خواست تا که حامی مادر شود نشد
مرهم برای زخم کبوتر شود نشد
تا مانع هجوم ستمگر شود نشد
شاید بجای روی تو پرپر شود نشد
ای وای من که برگ گلی ضرب شست خورد
ضربی ز روی و ضربه ای از پشت دست خورد

حسن لطفی

+        | 

از عشق خود جدا شدن آسان نیست
یا دست کم برای من آسان نیست
هر چیز سخت در سخن آسان ست
مرگ عزیز در سخن آسان نیست
طومار عاشقیست که میپیچم
پیچیدن تو در کفن آسان نیست
آه ای عزیز مصر علی! از تو
راضی شدن بپیرهن آسان نیست
گیرم که زینبین تو خوابیدند
آرام کردن حسن آسان نیست
خود مرد جنگیَم من و میدانم
با میخ جنگ تن به تن آسان نیست
دلهای عاشقند که میفهمند
بی عشق خویش زیستن آسان نیست
محسن رضوانی

+        | 

شاید آقا بیاید این هفته
پرده از رخ گشاید این هفته
عمر من طی شده به این امید
شاید این هفته، شاید این هفته
جمعه ها می روند از پی هم
غصه ام سر نیامد ، آقا هم
ای نگار دلم، نمی آیی؟
غمگسار دلم، نمی آیی؟
در دل شعله ها، دلم سوزد
به کنار دلم، نمی آیی؟
نفسم بند آمده از غم
غصه ام سر نیامد، آقا، هم
پیر هجرت شدم، بیا پیرم
روی ماهت ندیده می میرم
تا زمان رسیدنت، هر سال
روضه ی فاطمیه می گیرم
صاحب العصر و زمان، عجِّل
فاطمیه شده، عزیزه دل
سوی من یک نگاه، یک دفعه
تا شوم رو به راه، یک دفعه

گر به ما سر زدن خطا باشد
تو و یک اشتباه ، یک دفعه...
قدمی رنجه کن، گل نرگس
بهر زهرا گرفته ام، مجلس
ای سرا پات مثل پیغمبر
نقش امضات مثل پیغمبر
فاطمه در میان آتش و آه
گرم رویات، مثل پیغمبر

ای تمام نیایش زهرا
زود برگرد، خواهش زهرا

+        | 

پرواز در دو بال کبوتر دو بخش شد
یک بخش داشت با لگدی در دو بخش شد
یک بخش داشت یاس که در خانه ی علی
تاپشت در نیامده پر...پر...دو بخش شد

دیشب هزار تار به هم بافته ولی
امشب به زور گیسوی دختر دو بخش شد
هی در زدند و خانه به حیدر نگاه کرد
آن قدر در زدند که حیدر دو بخش شد

ما ، چند نقطه ، وای ، در از روبرو رسید
ما... ، خورد در به پهلو و مادر دو بخش شد

قبلا سه بخش داشت برادر به گفتگو
"محسن" که شد شهید برادر دو بخش شد
مهدی رحیمی

+        | 

می‌خواهد آسمان به زمین افتد وقتی جدا کنند دو عاشق را
وقتی که بی بهانه بگیرد مرگ از مردِ عشق یار موافق را
در یک نگاه غربت و خواهش بود، در یک نگاه شرم و سفارش بود
طاقت نداشت واژه در این معنا  تا بشکند سکوت دقایق را
تنها نگاه بود که می‌پرسید تنها نگاه بود که می‌فهمید
تنها نگاه بود که در خود داشت تصویری از تمام حقایق را
دل کند از صدف تنِ مروارید، دریا کشید درد و به خود پیچید
وقتی که موج با کمک صخره درهم شکست قامت قایق را
عطر گلاب پر شده در آفاق، یک باغ بود لیلی ما یک باغ
یاسی کبود داشت به رخسارش، بر سینه داشت داغ شقایق را
صورت به اشک شسته گل شب بو، از رنگ ارغوان زده بر بازو
بر دست بسته مرد، طناب آن‌سو، تا رو کنند دست منافق را
با گریه‌هایشان هم اگر قهرند، مثل غریبه در دل این شهرند
باهم خوشند با همشان بگذار این قلبهای از همه فارغ را
این شهر داد دست که بیرق را ؟ وقتی نخواست فاتح خندق را
وقتی شکست آینه‌ی حق را، باید ببیند آینه‌ی دق را

حیفند این دو پرچم بی‌رنگی، بر بام این مدینه‌ی دل سنگی
شاید به سِحر ، «هر چه که لایق‌» ها رنگی کنند روح خلایق را
بر آتش به در زده نازیدند، بستند دست میر و نفهمیدند
سیلی به روی عشق نخواهد کرد، با آبرو فراری سابق را

این درد بی کرانه تر است از میخ، این درد مانده در بدن تاریخ
پیدا کنید در سحری روشن، یاران! طبیب عاشق حاذق را
اِلّا المطهرین مسیحا دم! با مریم شکسته‌ی ما مَحرم!
با مرهمی بیا و تو درمان کن، قرآنِ خون گرفته‌‌ی ناطق را
 قاسم صرافان

+        | 

رنگِ پاییز به دیوارِ بهاری افتاد
بر درِ خانه ی خورشید شراری افتاد
فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت
وقت افتادن او ایل و تباری افتاد
آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست
آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد
تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا
او کنارِ در و در نیز کناری افتاد
بعدِ یک عمر مراعاتِ کنیزانِ حرم
فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد
خواست تا زود خودش را برساند به علی
سرِ این خواستنِ خود دو سه باری افتاد
ناله ای زد که ستون های حرم لرزیدند
به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد
غیرتِ معجرِ او دستِ علی را وا کرد
همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد
وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود
چشمِ یاری به قد و قامتِ یاری افتاد
آنقدَر فاطمه از دست علی بوسه گرفت
بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد
علی اکبر لطیفیان

+        | 

چه غم اگر که نگاه همه جوابم کرد
نگاه مادرت امسال هم حسابم کرد

دعای مادر تو بود و آمین رسول
خدا برای عزای تو مستجابم کرد
بگو بهشت که بر ما قلم کشد ، زهرا
برای خاک حسینیه انتخابم کرد
مرا نوشت کبوتر، به کربلایم برد
مرا نوشت بگریم، خودش گلابم کرد
نفس بده که بسوزم، من از نفس هایت
که سنگ بودم و داغ حسین آبم کرد
غبار بودم و شش گوشه اش عقیقم ساخت
گناه بودم و لطف شما ثوابم کرد
حسین کُشت تو را بس که اشک می ریزی
تو هم مرا بکش آقا که غم خرابم کرد
دلم قرار ندارد گمان کنم امشب
که آه تو پر دلشوره ی ربابم کرد

+        | 

نه مثل ساره اي و مريم نه مثل آسيه و حوا
فقط شبيه خودت هستي فقط شبيه خودت زهرا
اگر شبيه كسي باشي شبيه (( ماه )) شب قدري
شبيه آيه تطهيري شبيه سوره اعطينا
شناسنامه ی تو صبح است پدر تبسّم و مادر نور
سلام ما به تو اي باران ، درود ما به تو اي دريا
كبود شعله ور آبي سپيده طلعت مهتابي
به خون نشستن تو امروز به گل نشستن تو فردا
بگيرآب و وضويي كن به چشمه سار فدك امشب
نماز عشق بخوان فردا به سمت قبله عاشورا
عليرضا قزوه

+        | 

+        | 

پشت در تا جای یار من گرفت
شعله در را بر سر دامن گرفت
میخ کارش وصل کردن بود حیف
میخ در یار مرا از من گرفت

از خجالت جای آتش جای دود
رنگ سرخی صورت آهن گرفت
در همانجا پشت درب باغچه
غنچه ی نشکفته ام مدفن گذفت
بی حیایی که ز بغض باغبان
خنده ی گل را از این گلشن گرفت-
-بعد ها در نامه ای که داده بود
کشتن یار مرا گردن گرفت
گفته بود آن روز وقتی فاطمه
پشت درب خانه اش مأمن گرفت
بر دل در آنچنان با پا زدم
که دل هر دوست ، هر دشمن گرفت
شیشه ای افتاد و باری خرد شد...
.
.
.

+        | 

جهان برای شکوفا شدن مهیا بود
و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود
که دست فاطمه در درست های مولا بود
به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود
پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود
دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود
قرار شد که شما بی قرار هم باشید
جهان دچار شما شد دچار هم باشید
تمام عمر دمادم کنار هم باشید
و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید
دعای من همه این بوده تا به هم برسید
که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید
نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم
خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم
صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم
چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم
و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد
نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد
همیشه نام علی را امام بگذارید
به خانواده ی من احترام بگذارید
برای فاطمه سنگ تمام بگذارید
و روی زخم دلش التیام بگذارید
جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت
بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد
پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت
چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا
كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
 به نان خشك علي ساختي، به نان علي
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم
فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
((كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست))
سید حمیدرضا برقعی

+        | 

از خدا اول برایت اذن پوشیدن گرفتم
بعد هر شب بین انگشتم نخ و سوزن گرفتم
سوزن مژگان مي آمد با نخ اشکم برایت
از کنار بوریا يي کهنه پیراهن گرفتم
بارها پیراهنت را بر تنت پوشانده آن وقت؛
در خیال خود سرت را نیز بر دامن گرفتم
دیدم آن نامرد را بر سینه ات با تیغ عریان
پیرهن را هر زمان از قسمت گردن گرفتم

پهلویش گر پاره گشته در میان کوچه ای تنگ
پیرهن را از دهان آتش و آهن گرفتم
گرچه چون مشتی ستاره زیر پا و پاره پاره
عاقبت فرزند خود را در میان تن گرفتم
 +  مهدی رحیمی

+        | 

یا زهرا...

لب بسته ای و چشم ترت حرف می زند
«در»، جای قلب شعله ورت حرف می زند
هر چند مدّتی ست که در خانه ساکتی
اما سکوت دور و برت حرف می زند
حتّی نسیـــم از لب دیوارهـــای شهر
کوچه به کوچه از سفرت حرف می زند
هر بار حرف کوچه و دیوار می شود
آرام با خودش پسرت حرف می زند

***
دستی کشیده ای به سر و روی خانه ات
ای پر شکسته بال و پرت حرف می زند
امروز شهر از خبر رفتنت پر است
دارد مدینه پشت سرت حرف می زند
***
کوثر بهانه ای ست که تعداد نقطه هاش
از طول عمر مختصرت حرف می زند*

حامد تجری


* در سوره ی کوثر هجده نقطه وجود دارد

+        | 

حرفی ، کلامی ، مطلبی ، چیزی ، جوابیساکت تر از هر دفعه ای مثل کتابیاز چه نمی خواهی شفایت را بگیری؟تو خود مفاتیح الجنان مستجابییک دست تر از دست نیلی ات ندیدمدر زیر این چرخ کبود و سقف آبیامروز با دیروز خیلی فرق کردیدیروز آیینه ولی امروز قابیاین خانه محتاج کمی نور است ، ور نهتو رو بگیری یا نگیری آفتابیبا دست پخت تو سر سفره نشستموقتی نباشی تو ، چه نانی و چه آبیپروانه ها را گفته ام دورت نگردندشاید شب آخر کمی راحت بخوابیعلی اکبر لطیفیان

+        | 


برچسب‌ها: ازباغ, ازامید, من ازمادرانهها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۸ساعت 10:59  توسط محمدحسن اسایش  | 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران----

 ---

- سرسلسله  ي مردم آزاد حسين است

 

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362 شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسين جان عشق تو مرا کعبه ي راز است حسين جان

روزي که شود بسته برويم در اميد

بابکرم لطف توبازاست حسين جان

 

 

يک ذره غبار حرمت اي حرم دين در رتبه به از ملک حجازاست حسين جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسين جان

در کرببلا زان همه گلهاي نکويت اصغر گل نشکفته ي ناز است حسين جان

ازداغ تودر گوشه ي ويرانه رقيه شمعيست که در سوز وگدازاست حسين جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سينه بر آرند ببينند باذکر تو در راز ونياز است حسين جان

 

مي خواستم از وصف وجلال تو بگويم دل گفت که اينقصه درازاست حسين جان -اي خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر اياز است حسين جان

 

 

در روز جزا کرببلايي زشفاعت بر سوي تو اش دست نياز است حسين جان -به نقل ز

شکوفه هاي غم اثر طبع ناد علي کربلايي-صص169-170

 

 

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه----

 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران---اسایش

 

 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

                            سرسلسله  مردم آزاد حسين استنقل از شکوفه

هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران----

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله

ي مردم آزاد حسين است

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران-نویسنده : اسایش

خورشید رفته است ولی ساحل افق            می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز

 

 

وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد         تابیده روی آینه ی آسمان هنوز

گرد غروب ریخته در پهن دشت رزم             پایان گرفته جنبش خونین کار زار

آنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود               پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوار

پایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار            غلطیده روی بستر خون پیکری شهید

خاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان           خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامید

این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار           امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزم

اینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست        یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزم

این دشت خون گرفته که آرام خفته است           امروز بوده شاهد رزم دلاوران

این دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت         این دشت دیده است یکی رزم بی امان

این دشت دیده است که مردان راه حق             چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

این دشت دیده است که پروردگان دین             جان برسر شرافت ومردی نهاده اند

این دشت دیده است که هفتاد تن غیور             بگذشته اند از سر وسامان زندگی

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند             از پای خلق رشته ی زنجیر بندگی

امروز زیر شعله ی خورشید نیمروز             بر پاشده است رایت بشکوه انقلاب

بالیده است قامت آزادگی وعشق                تابرفراز معبد زرین آفتاب

ازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز                 خورشیدها دمیده به هنگام کار زار

بانگ حماسه های دلیران راه خق                رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگار

خورشید رفته است وبپایان رسیده رزم             اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان              تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))

*-به نقل ازگلستان حسین -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرین -رمضان 1389 هجری قمری-گرداورنده رضا رضا نور گیلانی رود سری  -سروده.م.آزرم  ------------------------------

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

                             سرسلسله  مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله  ی مردم آزاد حسین است

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)---

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص۱۳۵-۱۳۶-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

---

- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

 

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین جان

روزی که شود بسته برویم در امید

بابکرم لطف توبازاست حسین جان

 

یک ذره غبار حرمت ای حرم دین در رتبه به از ملک حجازاست حسین جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسین جان

در کرببلا زان همه گلهای نکویت اصغر گل نشکفته ی ناز است حسین جان

ازداغ تودر گوشه ی ویرانه رقیه شمعیست که در سوز وگدازاست حسین جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سینه بر آرند ببینند باذکر تو در راز ونیاز است حسین جان

 

می خواستم از وصف وجلال تو بگویم دل گفت که اینقصه درازاست حسین جان -ای خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر ایاز است حسین جان

 

 

در روز جزا کرببلایی زشفاعت بر سوی تو اش دست نیاز است حسین جان -به نقل ز

شکوفه های غم اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۱۶۹-۱۷۰

-----

 

cنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه----

 

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----v

 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران----

 ---

- سرسلسله  ي مردم آزاد حسين است

 

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362 شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسين جان عشق تو مرا کعبه ي راز است حسين جان

روزي که شود بسته برويم در اميد

بابکرم لطف توبازاست حسين جان

 

 

يک ذره غبار حرمت اي حرم دين در رتبه به از ملک حجازاست حسين جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسين جان

در کرببلا زان همه گلهاي نکويت اصغر گل نشکفته ي ناز است حسين جان

ازداغ تودر گوشه ي ويرانه رقيه شمعيست که در سوز وگدازاست حسين جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سينه بر آرند ببينند باذکر تو در راز ونياز است حسين جان

 

مي خواستم از وصف وجلال تو بگويم دل گفت که اينقصه درازاست حسين جان -اي خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر اياز است حسين جان

 

 

در روز جزا کرببلايي زشفاعت بر سوي تو اش دست نياز است حسين جان -به نقل ز

شکوفه هاي غم اثر طبع ناد علي کربلايي-صص169-170

 

 

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه----

 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

نقل از شکوفه هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران---اسایش

 

 

ماه قيام ،ماه حسين ، ماه انقلاب

ماه خروج پيشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردي قيام کرده به صحراي کربلا

کز خاندان خاتم پيغمبران بود

مردي قيام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژيم ستم گستران بود

مردي قيام کرده که تا روز رستحيز

نام گراميش همه جا جاودان بود

فرزند با کفايت نستوه بوتراب

کز خون او زمين بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاريخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قيام نسل جوان برعليه ظلم

اول شهيدش اکبر زيبا جوان بود

تکميل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شيرين زبان بود

سيراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپيده ساقي لب تشگان بود

هفتاد وچند ياور وانصار ولشکرش

هريکچو آيت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سيراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پي تحکيم امر حق

تا نهضت مقدس دين جاودان بود

با اين قيام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهيدان بي کفن

گاه قيام (زين اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلايي) وهر يوم عاشري

تا انقلاب مهدي صاحب زمان بود

                            سرسلسله  مردم آزاد حسين استنقل از شکوفه

هاي غم -صص135-136-نادعلي کربلايي -موسسه مطبوعاتي خزر -تهران----

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله

ي مردم آزاد حسين است

آنکس که دراين ره سر وجان داد حسين است

مردي که چوکوهي ببر تيشه ي بيداد

دامن بکمر برزد واستاد حسين است

درسي به بشر داد بدستور الهي

درسش عملي بود نه کتبي ،نه شفاهي

آيين يزيدي که بري بود زانصاف

ننمود بتهديد وبه تطميع گواهي

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجير ستم گردن تسليم

حنجر بدم خنجر بيداد گران داد

مردانه دراين معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نيروي يزداني وبا دست خدايي

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلاميه از قتلگه کرب وبلا داد

با زينب وسجاد سوي شام فرستاد

اين جمله زخون بود در آن نشريه مسطور

بايد بشر از قيد اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر اين قاعده تعليم

کاندر ره آزادگي از جان نبود بيم

ديگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظيم

هر وحشي ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدين

اشرار باحرار نگيرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشير نباشد بکف زنگي بد مست خائن نشود عالي وعالي نشود پست

باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسيم باشخاص تهيدست

برچيده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضي حق کش

ازبين رود منکرومعروف بيايد                    جاهل رهد از جهل چو عالم بزيد خوش

مردم همه با کافر وظالم بستيزند

پويند ره حق وزناحق بگريزند

کوبند همي سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همي خاک بريزند

اين حکم صريح است وبديه است ومحقق

چيره نشود حق کش وکشته نشود حق

بيداد گري را اثري نيست بعالم

زنده است حسين ابن علي آن حق مطلق-

(ازبصير اصفهاني-به نقل از شاهکارهاي ادب فارسي(اشک شفق)صص200-201 آراسته

ي رضا معصومي -نشريه ماه نوع -ناشر : رشيدي -ديماه 1362

شمسي)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقيقت سر توست

معني مکتب تفويض علي اکبر توست

اي حسيني که تويي مظهر آيات خداي

اين صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگي عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علي اصغر توست

اي که در کرببلا بيکس وياور گشتي چشم بگشا وببين خلق جهان ياور توست

خواهر غمزده ات ديد سرت بر ني وگفت:

آنکه بايد به اسيري برود خواهر توست

(بابي انت وامي)که تواي مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

اي حسيني که بهر کوي عزاي تو بپاست

عاشقان رانظري دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپاي تورا

ديد هر جا اثر تير زپا تاسر توست --

نقل از ص202 اشک شفق -آراسته رضا معصومي-سروده احمدمهران-نویسنده : اسایش

خورشید رفته است ولی ساحل افق            می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز

 

 

وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد         تابیده روی آینه ی آسمان هنوز

گرد غروب ریخته در پهن دشت رزم             پایان گرفته جنبش خونین کار زار

آنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود               پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوار

پایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار            غلطیده روی بستر خون پیکری شهید

خاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان           خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامید

این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار           امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزم

اینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست        یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزم

این دشت خون گرفته که آرام خفته است           امروز بوده شاهد رزم دلاوران

این دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت         این دشت دیده است یکی رزم بی امان

این دشت دیده است که مردان راه حق             چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

این دشت دیده است که پروردگان دین             جان برسر شرافت ومردی نهاده اند

این دشت دیده است که هفتاد تن غیور             بگذشته اند از سر وسامان زندگی

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند             از پای خلق رشته ی زنجیر بندگی

امروز زیر شعله ی خورشید نیمروز             بر پاشده است رایت بشکوه انقلاب

بالیده است قامت آزادگی وعشق                تابرفراز معبد زرین آفتاب

ازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز                 خورشیدها دمیده به هنگام کار زار

بانگ حماسه های دلیران راه خق                رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگار

خورشید رفته است وبپایان رسیده رزم             اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان              تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))

*-به نقل ازگلستان حسین -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرین -رمضان 1389 هجری قمری-گرداورنده رضا رضا نور گیلانی رود سری  -سروده.م.آزرم  ------------------------------

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

                             سرسلسله  مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله  ی مردم آزاد حسین است

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)---

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص۱۳۵-۱۳۶-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

---

- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

 

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامي)كه تواي مكتب عشق

عشق را مظهر و آثار علي اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین جان

روزی که شود بسته برویم در امید

بابکرم لطف توبازاست حسین جان

 

یک ذره غبار حرمت ای حرم دین در رتبه به از ملک حجازاست حسین جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسین جان

در کرببلا زان همه گلهای نکویت اصغر گل نشکفته ی ناز است حسین جان

ازداغ تودر گوشه ی ویرانه رقیه شمعیست که در سوز وگدازاست حسین جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سینه بر آرند ببینند باذکر تو در راز ونیاز است حسین جان

 

می خواستم از وصف وجلال تو بگویم دل گفت که اینقصه درازاست حسین جان -ای خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر ایاز است حسین جان

 

 

در روز جزا کرببلایی زشفاعت بر سوی تو اش دست نیاز است حسین جان -به نقل ز

شکوفه های غم اثر طبع ناد علی کربلایی-صص۱۶۹-۱۷۰

-----

 

cنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه----

 

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

 


برچسب‌ها: محرم, ماه خون, ماه حسین, ماه انقلاب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۸ساعت 13:49  توسط محمدحسن اسایش  | 

در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منظر باشید.محمد حسن آسایش------------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

 

 

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

 

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

 

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

 

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

 

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

 

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

 

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

 

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

 

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

 

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

 

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

 

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

 

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

 

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

 

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

 

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

 

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

 

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

 

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

 

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

 

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

 

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

 

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

 

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

 

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

 

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

 

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

 

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

 

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

 

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

 

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

 

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

 

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

 مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت سوم :---34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

 

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

 

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

 

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

 

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

 

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

 

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

 

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

 

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

 

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

 

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

 

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

 

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

 

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

 

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

 

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

 

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

 

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

 

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد حسن اسایش----
----باسمه تعالی      ------------مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..-----


برچسب‌ها: مراسم شوخوانی, مناجات سحر, روستای کوچ نهارجان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۸ساعت 14:42  توسط محمدحسن اسایش  | 

فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد

 

 

مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد

بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد

همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد

نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد

دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد

نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد

نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد

زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد

چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد

قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .

اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی  انتشارات طوس----------


برچسب‌ها: درشهادت زهرای مرضیه, خطبه فدکیه حضرت فاطمهالزهرا, س
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن ۱۳۹۷ساعت 16:45  توسط محمدحسن اسایش  | 

-در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منتظر باشید.محمد(بنده شرمنده حق) -----------16-ای حیدر شهسوار وقت مدد است              ای زبده ی هشت وچار،وقت مدد است

 

 

 

مگذارکه در عشق تو رسوا گردم               ای صاحب ذوالفقار ، وقت مدد است  -  یاالله

 

17-یارب سبب حیات حیوان بفرست          وز خوان کرم ، نعمت الوان بفرست  

 

از بهر لب تشنه ی طفلان نبات                از سینه ی ابر ، شیر باران بفرست.    یا الله

 

18-ای خالق خلق رهنمایی بفرست               بر بنده ی بی نو، نوایی بفرست

 

کار من بیچاره ، گره در گرهست              رحمی بکن وگره گشای بفرست. یاالله

 

19-راه تو به هرروش که پویند خوش است      وصل توبه هر جهت که جویند خوش است

 

روی تو به هر دیده که بینند نکوست             نام تو به هرزبان گویند خوش است.  یا الله

 

20-تا مهر ابوترا ب دمساز من است               حیدر به جهان ،همدم وهمراز من است

 

این هردو جگرگوشه ، دوبا لند مرا              مشکن بالم که وقت پرواز من است.  یاالله

 

21-من بی تو دمی قرار نتوانم کرد               احسان تورا ،شمار نتوانم کرد

 

گربر تن من ، زبان شود هرمویی               یک شکر تواز هزار نتوانم کرد.  یا الله

 

22- شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد دروبام دوست ، پرواز کنند

 

هرجاکه دری بود ، به شب در بندند              الا دردوست را ، که شب باز کنند. یاالله

 

23-یارب به دونور دیده ی پیغمبر            یعنی به دوشمع دودمان حیدر

 

برحال من از عین  عنایت بنگر                 دارم دارم نظر آنکه من نیفتم زنظر. یاالله                                                                                              24-یارب زکرم بر من درویش نگر           در من ، منگر در کرم خویش نگر

 

هرچند نیم لایق  بخشایش  تو                برحال من خسته ی دل ریش نگر. یا الله-

 

25-یارب در دل به غیر خود جامگذار            در دیدهی من گرد تمنا مگذار

 

گفتم گفتم زمن نمی آید کار          رحمی رحمی مرا به من  وامگذار. یاالله

 

26-مجنون وپریشان توام ، دستم گیر      سرگشته وحیران تو ام ف دستم گیر

 

هربی سروپا چو دسگیری دارد             من بی سر وسامان توام ،دستم گیر.یاالله

 

27-ای سر تو در سینه ی هر محرم راز          پیوسته در رحمت تو بر همه باز

 

هرکس که به درگاه تو آورد نیاز               محروم زدرگاه تو کی گردد باز. یا الله

 

28-در هر سحری با تو همیگویم راز             بر درگه تو همی کنم عرض نیاز

 

بی منت بندگانت ای بنده نواز                   کارمن بیچاره ی سرگشته  بساز.  یاالله

 

29- الله به فریاد من بیکس رس                 فضل وکرمت یار من بیکس بس

 

هرکس به کسی وحضرتی می نازد                جز حضرت تو ندارد این بیکس کس. یاالله

 

30-ای جمله ی بیکسان عالم را کس              یک جو کرمت تمام عالم را بس

 

من بیکسم وتو بیکسان رایاری                  یارب تو به فریاد من بیکس رس .یا الله

 

31-ای واقف اسرارضمیر همه کس             در حالت عجز، دستگیر همه کس

 

یارب تو مرا،توبه ده وعذر پذیر              ای توبه ده وعذرپذیر همه کس.   یا الله

 

32-دارم گنهی زقطره ی باران بیش        ازشرم گنه فکنده ام سر در پیش

 

آوازآیدکه سهل باشد درویش               تو در خور خود کنی ومادر خور خویش. یاالله

 

33- یارب من اگر گناه بی حد کردم           دانم به یقین که بر تن خود کردم

 

از هر چه مخالف رضایتو بود               برگشتم وتوبه کردم وبد کردم.  یا الله

 

   ادامه دارد.بزودی ادامه ی مطلب تقدیم خواهد شد-------34-یارب تو چنان کن که پریشان نشوم           محتاج برادران وخویشان نشوم

 

 

بی منت خلق خود مرا روزی ده               تا از درتو بر در ایشان نشوم.   یا الله

 

35-یارب زقناعتم توانگر گردان             وز نور یقین دلم منور گردان

 

روزی من سوخته ی سرگردان              بی منت مخلوق میسر گردان.  یاالله

 

36-یارب ز دو کون بی نیازم گردان         وز افسرفقر سر فرازم گردان

 

در راه طلب محرم رازم  گردان             زان ره که نه سوی توست بازم گردان.  یا الله

 

37-یارب زکمال لطف خاصم  گردان      واقف به حقایق خواصم گردان

 

از عقل جفاکار، دل افگار شدم              دیوانه ی خود کن وخلاصم گردان .   یا الله

 

38-برگوش دلم زغیب آواز رسان        مرغ دل خسته رابه پرواز رسان

 

یارب که به دوستی مردان رهت          این گمشده ی مرا به من باز رسان.   یا الله

 

39-یارب تو مرا ،به یار دمساز رسان       آوازه ی دردم به همآواز رسان

 

آنکس که من از فراق او غمگینم            اورا به من ومرا به اوباز رسان.  یا الله

 

40-ای خالق ذوالجلال وای بارخدای        تا چند روم در بدر وجای به جای

 

یا خانه ی امید مرا ،در بربند               یا قفل مهمات مرا در بگشای.   یا الله

 

41-یارب نظری برمن سر گردان کن        لطفی به من دل شده ی حیران کن

 

با من مکن آنچه من سزای آنم             آنچ ازکرم ولطف توزیبد آن کن. یاالله

 

42-یارب یارب کریمی وغفاری!           رحمان ورحیم وراحم وستاری

 

خواهم که به رحمت خداوندی خویش     این بنده ی شرمنده فرو نگذاری.    یا ا لله*

 

*-اشعار فوق که درسه قسمت تقدیم کاربران عزیز شد هر شب سحرگاهان یاهنگام سحر تعدادی ازاین ابیات توسط شوخوانان یامناجات خوانان در پشت بام مسجد ویاچندبام بلند روستا خوانده میشد وسینه به سینه ونسل به نسل آنرا ازبزرگان یاد گرفته بودندوحفظکرده بودند .وبه نسل بعدیاد می دادند تا درهرسحر ماه رمضان جهت بیدار کردن  مردم خوانده شود وهیچ کس هم نمی دانست که این اشعاراز چه کسی است ومیگفتند ازقدیم بزرگان آن را میخوانده اند ودیگران وجوانان آن را از قدیمی تر ها یاد میگرفته اند.اما بنده بعد ازمطالعت زیاد وجسجوی فراوان تعدادی از این ابیات را در رباعیات ابوسعید ابی الخیریافتم وتعداد کمتری راهم در میان رباعیات خواجه عبدالله انصاری مشاهده کردم.با آرزوی سعادت برای  همه ی روزه داران.محمد بنده خدای تعالی...-----مراسم نیمه رمضانی در روستای کوچ نهارجان بیرجند--------------
یکی از مراسم زیبایی که درماه رمضان درروستای کوچ نهارجان وبسیار ی از روستاهای دیگر  شهرستان بیرجند انجام می گیرد .مراسم نیمه رمضانی است به شرح ذیل انجام میگیردوحال وهوایی دارد که تما م جوانان ونوجوانان وحتی افرا د سی تا چهل ساله هم در آن شرکت میکنند .وبه شرح زیراست .ابتدا درشب میلاد امام حسن مجتبی که نیمه ماه رمضان است ساعتی که از غروب می گذرد وهمه افراد شام را صرف کرده اند .جوانان در میدان روستا جمع میشوند وچند صلوات میفرستند تا دیگر جوانان هم به آنهابپیوندندووقتی جمعیت زیاد شد ازیک سمت ده ویا از بالای روستا شروع می کنند ودر در ب هر منزل اشعاری را میخوانند ودر پایان صاحب خانه مواد خوراکی مثل گردو یا بادام یا شکلات یا نخود وکشمش ویا مواد خوراکی دیگر واگراین  مواددر خانه نبود مبلغی پول به جوانان هدیه می دهند ودر آخرسر که همه ی منازل به پایان رسید وکیسه  ها در دست ا نباردار پرشد آنرا بین افراد تقسیم می کنند البته اگر چند جوان زیرک آن را نربایند ودیگران را قال نگذارندکه اگر هم این کار را انجام دهند از باب شوخی است ومی خواهند شادی ونشاط بیشتری به جوانان دست دهدوآن شب را خوش باشند وشادی کنند.اما نحوه ی انجام مراسم چنین است:یک نفر بزرگتر که آشنا به مراسم ومسلط بر آن است به تنهایی شروع به  نام بردن اسم صاحب خانه می کند و مثلا می گوید :حاجی غلامحسین رابلند کنید.همه افراد همصدا جواب می دهند :آمین وبازهمان فرد سردسته ادامه می دهد:بارنگ سرخ .همه باز می گویند :آمین.با مشت پر.آمین واو ادامه می دهد: بازن وبچه .همه می گویند:آمین .بااشتر کجاوه .آمین.برسانید به حج وکربلا .همه می گویند : آمین.چون به پایان دعای اولیه رسیدند همه ی افراد هماهنگ شروع به خواندن اشعار ذیل  ذیل میکنند :رمضان آمدآمد رمضان  رمضان آمد با سیصد سوار  چوب برداشته که یا روزه بدار -روزه میدارم لاغر میشوم -گر نمی دارم کافر می شوم حق یامحمدمحمد یا علی حق یامحمد -حسین بن علی حق یامحمد .2-آندم که سر حسین ره بر نیزه زدندحق یامحمد مرغان هوا به چهارطرف خیمه زدند حق یامحمد .مرغان هوا وماهیان در یاحق یامحمد از بهر حسین چوسنگ برسینه زدند حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد .حسین بن علی حق یا محمد .3-
سرسنگ آجین سنگ افتیده هل علی میرزا به جنگ افتیده حق یامحمد .هل علی میرزا کو لشکر توحق یامحمد.کفتران خیمه زده بر سر تو حق یامحمد محمدیا علی حق یامحمد حسین بن علی حق یامحمد .
4-این سرا از کیست روبر باده حق یامحمد یک پسر دارند نودوماده حق یامحمد .این سرا از کیست روبر روزه حق یامحمد .یک دختردارند او گلدوزه حق یامحمد محمد یا علی حق یا محمد حسین بن علی حق یامحمد.
5این سرا از کیست روبرقبرستان پدرم گفته برو خرما بستان .این سرا از کیست دهلونه دراز ما طمع داریم بشقاب پیاز حق یامحمد. محمد یا علی حق یامحمد.حسین بن علی حق یامحمد .6-این سرااز کیست خش خش میایه(می آید) .طبق نقره وکشمش مییایه (می آید) .این سرا از کیست حوضی کنده اند دشمنان اینار(اینهارا) بوج کنده اند 
حق یا محمد محمد یا علی حق یا محمد .حسین بن علی حق یا محمد .در این جاخواندن اشعار در درب منزل اول به پایان می رسد .صاحب خانه هر چه در خانه داشته باشد روی سینی آماده کرده وبه انبار دارگروه یا سر دسته ی گروه تقدیم وهدیه می کند وگروه روانه ی منزل بعدی میگرددتا همین مراسم را بر درب منازل همه  اهل روستاتکرار کنند وهدیه شان را بگیرند ودرآخر سرهم بین افراد عادلانه تقسیم کنند وشب به پایان رسد.البته گاهی بعضی افراد ازباب شوخی وسرگرمی در آخرکار کیسه حاوی مواد خوراکی را درمی ربایندوفرار می کنند ودقایقی دیگران دنبال آنها می گردند تاربایندگان را پیدا کنند ووقتی آنها را پیدا کردند موادرا با خنده وشادی ونشاط بیشتری بین افراد تقسیم می شود ومراسم بپایان میرسد وهمگی به خانه هایشان با شور وشادی وشعف باز می گردند تابرای سحری دیگر آماده شوند .این شرح مختصر مراسم نیمه رمضانی بود در روستای کوچ نهارجان بیرجند .محمد حسن اسایش..--


برچسب‌ها: در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگ, شب خوانی, که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است, مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که بر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:11  توسط محمدحسن اسایش  | 

---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

 

فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

 

ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

 

وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

 

یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

 

(امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

 

نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

 

این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

 

درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

 

مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

 

خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

 

که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

 

فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

 

برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

 

 وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

 

صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

 

ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

 

کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

 

سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

 

ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

 

((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

 

به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

 

درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

 

  که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

 

*-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

 

درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

 

مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

 

خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

 

که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

 

فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

 

برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

 

 وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

 

صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

 

ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

 

کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

 

سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

 

ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

 

((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

 

به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

 

درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

 

  که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

 

*-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134--


برچسب‌ها: غروبی سخت دلگیراست ومن, بنشسته ام اینجا, کنار غار پرت وساکتی, تنها که می گویند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:17  توسط محمدحسن اسایش  | 

 

-----------هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می آید و بعد از این هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند.
بار اول در سال هشتم پس از صلح حدیبیه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادی که با مشرکین بسته بودند فوراً بازگشتند.
بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد این شهر شدند، و پس از پایان برنامه ها و برچیدن بساط کفر و شرک و بت پرستی به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدینه بازگشتند.
سومین و آخرین بار بعد از هجرت که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجری بعنوان حجه الوداع بود که حضرت برای اولین بار به طور رسمی اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند.
در این سفر دو مقصد اساسی در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانین اسلام که هنوز برای مردم به طور کامل و رسمی تبیین نشده بود: یکی حج، و دیگری مسئله خلافت و ولایت و جانشینی بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم.

 

 

 

آغاز سفر حج
پس از اعلان عمومی، مهاجرین و انصار و قبایل اطراف مدینه و مکه و حتی بلاد یمن و غیر آن بسوی مکه سرازیر شدند تا جزئیات احکام حج را شخصاً از پیامبرشان بیاموزند و در اولین سفر رسمی حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتی فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و این می توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد.
جمعیتی حدود یکصد و بیست هزار نفر (گاهی بیشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدینه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوریکه لبیک گویان از مدینه تا مکه متصل بودند.
حضرت چند روز به ماه ذی الحجه مانده از مدینه خارج شدند و بعد از ده روز طی مسافت در روز سه شنبه پنجم ذی الحجه وارد مکه شدند.
امیرالمومنین علیه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به یمن و نجران برای دعوت به اسلام و جمع آوری خمس و زکات و جزیه رفته بودند به همراه عده ای در حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن برای ایام حج به مکه رسیدند.
با رسیدن ایام حج در روز نهم ذی الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را یکی پس از دیگری انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را برای مردم بیان فرمودند.

خطابه اول در منی
در عرفات دستور الهی نازل شد که علم و ودایع انبیاء علیهم السلام را به علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل کند و او را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی کند.
در منی پیامبر صلی اله علیه و اله و سلم اولین خطابه خود را ایراد فرمودند که در واقع یک زمینه سازی برای خطبه غدیر بود. در این خطبه ابتدا اشاره به امنیت اجتماعی مسلمین از نظر جان و مال و آبروی مردم نمودند، و سپس خونهای بناحق ریخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهلیت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کینه توزیها از میان برداشته شود و جوّ اجتماع برای تامین امنیت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روی یکدیگر شمشیر بکشند.
در اینجا تصریح فرمودند که:
اگر من نباشم علی بن ابی طالب در مقابل متخلفین خواهد ایستاد.
سپس حدیث ثقلین بر لسان مبارک حضرت جاری شد و فرمودند:
من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می گذارم که اگر به این دو تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم یعنی اهل بیتم.
اشاره ای هم داشتند به اینکه عده ای از همین اصحاب من روز قیامت به جهنم برده می شوند.
نکته جالب توجه اینکه در این خطابه، امیرالمومنین علیه السلام سخنان حضرت را برای مردم تکرار می کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.

خطابه دوم در مسجد خیف در منی
در روز سوم از توقف در منی، بار دیگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خیف اجتماع کنند. در آنجا نیز خطابه ای ایراد فرمودند که ضمن آن صریحاً از مردم خواستند که گفته های ایشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. 
در این خطبه به اخلاص عمل و دلسوزی برای امام مسلمین و تفرقه نینداختن سفارش فرمودند و تساوی همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانین الهی را اعلام کردند. بعد از آن بار دیگر متعرض مسئله خلافت شدند و حدیث ثقلین بر لسان حضرت جاری شد، و بار دیگر برای غدیر زمینه را آماده کردند.
در این مقطع، منافقین کاملاً احساس خطر کردند و قضیه را جدی گرفتند و برنامه های خود را آغاز کردند و پیمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.

لقب امیرالمؤمنین
در مکه جبرئیل، لقب امیرالمؤمنین را به عنوان اختصاص آن به علی بن ابی طالب علیه السلام از جانب الهی آورد، اگر چه این لقب قبلاً نیز برای آن حضرت تعیین شده بود.
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم دستور دادند تا یک یک اصحابش نزد علی علیه السلام بروند و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام کنند و السلام علیک یا امیرالمؤمنین بگویند، و بدینوسیله در زمان حیات خود، از آنان اقرار بر امیر بودن علی علیه السلام گرفت.
در اینجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم گفتند: آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقی از طرف خدا و رسولش است، خداوند این دستور را به من داده است.

اعلان رسمی برای حضور در غدیر
با اینکه انتظار می رفت پیامبر خدا در اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند.
غدیر کمی قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدینه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهی انتخاب شد. در این مکان، آبگیر و درختان کهنسالی وجود داشت. هم اکنون نیز، غدیر محل شناخته شده ای در دویست و بیست کیلومتری مکه و به فاصله دو میل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدیر و محل نصب امیرالمؤمنین علیه السلام محل عبادت و زیارت زائران است.
برای مردم بسیار جالب توجه بود که پیامبرشان - بعد از ده سال دوری از مکه – بدون آنکه مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند و مسایل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در غدیر امر نمودند.
صبح آن روز که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر (و به قولی صد و چهل هزار، و به قول دیگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمین زده می شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی عده ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن که مسیرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدیر آمدند.

اجتماع خطابه و جزئیات خطبه
همینکه به منطقه کراع الغمیم - که غدیرخم در آن واقع شده – رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:
أَیُّهَا النَّاسُ أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه ؛ ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم.
و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.
سپس فرمان دادند تا منادی ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پیش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. و نیز دستور دادند: کسی زیر درختان کهنسالی که در آنجا بود نرود و آن موضع خالی بماند.
پس از این دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کسانی که پیشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.
سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.
البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر 
انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.
بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.
سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.

دو اقدام عملی بر فراز منبر
در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:

1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند: 
باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم. 
بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:
هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها
اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.
وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.

بیعت مردان
پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى جَمِیعِ الْعَالَمِین‏.
عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.
نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:
به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .
و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.
برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.
بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:
اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.
جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:
افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!
نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.

بیعت زنان
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند، و این دستور را درباره همسران خویش مؤکد داشتند.
یادآور می شود که بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از حاضرین در غدیر بودند. همچنین کلیه همسران پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.

عمامه سحاب
پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم در این مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمومنین علیه السلام قرار دادند و انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود امیرالمومنین در این باره چنین فرموده اند:
پیامبر در روز غدیرخم عمامه ای بر سرم بستند و یک طرفش را بر دوشم آویختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنین، مرا بوسیله ملائکه ای که چنین عمامه ای به سر داشتند یاری نمود.

شعر غدیر
بخش دیگری از مراسم پر شور غدیر، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: یا رسول الله، اجازه می فرمایید شعری را که درباره علی بن ابی طالب (به مناسبت این واقعه عظیم) سروده ام بخوانم؟
حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.
حسان گفت:
ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.
و سپس اشعاری را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند. ذیلاً متن عربی شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معنی آوریم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِیَّ مُحَمَّداً
لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِینَ قَامَ مُنَادِیاً

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِیاً

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ
وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِیاً

عَلَیْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ
رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِیَا

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ
بِیُمْنَى یَدَیْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِیاً

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ
وَ کَانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیْسَ نَاسِیاً

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَ إِنَّنِی
بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِیَّةِ رَاضِیاً

فَیَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِیّاً فَوَالِهِ
وَ کُنْ لِلَّذِی عَادَى عَلِیّاً مُعَادِیاً

وَ یَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ
إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیَاجِیَا

وَ یَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کُنْ لَهُمْ
إِذَا وُقِفُوا یَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِیَا

آیا نمی دانید که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم کنار درختان غدیرخم با حالت ندا ایستاد، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده ای.
در اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دست علی علیه السلام را با دست راست بلند کرد و با صدای بلند فرمود: هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا بیاد می سپارد و فراموش نمی کند، مولای او بعد از من علی است، و من فقط به او – نه به دیگری – به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم. پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علی دشمنی کند او را دشمن بدار. پروردگارا یاری کنندگان او را یاری فرما بخاطر نصرتشان امام هدایت کننده ای را که در تاریکیها مانند ماه شب چهارده روشنی می بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند خودت جزا بده.

ظهور جبرئیل در غدیر
مسئله دیگری که پس از خطبه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پیش آمد و بار دیگر حجت را بر همگان تمام کرد، این بود که مردی زیبا صورت و خوشبوی را دیدند که در کنار مردم ایستاده بود و می گفت:
بخدا قسم، روزی مانند امروز هرگز ندیدم. چقدر کار پسر عمویش را مؤکد نمود، و برای او پیمانی بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمی زند. وای بر کسی که پیمان او را بشکند.
در اینجا عمر نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت: شنیدی این مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آیا او را شناختی؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:
او روح الامین جبرئیل بود. تو مواظب باش این پیمان را نشکنی، که اگر چنین کنی خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بیزار خواهند بود!

معجزه غدیر، امضای الهی
واقعه عجیبی که به عنوان یک معجزه، امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد جریان حارث فهری بود. در آخرین ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت:
ای محمد! سه سوال از تو دارم: آیا شهادت به یگانگی خداوند و پیامبری خودت را از جانب پروردگارت آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده ای یا از پیش خود گفتی؟ آیا این علی بن ابی طالب که گفتی ٍّمَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتی یا از پیش خود گفتی؟
حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:
خداوند به من وحی کرده است و واسطه بین من و خدا جبرئیل است و من اعلان کننده پیام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبری را اعلان نمی کنم.
حارث گفت:
خدایا اگر آنچه محمد می گوید حق و از جانب توست سنگی از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناکی بر ما بفرست.
و در روایت دیگر چنین است:
خدایا، اگر محمد در آنچه می گوید صادق و راستگو است شعله ای از آتش بر ما بفرست.
همینکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگی را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گردید و همانجا او را هلاک کرد. در روایت دیگر: ابر غلیظی ظاهر شد و رعد و برقی بوجود آمد و صاعقه ای رخ داد و آتشی فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانید.
بعد از این جریان، آیه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آیا دیدید و شنیدید؟ گفتند: آری.
و با این معجزه، بر همگان مسلم شد که غدیر از منبع وحی سرچشمه گرفته و یک فرمان الهی است.

پایان مراسم غدیر
بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.
خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد


برچسب‌ها: هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم و خروج, حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند, بار اول در سال هشتم پس از
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 15:17  توسط محمدحسن اسایش  | 

امام حسین وحضرت زینب (ع)

مشکل دین را حسین

زینب آسان کرد ورفت کربلا را خوابگاه نوجوانان کرد ورفت در ره معشوق هفتادودو قربانی نمود پا بپای زینبش اجرای فرمان کرد ورفت گرمحاسن را حسین با خون سر رنگین نمود زینب از خون سرش گیسو پریشان کرد ورفت زینب امر شاه دین را یک بیک اجرا نمود تا حسین ویرانه ای را باغ رضوان کرد ورفت بعدشاهنشاه زینب شاهکاریها نمود سرزمین کربلا را کوی جانان کرد ورفت وقت رفتن آن چنان بی طاقت وبی تاب شد عرش حق را گوییا چون بید لرزان کرد ورفت رهنمای شصت وشش زن گشت زینب در سفر راه پیمایی نمود وخطبه عنوان کرد ورفت استقامت کرد زینب مجلس ابن زیاد با تکلم کوفیان را مات وحیران کرد ورفت وارد شام بلاگردید ناموس خدا گوهری را از حسین درخاک پنهان کرد ورفت کس ندیده خواهری را همچو زینب در جهان آنکه مارا در جهان پیوسته گریان کرد ورفت ازتو(مشمولی) تمنا می نماید یا حسین بگذر از جرمش که اووصف تو عنوان کرد ورفت-------بوستا حسینی- رضا معصومی - انتشارات گلی - صص 96-97 شاعر ک مشمولی

----برج دین راتاابد تابنده اختر زینب است بحر هستی را یقین رخشنده گوهر زینب است سربسر گیتی عرض باشد جوهر زینب است بعدزهرا عصمت خلاق اکبر زینب است دختر نیک اختر زهرای اطهر زینب است......پایه قدر وجلالش برتر از چرخ بلند وصف ذات حضرتش افزون بود از چون وچند آنکه کلثوم وصفورا بر قدومش سر نهند آنکه گر سازد قبول ازجان ودل منت کشند خدمتش صبخ ومسا، حوا وهاجر زینب است --------

خدمتش را مشتری ازجان ودل کرده قبول بر بقاءدین ختم المرسلین ، اصل الاصول پیش ماه طلعتش خورشید بنماید افول آفتاب برج عصمتزینت دوش رسول خواهر سبطین ومحبوب پیمبر زینب است-----قصر امکان را وجودش نا ابدباشد مکین ماسوا از خرمنعز وجلالش خوشه چین قدسیان سایند بر خاک کف پایش جبین با پمین جاه وجلال وعزت وشوکت ببین در زمین کربلا بی یار ویاور زینب است ------

مات وحیران است در شان ومقام او عقول نطق ما الکن، بمدح آن مهین دخت رسول کاخ قدرش را زجان روح الامین دارد قبول مظهر پروردگار حی داور زینب است ----به نقل ازهمان منبع فوق-صص106-107


برچسب‌ها: امام حسین وحضرت زینب, ع
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان ۱۴۰۳ساعت 12:42  توسط محمدحسن اسایش  | 


فلك داني چه ظلمي از تو برزهراي اطهر شد چه بيدادي زتو بر فاطمه بعد از پيمبر شد

مگر آن گفته هاي شاه خاتم رفته از گوشت كه بعد ازرحلت او فاطمه از غم مكدر شد

بگفت احمد مكرر فاطمه بضعه مني چرانسبت به او پس ظلمها زامت مكررشد

همان زهرا كه احمد زاحترامش گفت با امت دريده نامه ي ارثش زخصم شوم كافر شد

نخشكيده هنوز از آب غسل شاه خاتم كفن كه نار ظلم در باب سرايش شعله آور شد

دل بشكسته اش اورا نبود بس در غم بابش كه پهلويش شكسته آن چنان از ضربت در شد

نبود بس سينه اش را ناله هاي جانگداز غم كه آزرده زميخ در زاعداي ستمگر شد

نبود بس تيرگي روز در چشمش زهجر باب كه نيلي آنچنان از سيلي آن رخسار انور شد

زضرب تازيانه دشمن دين بازويش راخست مصيبت ديده اي را تسليت آنسان مقرر شد

چرا حبل جفا بر گردن حبل المتين بستند چرزا مغلوب دست روبه دون ،شير داور شد

قضا بر بست دست شير حق را ورنه در آندم كجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد

ز لطف مرتضي و آل پاك اوست كاندر طوس بدوران مرثيه خواني ، مدامي شغل (آذر) شد .

اثر طبع آذر خراساني -به نقل از جلد اول ديوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسي انتشارات طوس----محمد حسن اسايش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲ساعت 12:31  توسط محمدحسن اسایش  | 


مژده كه ميلاد شه خاتم است عيد سعيد نبي اكرم است

مزده كه مسروري عالم رسيد خرمي عالم وآدم رسيد

هادي كل ُ سيد خاتم رسيد منجي عالم شه اكرم رسيد

خرم از او خاطره ي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است----

مزده كه بي پرده رخ يار شد جلوه ي محبوب پديدارشد

كعبه از او مطلع انوار شد دشت ودمن تحت الانهار شد

عالم ايجاد از او خرم است عيد سعيد نبي اكرم است----

مزده كه شد نور خدا آشكار يافت تولد شه ملك وقار

احمد محمود شه تاجدار آنكه به ايجاد بود شهريار

اهل ولا خرمي عالم است عيد سعيد نبي اكرم است ---

مژده كه پير فلك آمد جوان گشت منور همه كون ومكان

از رخ دلجوي شه انس وجان فخر بشر خاتم پيغمبران

آنكه از او فخر بني آدم است عيد سعيد نبي اكرم است

جاد اول ديوان آذر خراساني (حاج سيد غلامرضا آذر حقيقي-چاپ افست اسلاميه -مشهد-چاپ چهارم -1348 شمسي

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ده مژده كه ختم انبيا ظاهر شد انوار تجلي خدا ظاهر شد

فرمان محمدا رسول الهي بهرش زكريم ذوالعطا ظاهر شد

--ص28 -ارمغان كربلا -نادعلي كربلايي-انتشارات خزر-تهران-----------

-----------------------------(خورشيدسعادت)------- ---------------------

البشارت كه بما صبح سعادت آمد مفخر كون ومكان باعث خلقت آمد

روشن از نور جمالش همه ي عالم شد عقل كل ختم رسل مظهر رجمت آمد

نبي مكي امي زپس پرده ي غيب از پي راهنمايي وهدايت آمد

كلبه ي بنت وهب طعنه بعالم زد وگفت كه به آ غوش من آن شمس سعادت آمد

طاق كسري عجم طاقت ديدار نداشت جاري از رود سماوي ،يد عصمت آمد

لات واصنام بخاك از سر خجلت افتاد سرنگون تخت شهان زان يد قدرت آمد

دسته دسته ملكاز عالم بالا به زمين شادمان ف تلبيه گو بهرزيارت آمد

رانده ابليس شد از عالم بالا گفتا اين چه شوديست مگر روز قيامت آمد

گفت جبريل جوابش كه زسر حد كمال شافع محشر وفرمانده ي امت آمد

باد ، گو مژده رساند بسليمان جهان كه شه عرش مكان ،حامل رفعت آمد

يوسف مصر دگر حسن فروشي نكند چون كه بيند بجهان كان ملاحت آمد

دگر از حاتم طايي نتوان گفت سخن زانكه بهر كرم و لطف وسخاوت آمد

زكمالش ،زجمالش ،زمقامش زخدا احسن الله وتبارك بشهادت آمد

حامل حكم خدا فخريه بنمايد چون خادم درگه آن شمس ولايت آمد

مدح اوزينت قرآن الهي باشد فرق او مفتخر تاج نبوت آمد

آيه آيه همه ي معني قرآن كريم شاهد خوبي اين منجي امت آمد

هم به انجيل وزبور وصحف وتوراتش مدح وتوصيف محمد زدرايت آمد

تهنيت باد به افراد مسلمان جهان نقطه ي مركزي روز شفاعت آمد

(كربلايي) زگدايي در خانه ي او شكر لله كه دلت كنج محبت آمد---


برچسب‌ها: ه, ص
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر ۱۴۰۲ساعت 12:37  توسط محمدحسن اسایش  | 

یر -شاهکارهای ادب فارسی

خورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوز گرد

موضوع: <-PostCategory->30 آذر 1397برچسب:,

17:41

خورشید رفته است ولی ساحل افق می سوزد از شراره ی نارنجیش هنوز

وز شعله های سرخ شفق ، نقش یک نبرد تابیده روی آینه ی آسمان هنوز

گرد غروب ریخته در پهن دشت رزم پایان گرفته جنبش خونین کار زار

آنجا که برق نیزه وفریاد حمله بود پیچیده بانگ شیهه ی اسبان بی سوار

پایان گرفته رزم وبه هر گوشه وکنار غلطیده روی بستر خون پیکری شهید

خاموش مانده صحنه وگویی زکشتگان خیزد هنوز نغمه ی پیروزی وامید

این دشت غم گرفته که بنشسته سوگوار امروز بوده پهنه ی آن جاودانه رزم

اینک دوسوی صحنه ، دو هنگامه دیدنیست یکسولهیب آتش ویکسو غریو بزم

این دشت خون گرفته که آرام خفته است امروز بوده شاهد رزم دلاوران

این دشت دیده است یکی صحنه ی شگفت این دشت دیده است یکی رزم بی امان

این دشت دیده است که مردان راه حق چون کوه دربرابر دشمن ستاده اند

این دشت دیده است که پروردگان دین جان برسر شرافت ومردی نهاده اند

این دشت دیده است که هفتاد تن غیور بگذشته اند از سر وسامان زندگی

بگذشته اند از سروسامان که بگسلند از پای خلق رشته ی زنجیر بندگی

امروز زیر شعله ی خورشید نیمروز بر پاشده است رایت بشکوه انقلاب

بالیده است قامت آزادگی وعشق تابرفراز معبد زرین آفتاب

ازپرتو جهنده ی شمشیرهای تیز خورشیدها دمیده به هنگام کار زار

بانگ حماسه های دلیران راه خق رفته ست تاکرانه ی آفاق روزگار

خورشید رفته است وبپایان رسیده رزم اما نبرد باطل وحق مانده ناتمام

وین صحنه ی شگفت بگوش جهانیان تاروز رستخیز صلا میدهد ((قیام))

*-به نقل ازگلستان حسین -صص 130-131 -انتشارات آشنا - چاپخانه نسرین -رمضان 1389 هجری قمری-گرداورنده رضا رضا نور گیلانی رود سری -سروده.م.آزرم ------------------------------

محرم-ماه خون وقیام -ماه شهاىت -ماه شکست دشمن

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

سرسلسله مردم آزاد حسین استنقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص ۲۰۲:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامی)که توای مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علی اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

دید هر جا اثر تیر زپا تاسر توست --

نقل از ص۲۰۲ اشک شفق -آراسته رضا معصومی-سروده احمدمهران - ---- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص۲۰۰-۲۰۱ آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه ۱۳۶۲ شمسی)-


برچسب‌ها: خورشید رفته است, ساحل افق
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 10:42  توسط محمدحسن اسایش  | 

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

---

- سرسلسله ی مردم آزاد حسین است

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص200-201 آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه 1362 شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامی)که توای مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علی اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین جان

روزی که شود بسته برویم در امید

بابکرم لطف توبازاست حسین جان

یک ذره غبار حرمت ای حرم دین در رتبه به از ملک حجازاست حسین جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسین جان

در کرببلا زان همه گلهای نکویت اصغر گل نشکفته ی ناز است حسین جان

ازداغ تودر گوشه ی ویرانه رقیه شمعیست که در سوز وگدازاست حسین جا

گر قلب من از سینه بر آرند ببینند باذکر تو در راز ونیاز است حسین جان

می خواستم از وصف وجلال تو بگویم دل گفت که اینقصه درازاست حسین جان -ای خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر ایاز است حسین جان

در روز جزا کرببلایی زشفاعت بر سوی تو اش دست نیاز است حسین جان -به نقل ز

شکوفه های غم اثر طبع ناد علی کربلایی-صص169-170

زینب با سر بریده :خطبه جانسوز زینب کرده ، عالم را مکدر در میان کوفه بنموده است غوغا دخت حیدر با بیان مرتضی ابلاغ حق بنمود وگفتا کوفیان من زینبم ، حق را نمایم آشکارا زینبم بنت علی وقهرمان کربلایم قهرمان کربلا وزاده شیر خدایم من زریشه می کنم ویرانه ، کاخ ظالمان را با بیانی می کنم ، ابلاغ آزادی جهان را

ناگهان ماهی فراز نی بدید آن نیک اختر گشت خاموش وفغان سر داد با نوی فلک فر با ندای دلخراشی گفت : ایا تو حسیسنی؟ تو حسین زینبی وآن امام عالمینی ؟

گر حسینی پس چرا پیشانیت مجروح گشته؟ گو کدامین سنگ دل پیشانیت از کین شکسته؟ تو گل بستان زهرایی چرا پزمرده گشتی/ تو سلیمان جهانی چس چرا افسرده گشتی؟

چون بدیدی زینب نالان سر سلطان خوبان گشته مجروح از جفای دشمنان وظلم عدوان آن چنان زد راس پر نورش بروی چوب محمل از سر او خون چکید وشیعه را بنموده خوندل

گفت : کی پاشیده خاکستر بروی زخمهایت ؟ من گمانم بوده خاکستر دوایی از برایت ای برادر کن نظر برحالت دختت سکینه گشته محزون وغم انگیز از جفای قوم کینه

خوبرویا زین مصیبت عالمی گردیده گریان اهل بیت مصطفی در کوچه وبازار نالان ------ کاخ تو زیر وزبر کنم :

من زینبمزکربلا آمدم به شام تا روز روشن تو زشب تیره تر کنم من زینبم به چشم حقارت مکن نظر با یک اشاره کاخ تو زیر وزبر کنم من آمدم که سلطنتت ای یزید دون

سازم فنا ونقشه تو بی اثر کنم من زینبم ستم کش وبیچاره نیستم خاک ستم به فرق سر خیره سر کنم من زینبم که دست خدایم در آستین تا دست نابکار تو از تن بدر کنم

من آمدم که زنده وجاوید وپایدار دین خدا بروی زمین سربسر کنم من زینم که کرده خدا نقطم آتشین هر جا که رو کنم همه فتح وظفر کنم

من آمدم خراب کنم کاخ قدرتت زاین رو بود اگر به خرابه مقر کنم من آمدم یزید ویزیدی مرام را روشن هویتش به جهان بشر کنم من آمدم کنون پی خون خواهی حسین

تا انتقام خود نگشم کی سفر کنم؟ من زینبم که از نظر لطف ذره را روشن دلش زنور چو وقت سحر کنم -به نقل از کاروان غم - جلد 1- ص 80-81 .محمد حسن

اسایش


برچسب‌ها: ماه قیام, ماه حسین
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 10:27  توسط محمدحسن اسایش  | 

میلاد حسن سبط رسول اسا امشب           تبریک به زهرای بتول است امشب         شادند محمد وعلی زاین مولود       خوش باش دعای ما قبول است امشب         در کاخ نزول وحی قر آن آمد      یا آیه ی نور، نور یزدان آمد         از فاطمه وساقی کوثر پسری         با نور محمدی نمایان آمد.....

در ولادت امام مجتبی (ع):پیک شادی دوستان را خوش خبر آورده است         خوش خبر بر دوستان پیک سحر آورده است       نیمه ی ماه خدا ماهی دگر آورده است        سینه ی سینا عیان ، نور از شجر آورده است         مژده ای اهل ولا طوبی ثمر آورده است        یا محمد دخترت امشب پسر آورده است    باز شد باردگر از مرحمت درهای حق        باب دوزخ بسته شداز لطف بی همتای حق       برسفیر اعظم آمدآیت کبرای حق        نیمه ی ماه صیام  از بهر مهمانهای حق       نعمت بی منتها از دادگر آورده است       یا محمد دخترت امشب پسر آورده است     نور بارانآسمان گردیدهازماه زمین           شد منور زین تجلی کاخ دانشگاه دین            آشکار از بارگاه طیبین وطاهرین        سبط اکبر آمده از دخت ختم المرسلین       پیشوا بر امت خیر البشر آورده است          یا محمد دخترت امشب پسر آورده است      دسته دسته بر زمین آمد ملک از آسمان       بهر تبریک وبشارت سوی ختم مرسلان            بحر رحمت شد به طغیان زامر خلاق جهان        دست قدرت از دو دریای شرف  امشب عیان         از برای ساقی کوثر گهر آورده است           یا محمد دخترت امشب پسر آورده است           ماه گردون چشم عبرت دوخته سوی زمین        از برای کسب فیض ازچهره ی خورشید دین         کاخ وحی کبریا روشن شد از نور مبین          چشم عین الله اعظمباد روشن کین چنین        زهره ظاهر از گریبانش قمر آورده است          یا محمد دخترت امشب پسر آورده است         آمد آن استاد دانشگاه ختم الانبیاء        آمد آن روشنگر برنامه ی صلح وصفا         آمد آن رهبر که حق را سازد از باطل جدا         پرده از رخ برگرفت آیینه  ایزد نما         جلوه حسنش جهان را زیب وفر آورده است       یا محمد دخترت امشب پسر آورده است   زاده یاسین والرحمان و رمز هل اتی         سید جنت که جنت باشد از او پر بها          شمس افلاک جلالت  زینت اهل کسا         مجتبی نور الهدی   فخر الدجا،کنز الخفا           از حجاب غیب امشب سر بدر آورده است        یا محمد دخترت امشب پسر آورده است      کرده نورانی جهان را دختر خیر الانام        ظاهر آوردهزخود بر شیر حق بدر تمام          راضیه ، مرضیه،زهرا ، فاطمه ، ام الامام          شد زدیدار دل آرای عزیزش شاد کام

گنج علم وحلم ودانش بر بشر آورده است       یا محمد دخترت امشب پسر آورده است        شاد وحرم زین پسر پیغمبر والا تبار      لب گشوده هم چنان گل بهر شکر کردگار       کامده ازدخترش زهرا امامی آشکار         قهرمان علم ودانش  خوش مدال افتخار       از برای شیعه ی اثنا عشر آمرده است        یا محمد دخترت امشب پسر آورده است        تشنه آب ولا گو که آمد بحر علم       آنکه جاریگردداز او صد هزاران نهر غلم       آنکه گفتارش بود زینت سرای دهر غلم          صانع قدرت نما ازبهر باب شهر علم         در مدینه از کرم در کوب زر آورده است        یا محمد دخترت امشب پسرآورده است         هر کسی داردولای آنشه دنیا ودین       با علی محشور می گرددبفردوس برین        دشمنانش را بسوزد نار روز واپسین     (گربلایی) زاین مدیحه حضرت روح الامین         از برای طوطی طبعت شکر آورده است          یامحمد دخترت امشب پسر آورده است .------به نقل از ارمغان کربلا - جلد 3-صص 77-80- اثر طبع روان شاد مرحوم ناد علی کربلایی - تهران پدر سه شهید.باز نویسی: محمد حسن آسایش


برچسب‌ها: در ولادت امام مجتبی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ساعت 16:9  توسط محمدحسن اسایش  | 

-----خالق از بحر ولایت گهر آورده برون       یا که از برج امامت ، قمر آورده برون       از سپهر نبوی، گشت عیان ، خورشیدی          که زخفاش وشان ، دیده در آورده برون           با فروغ حسنی نرگس زیبا از بطن             پسری ثانی والا پدر آورده برون          به تماشای گل عسکری ونرگس بین         ماهی از آبر ومه ازچرخ ، سر آورده برون           زطلوع رخ آن حجت دین ،جان بشر          مرغ بی بال وپری بود وپر آورده برون           گو تو بر عیسویان ، حق زفلک عیسی را     به تماشای رخش ، جلوه گر آورده برون         بوالبشر ،تا بوجودش بکند فخر خدای           گلی از گشن ((خیرالبشر)) آورده برون            خالق از دامن نرگس پی ارشاد بشر          آخرین قاِید فرخ سیر ،آورده برون           تا شود هادی گم گشته ، حق از عالم غیب        خضر فرخنده ، پی راهبر آورده برون           زآستین کرم از بهربپاداری دین         دست حق، حجت ثانی عشر آورده برون          ای صباگوبه یشوعا ،که از نرگس تو           بهتر از((زاده مریم ))پسرآورده برون           ((آهی)) از محکمه ی عدل خداوند حکیم          بهر اصلاح بشر ، دادگر آورده برون-----به نقل از دیوان حسین آهی - جلد اول -صص 102-104

مژده بر شیعیان که آمد عید          عید فرخنده وسرور نوید         فرخا روز نیمه ی شعبان          اسعد الله یوم سعد وسعید         عیدی آمد که خاتم مرسل   کرده با امر حق ،ورا تایید             اختر بخت حق پرستان شد         طالع از سامره چنان خورشید         خاتم الانبیاءرسید زحق    ذهق الباطل است وجاء الحق            نر گس امشب شکفنه گل از گل         از گلستان مجد ، هادی کل         به تماشای این گل ونرگس         در زمین شد نزول خیل رسل             حوریان از پی مبارک باد        هدیه آورده اند تاجی گل                مرغ فکر سلیم با شادی        نغمه سرداد ، هم چنان بلبل         که عیان گشت هادی مطلق           ذهق الباطل است وجاء الحق         مژده کا مد برای صلح جهان         رهبر بی نظیر پیر وجوان          آمد آن داوری که از حکمش          بهره گیرند جمله ی ادیان            آمد آن رهبری که فرمانش           هست نافع برای خلق جهان             آمد آن سروری که با سخنش         همه گردند پیرو قرآن          آن که بر دین حق دهد رونق           ذهق الباطل است وجاء الحق            آمد آن نور بخش ارض وسماء      آمد آن خسرو فلک پیما         آمد آن کس که اختیاری تام          دارد از کردگار بی همتا          از عرب تا عجم، زهند وزچین         از اروپا وترک وآفریقا          همه باشند منتظر که رسد        رهبری بهر مردم دانا         زند ازعدل در جهان بیرق           ذهق الباطل است وجاء الحق            چون شود ظاهر آن ولی راد          از ظهورش جهان شود آباد        در تمام دیار وشهر وبلاد        نبود غیر حکم عدل وداد            عرض تبریک گفته نوحه سرا          شیعیان را دراین نکو میلاد            حجت ابن الحسن تولد یافت           حسن عسکری بود دلشاد           (کربلایی)به حق بود ملحق        ذهق الباطل است وجاء الحق---- نقل از کتاب سوم ارمغان کربلا اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی ( والد سه شهید جبهه وجنگ)-صص148 -150.اسایش


برچسب‌ها: در ولادت امام زمان, ذهق الباطل است وجاءالحق
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 11:8  توسط محمدحسن اسایش  | 

----یارب این زندانی مظلوم سبط مصطفی است ؟              یا خلیل الله بوددر حبس نمرود دغا است          هود پیغمبر بود در دست شداد لعین          یا که یونس باشد ودر بطن ماهی مبتلا است          این که بی جرم وگنه در کنده وزنجیر هست             یوسف کنعان بود یا یوسف آل عبا است؟          پور یعقوب است در چاه ستم  افتاده وی          یا به زندان رشیدی خود مه برج حیاست ؟          این کلیم الله بود در دست فرعون لعین        یا زکید سامری در محنت ورنج وبلا است           حضرت جز قیل پیغمبر بودگویی به حبس         کو زجور وظلم بخت النصر در شور ونوا است؟        حضرت صالح بود اندر کف نا صالحان        یا مسیح است وگرفتاریهودان از جفا است ؟       او سلیمان است غمگین از جفای اهرمن        خاتم شاهی وی درچنگ ((دیوان )) از قضا است           آری این زندانی زندان هارون الرشید           حضرت موسی ابن جعفر  نور چشم مرتضا است          هفت سالش گوشه ی زندان مکان بود از ستم          اینک از زهر ستم راحت زجور اشقیا است           گرچه نبود دخترش معصومه  در هنگام مرگ         لیک راسش بر سر زانوی فرزندش رضا است        بهر دیدارپدر با چشم گریان آمده    خسرو ملک خراسان آنکه فخر الاولیا است        ای صبا با دخترش معصومه گو تا به حشر         قلب عالم ،چون دل ((آهی))مکدر زاین عزا ست .

محمد حسن اسایش - بنقل از دیوان حسین آهی -جلد اول - صص 179-180-----

 منم آن مرغ بال وپر شکسته         که دور افتاده ام از آشیانم         منم الگوی حق گویان عالم    که در زندان بود جا ومکانم       منم استاد دانشگاه اسلام    که غیر از حق نیاد بر زبانم        منم خدمت گذار دین و قرآن       که می باشد شهادت آرمانم          منم مجری آیات الهی        که دشمن کرده از امت نهانم    منم فرزند ثار الله اعظم          که انسان ساز باشد سازمانم       منم موسی که در زندان هارون      ز زهر کینه سوزد جسم وجانم      منم آنکس که طاغوت زمانه      زده آتش به مغز استخوانم       مرا جرم وگنه جز این نباشد      که جد مهدی صاحب زمانم     بود این گونه مردن افتخارم      که جاویدان شود نام ونشانم         من آن زنجیری آزاده هستم      که زنجیر گران را بگسلانم       چنان طاغوت را درهم بکوبم       که خوانند اهل دنیا قهرمانم

نمایم انقلابی در زمانه       که دشمن را به خاکستر نشانم        ز آه (کر بلایی) هر دل شب       بلرزد کاخ ظلم دشمنانم

به نقل از شکوفه های غم -جلد 1- ص 298-299- باز نویسی ک محمد حسن اسایش---َ


برچسب‌ها: در شهادت امام هفتم, درشهادت زندانی بغداد
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند ۱۴۰۰ساعت 18:1  توسط محمدحسن اسایش  | 


درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری     مژده که در جلوه رخ یار شد

جلوه کنان مظهر دادار شد    حسن حشن باز پدیدار شد     کون ومکان مطلع الانوار شد

گشت زرخ پرده  گشا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده به یاران که حسن آمده
عسکری آن فخر زمن آمده        خرمی دهر کهن آمده8         آز مه رخ پرده فکن آمده

کرده عیان ماه لقا عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری         مژده که در هشتم ثانی ربیع
گشته عیان عارض بدرعسکری        شکر خداوند بصیر وسمیع         کزرخ آن شمس مقام رفیع

داده در ایجاد صفا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده که پیری جهان شد جوان
 گشت منور همه کون ومکان        شد متولد شه با عز وشان         شبل نقی والد شاه زمان
نور خداشمس هدی عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری ---
به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری
درولادت امام حسن عسکری :مژده که شد چهره نما عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری     مژده که در جلوه رخ یار شد

جلوه کنان مظهر دادار شد    حسن حسن باز پدیدار شد     کون ومکان مطلع الانوار شد

گشت زرخ پرده  گشا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده به یاران که حسن آمده
عسکری آن فخر زمن آمده        خرمی دهر کهن آمده8         آز مه رخ پرده فکن آمده

کرده عیان ماه لقا عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری         مژده که در هشتم ثانی ربیع
گشته عیان عارض بدرعسکری        شکر خداوند بصیر وسمیع         کزرخ آن شمس مقام رفیع

داده در ایجاد صفا عسکری         گشت عیان نور خدا عسکری         مژده کهپیری جهان شد جوان
 گشت منور همه کون ومکان        شد متولد شه با عز وشان         شبل نقی والد شاه زمان
نور خداشمس هدی عسکری        گشت عیان نور خدا عسکری ---
به نقل از دیوان آذر جلد دوم-ص138-چاپخانه طوس مشهد -1382 هجری قمری

 


برچسب‌ها: درولادت امام حسن عسکری
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان ۱۴۰۰ساعت 15:58  توسط محمدحسن اسایش  | 

مژده که میلاد شه خاتم است       عیدسعید نبی اکرم است     مژده که مسروری عالم رسید       خرمی عالم وآدم رسید     هادی کل سید خاتم رسید    منجی عالم،شه اکرم رسید     خرم از او خاطره عالم است    عید سعید نبی اکرم است. مژده که بی پرده رخ یارشد     جلوه محبوب پدیدار شد      کعبه از او مطلع انوار شد    دشت  ودمن تحت الانهارشد    عالم ایجاد از او خرم است     عید سعید نبی اکرم است . مژده که اسرارنهان شد علن      گشت علن بارقه ئ  ذوالمنن     گشت جوان پیری دهر کهن    رشک جهان آمده دشت ودمن    زانکه ظهور نبی اعظم است    عید سعید نبی اکرم است. مژده که شد نور خدا آشکار    یافت تولد شه ملک وقار      احمد ومحمود شه تاجدار    آنکه به ایجاد بود شهریار    اهل ولا خرمی عالم است    عید سعید نبی اکرم است. مژده که پیر فلک آمد جوان      گشت منور همه کون ومکان    از رخ دلجوی شه انس وجان       فخربشرخاتم پیغمبران     آنکه ازاوخربنی آدم است    عید سعید نبی اکرم است.محمدحسن آسایش.به نقل ازدیوان آذر خراسانی،جلد دوم،ص ۱۲


مژده که میلاد شه خاتم است       عیدسعید نبی اکرم است     مژده که مسروری عالم رسید       خرمی عالم وآدم رسید     هادی کل سید خاتم رسید    منجی عالم،شه اکرم رسید     خرم از او خاطره عالم است    عید سعید نبی اکرم است.
مژده که بی پرده رخ یارشد     جلوه محبوب پدیدار شد      کعبه از او مطلع انوار شد    دشت  ودمن تحت الانهارشد    عالم ایجاد از او خرم است     عید سعید نبی اکرم است .
مژده که اسرارنهان شد علن      گشت علن بارقه ئ  ذوالمنن     گشت جوان پیری دهر کهن    رشک جهان آمده دشت ودمن    زانکه ظهور نبی اعظم است    عید سعید نبی اکرم است.
مژده که شد نور خدا آشکار    یافت تولد شه ملک وقار      احمد ومحمود شه تاجدار    آنکه به ایجاد بود شهریار    اهل ولا خرمی عالم است    عید سعید نبی اکرم است. مژده که پیر فلک آمد جوان      گشت منور همه کون ومکان    از رخ دلجوی شه انس وجان       فخربشرخاتم پیغمبران     آنکه ازاوخربنی آدم است    عید سعید نبی اکرم است.محمدحسن آسایش.به نقل ازدیوان آذر خراسانی،جلد دوم،ص ۱۲

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۰ساعت 20:3  توسط محمدحسن اسایش  | 

عزای رسول الله (ص) 
                
   یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود              یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود 
یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا                سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود
با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید         آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود
ای امید دردمندان حامی مستضعفان              در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود 
بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ           سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود
ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان              مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود
روح والای تو از این تنگنای زندگی               چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید               این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود
روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان               گاه محزونی طفلان پرشان زود بود
اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل              عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود
بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان            سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود
یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی               (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود
---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهرای اطهر دختر ختم رسولان               دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد                 قتل امام وقتل ختم المرسلین شد
فاطمه کرده گیسو پریشان                گه مدینه رود  گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان                جسم امام دومین شد تیر باران
فاطمه کرده گیسو پریشان                   گه مدینه رود گه خراسان       
شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد                    پاره جگر از زهر امام مجتبی شد 
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
حجت هشمتمین درراه دین وقر آن                  کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان         گه مدینه رود گه خراسان
----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران
---------   مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله    ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم                تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم
باران محن را بسرم ابر بلا ریخت                     از گردش ایام نگرحال پریشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار               از امت او غم برسد بر دل ریشم 
چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش              همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم 
از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار             من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم 
غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست               ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم 
مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز          رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم
(آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش              من کشته ی آئینم وقربانی کیشم
---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----

دارد سه جا امشب عزا بهر عزیزان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:18  توسط محمدحسن اسایش  | 

عزای رسول الله (ص) 
                
   یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود              یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود 
یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا                سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود
با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید         آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود
ای امید دردمندان حامی مستضعفان              در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود 
بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ           سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود
ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان              مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود
روح والای تو از این تنگنای زندگی               چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید               این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود
روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان               گاه محزونی طفلان پرشان زود بود
اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل              عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود
بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان            سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود
یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی               (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود
---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهرای اطهر دختر ختم رسولان               دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد                 قتل امام وقتل ختم المرسلین شد
فاطمه کرده گیسو پریشان                گه مدینه رود  گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان                جسم امام دومین شد تیر باران
فاطمه کرده گیسو پریشان                   گه مدینه رود گه خراسان       
شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد                    پاره جگر از زهر امام مجتبی شد 
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
حجت هشمتمین درراه دین وقر آن                  کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان         گه مدینه رود گه خراسان
----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران
---------   مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله    ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم                تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم
باران محن را بسرم ابر بلا ریخت                     از گردش ایام نگرحال پریشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار               از امت او غم برسد بر دل ریشم 
چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش              همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم 
از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار             من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم 
غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست               ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم 
مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز          رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم
(آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش              من کشته ی آئینم وقربانی کیشم
---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----

دارد سه جا امشب عزا بهر عزیزان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:17  توسط محمدحسن اسایش  | 

عزای رسول الله (ص) 
                
   یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود              یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود 
یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا                سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود
با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید         آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود
ای امید دردمندان حامی مستضعفان              در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود 
بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ           سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود
ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان              مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود
روح والای تو از این تنگنای زندگی               چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید               این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود
روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان               گاه محزونی طفلان پرشان زود بود
اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل              عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود
بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان            سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود
یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی               (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود
---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهرای اطهر دختر ختم رسولان               دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد                 قتل امام وقتل ختم المرسلین شد
فاطمه کرده گیسو پریشان                گه مدینه رود  گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان                جسم امام دومین شد تیر باران
فاطمه کرده گیسو پریشان                   گه مدینه رود گه خراسان       
شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد                    پاره جگر از زهر امام مجتبی شد 
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
حجت هشمتمین درراه دین وقر آن                  کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان         گه مدینه رود گه خراسان
----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران
---------   مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله    ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم                تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم
باران محن را بسرم ابر بلا ریخت                     از گردش ایام نگرحال پریشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار               از امت او غم برسد بر دل ریشم 
چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش              همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم 
از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار             من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم 
غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست               ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم 
مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز          رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم
(آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش              من کشته ی آئینم وقربانی کیشم
---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----

دارد سه جا امشب عزا بهر عزیزان

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 21:16  توسط محمدحسن اسایش  | 

الهی سوخت از این زهر کاری جسم وجان من             شرر بگرفت از این شعله مغز استخوان من          چنان خشکیده اعضایم که سد آه گردیده          نکردد در دهان دیگربه آسانی زبان من          بیا فرزند دلبندم گنار بسترم بنشین          که دیگر برنمی خیزم زجا ای نوجوان من          ندای ناله مظلومی دل بس فزون باشد       نمیآید برون بی ناله حرفی از دهان من          کنون بر سوی جنت رهسپارم از کنار تو            که باشد مادرم زهرا در آنجا میزبان من          پی ترویج دین کردم قیام وکشته گردیدم           ولیکن تا ابد برجا بود نام ونشان من            چو شمعی سوختم خاموش گشتم از شرار دل        برون از پیکر مسموم شد تاب وتوان من            اه زیر باز ذلت تن ندادم هیچ در عالم           بود الگوی تهضت این روش بر دوستان من          پس از مردن بده غسل ونماز وکفن ودفنم کن    کنار قبر زین العابدین باشد مکان من          برایم کن عزاداری بپا فرزند دلبندم            که فیض حق شود جاری برای دوستان من        بیاد جد مظلومم حسین در این دم مردن             بریزد ازمژه برچهره اشک از دیدگان من           بنال ای (کربلایی)روز وشب از این غم عظما          که قبرم بی روق است  وعدو شد سایبان من         به نقل از شکوفه های غم ، جلد 1 - ص 280- اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی ( والد سه شهیددرجنگ تحمیلی)-------

قبرستان بقیع

 


برچسب‌ها: جسم وجان من, بیا فرزند دلبندم, کنار بسترم بنشین
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت 13:36  توسط محمدحسن اسایش  | 

------البشارت که جهان باز منور آمد        ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد          این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد           از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد    دوستان مژده که میلادی اکبر آمد           ببر ای باد صبا مژده برای طا ها           که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما           حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا               زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا         زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست        مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست    بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست          گوئیا نعره ای از خاک زلیخا بر خاست         که دویاره بجهان یوسف دیگر آمد ----نور چشمان حسین بن علی گشت عیان         آل عصمت همه از دیدن رویش شادان         شد زمصباح هدی نور الهی تابان           احسن الله بر این حسن که از دیدن آن        شد خرد مات که ملاد پیمبر آمد------    سحر یازده از ماه عظیم شعبان            متولد شده آن حامی دین وقر آن           تا کند یاری فرمانده ی دین  از دل وجان           آری این افسر ارزنده سلطان جهان          از پی یاری عباس دلآور آمد------      آمد آن شیر دلی که پی یاری پدر          وز پی حفظ حریم حرم پیغمبر              هم چنان برگ زدشمن  بزمین ریزد سر            مرکب وخود ومیان را بدرد چون حیدر          آنکه بر حضرت سجاد برادر آمد------      آن علی نام کهباشد چو محمد رویش            فاطمه عصمت وباشد چو علی بازویش          چون حسین است وحسن طینت وخلق وخویش          ((کربلایی)) شده مداح رخ نیکویش           مفتخرزانکه در این رشته مظفر آمد -------محمد حسن آسایش- به نقل از کتاب سوم ار مغان کربلا -اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی( پدر سه شهبد جبهه وجنک)- صص 101-102


برچسب‌ها: ع
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:33  توسط محمدحسن اسایش  | 

البشارت که جهان باز منور آمد        ظاهر از پرده ی عصمت مه دیگر آمد          این چه ماهی است که با قد صنوبر آمد           از حسین ابن علی شبه پیمبر آمد    دوستان مژده که میلادی اکبر آمد           ببر ای باد صبا مژده برای طا ها           که شده حسن تو یک بار دگر جلوه نما           حق عطاکرده پسر برپسر شیر خدا               زاده ی خون خدا گشته عیان از لیلا         زاین پسر عالم ایجاد منور آمد -----بهر دیداررخش زاده ی زهرا برخاست        مهر بر دیدن آن ماه دلآرا برخاست    بوی جانبخش چو از یوسف لیلا برخاست          گوئیا نعره ای از خاک زلیخا بر خاست         که دویاره بجهان یوسف دیگر آمد ----نور چشمان حسین بن علی گشت عیان         آل عصمت همه از دیدن رویش شادان         شد زمصباح هدی نور الهی تابان           احسن الله بر این حسن که از دیدن آن        شد خرد مات که ملاد پیمبر آمد------    سحر یازده از ماه عظیم شعبان            متولد شده آن حامی دین وقر آن           تا کند یاری فرمانده ی دین  از دل وجان           آری این افسر ارزنده سلطان جهان          از پی یاری عباس دلآور آمد------      آمد آن شیر دلی که پی یاری پدر          وز پی حفظ حریم حرم پیغمبر              هم چنان برگ زدشمن  بزمین ریزد سر            مرکب وخود ومیان را بدرد چون حیدر          آنکه بر حضرت سجاد برادر آمد------      آن علی نام کهباشد چو محمد رویش            فاطمه عصمت وباشد چو علی بازویش          چون حسین است وحسن طینت وخلق وخویش          ((کربلایی)) شده مداح رخ نیکویش           مفتخرزانکه در این رشته مظفر آمد -------محمد حسن آسایش- به نقل از کتاب سوم ار مغان کربلا -اثر طبع مرحوم ناد علی کربلایی( پدر سه شهبد جبهه وجنک)- صص 101-102

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:29  توسط محمدحسن اسایش  | 

سپهر قدر رادبنگرچه ماهی بی قرین دارد             چه ماه بیقرینی جلوه گر از برج دین دارد           هلالی گشته ظاهر در جهان از یثرب وبطحا        که از نورش منور فرش تا عرش برین دارد               تعالی الله ازاین بدری که از بطحا شده طالع            مبارک مقدمی کو جلوه جان آفرین دارد           گل نورسته ای بشکفت از گلزارپیغمبر (ص)             که عالم را معطر هم چو جعد عنبرین دارد           قدم بنهاد درعالم یگانه حشمت اللهی           که صد ملک سلیمان را نهان زیر نگین دارد        بروز پنجم شعبان    بعالم زد قدم شاهی           که دیهیم وصایت را مقام چارمین دارد           حسین بن علی را حق عطا بنمود فرزندی         که نام او علی ، شهرت بفخر ساجدین دارد         علی بن حسین آنکوبمحراب عبوریت         زمعبودش خطاب انت زین العابدین دارد          بگو با شهر بانوی عجم تا بر عرب نازد      از آن مولود مسعودی که در آن سرزمین دارد           شده دخت کیان را از صدف یک گوهری پیدا         که در بحر ولا ، جدی امیر المومنیت دارد                  عجم نازد ازاین طفلی که زاده زاده ی کسری          عرب نالدکه جدی همچو ختم المرسلین دارد          عرب بالد که این مولود باشد نو گل زهرا            عجم نازد که از شاه زنان  ماهی چنین دارد          سزد گر والد اطهار خوانندش که بعد از خود            حجج هایی در این عالم همه رکن رکین دارد            نسب اندر نسب از او بود فخریه ی سادات            که سادات جهان از او مقام شا مخین دارد        به سادات حسین است وحسن او مطلع الانوار         که دو سبط پیمبر یک همین در ثمین دارد            حسن را با حسین نو خط جوانانی به عالم بود         ولی در کربلا در خودررهارا دفین دارد          دریغا گلستان حیدر وزهرا وپیغمبر(ص)           خزان شد روز عاشورا همین یک گل غمین دارد         زمین هرگز نباید خالی از حجت بدان حکمت          خدا حفظش یه بیماری زشر مشرکین دارد           شهن شاهیکه تبداراست وبیمار است ودلخسته            کجا بر تن توان آن غل وزنجیر کین دارد           زرنجکربلا وکوفه وشام بلای او         مدامین ((آذر))از سینه نوای آتشین دارد . محمد حسن اسایش - به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد 2- صص 76-78     


برچسب‌ها: در ولادت امام چهارم, در ولات امام سجاد, ع
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:10  توسط محمدحسن اسایش  | 

امشب زبرج فاطمه ماهی پدیدار آمده           کز پر تو انوار وی ، چون روز رخشان آمده          نور فروغ اختران، زان مهر تابان آمده           آن نور بخش مهر ومه ، در ماه شعبان آمده         نی عالم نا سوتی اش، در تحت فرمان آمده        بل کشور لاهوت را،پاینده سلطان آمده         افلاکیان بر خاکیان ، تبریک گویان آمده 

در مولدسلطان دین ، یعنی امام سومین          در کسوت عبدالهی ، شد سر داور جلوه گز          روح مجسم شدعیان ،عقل مصور جلوه گر          گردیدبر یاری دین ، ثانی حیدر جلوه گر            شد گوشوارعرش حق ، تالی سبر جلوه گر           در مهبط روح الامین ،بین مهر انور جلوه گر           شد شاه دین از دامن زهرای اطهر جلوه گر              تسنیم رحمت را نگر ازبطن کوثر جلوه گر         دریای غفران  موج زن ، آمد از آن ماء معین            این عید میلاد حسین ، نور دل زهراستی         یثرب زیمن مقدمش چوت سینه ی سیناستی          بهر وجود او بپا دنیا ومافیهاستی           مقصود ازخلقت بود ، کو علت اشیاستی           محو جمال حضرتش ،زآدم الی عیسی استی        شاهی که خاک درگهش ، از بهر استشفاستی         درماندگان دهر را حلال مشکلهاستی          دستی بزن بر دامن آن زاده ی حبل المتین           پیمان وعهدی ، کبریا ، در غالم زر ساز کرد         ارواح در ذرات را ، خود آگه از آن راز کرد          جام بلا نوشنده را، ازدیگران ممتاز کرد 

باشد شفاعت زان او ،کو باب رحمت باز کرد        آن دم حسین بن علی قال بلی آغاز کرد           پس علم ذرات را ، زان گفته سر افراز کرد        زان عهد وپیمان شاه دین در قتلگه آغاز کرد          یارب به عهدم شد وفا ،بر من ببخشا مذنبین          زد چون قدم در این جهان آن خسرو ملک وملک          روشن زنور طلعتش شد از سما تابر سمک        برخوان فیض سرمدی ،افزوده گردیده نمک            نام محبش را خدا بر لوح رحمت کرده حک        بر پیروان وی جنان ، وقف آمده بی ریب وشک          چونان که دوزخ شد جزا ، بر دشمنانش یک به یک             در ماندگان را در جهان ، آن شاه دین باشد کمک           آن سان که اندر آخرت ،شد بر گنه کاران معین          از عرش قرب کبریا ،تا اولین بیت شرف        بر شاد باش مصطفی آمد ملابک صف بصف           کروبیان اندر طرب ،افلاکیان اندر شعف       مشعل بدست عرشیان ،قدوسیان را گل بکف          همراه جبریل آمدیصلصال وفطرس با اسف          گفتند حال خویشتن بر احمد وشاه نجف      بگرفت قندان پسر ،پس گفت : شاه ما عرف          یارب ببخشا عاصیان بر این حسین نازنین        محمد حسن آسایش.به نقل از دیوان حسین آهی -صص44-47


برچسب‌ها: در ولادت امام حسین
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۹ساعت 18:4  توسط محمدحسن اسایش  | 

نگر ماه رجب کز امر خلاق جهان آمد           دمادم فیض حق سوی زمین از آسمان آمد        شرافت داشت این ماه  و فزون آمد بر او چندی       وقایع کاندرین مه ،از خدای مهربان آمد      بروز اول مه نشستی نوح در کشتی      سپس طوفان وخوفی اندر عالم ، بعد از آن آمد         دگر در اول این ماه از دخت حسن ،باقر      نمودی جلوه کز نورش منور این جهان آمد        به دوم شد تولد از ( سمانه) حضرت هادی         که از یمن قدومش  بر تن شیعه روان آمد        بروز سومش شاه دهم مسموم شد از کین       زجور((معتمد)) روح الامین بر سر زنان آمد          بروز دهمین از ((خیزران ))گشتی تقی طالع        سلیل احمد مرسل که نورش جاودان آمد           بروز سیزده گردیده میلاد خلیل الله         خلیلی کآتش نمرود بر وی گلستان آمد      دگر در سیزده اندر درون خانه ی کعبه         امیر المومنین داماد پیغمبر عیان آمد       غروب چارده از این جهان شد حضرت زینب (س)        سرشک غم از این ماتم زچشم شیعیان آمد       بروز پانزدهشد توبه ی آدم قبول حق     قبول آن ترک اولایی که از وی در جنان آمد          بسوی کعبه از بیت المقدس قبله ی اسلام      ((تحول)) نیمه مه بهر احمد زآن مکان آمد      شدی درپانزده خارج نبی از شعب بوطالب          چنین روز عقد زهرا با امیرالمومنین آند         معاویه بروز پانزده چشم از جهان بستی        که شیعه دل خوش وخوش حال گشت وشاد مان آمد        بروز هیجدهم زین دار فانی رفت ابراهیم          که او ختم رسولان را ضیاء دیدگان آمد      بروز بیست وسه ازکوفیان شوم بی ایمان          یکی خنجربه ران مجتبی شاه زمان آمد         بروز بیست وچارم گشت فتح قلعه ی خیبر        ببازوی علی از امر حق تاب وتوان آمد       سپس در بیست وچارم جعفر طیار با ایمان          ز اقلیم ((حبش))سوی نبی بس کامران آمد       شهادت یافت اند بیست وپنجم موسی کاظم       زداغش فاطمهاندر جنان آزرده جان آمد          بروز بیست وششم یافت رحلت عم پیغمبر         ابوطالب که داغش مصطفی را بس گران آمد           بروز بیسا وهفتم از مقام حضرت باری            لباس خاتمیت بهر پیغمبر عیان آمد      به بیست ونه فتادی عایشه در چاهی از مکه        به تزویر معاویه امیر فاسقان آمد         بروز بیست ونه  بنت خویلد رفت از دنیا         خدیجه کو ملقب خود به ام مومنان آمد           بشام بیست وهشتماز مدینه شد حسین بیرن          بسوی مکه با قلبی پر از آه وفغان آمد       پس از تودیع قبر مصطفی وتربت مادر       وداع جمله بنمود وبنقصودش روان آمد       شبانه سوی مکه عزم رحلت کرد ای ((آهی))     در آن بیت امان اورا دریغا کی امان آمد.محمد حسن آسایش، به نقل از دیوان آهی -جلد اول- صص 143-147 


برچسب‌ها: در چاه افتادن عایشه
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:15  توسط محمدحسن اسایش  | 

غار حرا ومحمد رسول الله (ص)

---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

 

فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

 

ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

 

وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

 

یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

 

(امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

 

نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

 

این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

 

درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

 

مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

 

خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

 

که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

 

فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

 

برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

 

 وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

 

صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

 

ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

 

کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

 

سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

 

ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

 

((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

 

به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

 

درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

 

  که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

 

*-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

---پيام درد انسانهاي قرنم را زمن بشنو         پيام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پيام رنج انسانهاي زيربار،وزآزادگي مهجور     پيام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفريادش بلنداست:((آي آدمها...))        پيام من ،پيام او،پيام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله اي سرميدهد،آنگاه مي گويد:     خداي کعبه ،اي يکتا!

 

درون سينه ها ياد تومتروک است      وازبي دانشي واز بزهکاري ،:

 

مقام برترين مخلوق تو،انسان،         بسي پايين تراز حد سگ وخوک است.

 

خداي کعبه ،اي يکتا!فروغي جاودان بفرست،      که اين شبها بسي تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستي رابه مهرازآستيني باز ،بيرون کن

 

که:برداردبه نيروي خدايي شايد،      اين افتاده  پرچمهاي  انسن را

 

فروشويد نفاق وکينه هاي کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ي گيتي بلند آواز

 

برآرد نغمه اي همساز            فروپيچد بهم طومار قانونهاي جنگل را

 

 وگويد :آي انسانها!         فراگردهم آييد وفراز آييد       بازآييد

 

صدا بردارد انسان را        وگويد: هاي ، اي انسان!      برابر آفريدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درايران     وباآن کفشگرگويد :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهي  نه!       سپاهي زاده راباکفشگر،

 

ديگرتفاوتهاي خوني نيست       سياهي وسپيدي نيز ،حتي،موجب نقص وفزوني نيست...    خداي کعبه ...اي ..يکتا...))       بدين هنگام

 

کسي آهسته گويي چون نسيمي مي خزد درغار      محمدرا صدا آهسته مي آيدفرود از اوج        ونجوا گونه مي گردد     پس آنگه مي شود خاموش.

 

سکوتي ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    ميرويد...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضاي قيرگون غار مي شويد

 

ومن درفکر آنم کاين چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه اين صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب يبر نمي خيزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گويا ،کاش ميديدم !    صدا باگرمترآوا وشيرين تر بياني باز مي گويد:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسينه ي من باز مي ماند زکار خويش،گفتي ميروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گويي فرو مي ماند از رفتار               ((هستي) مي سپارد گوش       پس از لختي سکوت-اماکه عمري بود گويي-گفت:

 

((من خواندن نمي دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ايزدت   کوآفريننده است...))   واو ميخواند، امالحن آوايش

 

به ديگر گونه آهنگ است          صدا گويي خدا رنگ است.   مي خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ايزدت،کو آفريننده است...))*     *    *

 

درودي مي تراود  از لبم بر او      درودي گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اينجا، کنارغارپرت وساکتي ،تنها

 

  که ميگويند روزي ،روزگاري مهبط وحي خدا بوده است،   ونام آن ((حري)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهيچ سويي ردپايي نيست          ودور من ، صدايي نيست...*

 

*-اين شعرکه درسه قسمت متوالي عرضه گرديدبرگرفته از کتاب شاهکارهايي آزاشعار مذهبي .آراسته ي رضامعصومي _نشريه ي ماه نو-انتشارات رشيدي- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوي گرمارود ي شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134--

+ نوشته شده در  شنبه نهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:0  توسط محمدحسن اسایش  | 

 

 

 

مژده مژده شد روشن، ُ چشم اهل دين به به          گشته جشن ميلاد مير مومنين به به

بيت حق چراغان شد ، عرش نور باران شد               از پرتورخسار فرمانده ي دين به به

اي شيعه نما شادي ، آمد از خدا هادي                    رهنماي دنيا و روز واپسين به به

چشم مصطفي روشن ، عالم همه شد گلشن                  زآفريدگار اورا آمد آفرين به به

فوج ملک از بالا، ذکر يا علي گويا                            دسته گل بر افشانندبر روي زمين به به

بر قدوم آن سرور، ريز شد گل احمر                         لا حول ولا بر آن فرخنده جبين به به

رمز هل اتي آمد ، حجت خدا آمد                           بر خاتم پيغمبر آمده نگين به به

گل نما نثار امشب ، بر قدوم يار امشب                     خانه زاد حق آمد بر ياري دين به به

نقل ها بر افشانيد ، مدح ومنقبت خوانيد                  دست حق عيان آمد ، خوش ز آستين به به

قلب (کربلايي) شاد ، زاين جشن وازاين ميلاد          از لحد کند فرياد ، تاروز پسين به به --

--نقل ازصص 61-62 شکوفه هاي غم -جلد اول-نادعلي کربلايي -انتشارات خزر -تهران ----

---(سرود در ولادت علي ابن ابيطالب  عليه السلام ) از حاج غلامرضا آذر خراساني----

مژده زميلاد ولي خدا      شاه ولايت علي مرتضي       مژده زميلاد ولي خدا  شاه ولايت علي مرتضي مژده زميلاد شه ملک دين               حجت حق مظهر جان آفرين        مفخر ايجاد وولي مبين

شير خدا وارث خيرالوري      شاه ولايت علي مرتضي-----مژده زميلاد شه انس وجان

نور خدا سرور کون ومکان              شاه هدي آيت امن وامان          اصل ولا قاسم ناروجنان

حبل متين لنگرارض وسما          شاه ولايت علي مرتضي ----

مژده زميلاد شه بوالحسن            مظهر الطاف حي ذوالمنن         وارث علم نبي موتمن

محور دين شاه زمين وزمن             فارس صفدر شه خيبر گشا      شاه ولايت علي مرتضي---

مژده که عالم همه گلزار شد        دشت ودمن تحتهاالانهار شد       کون ومکان مطلع انوار شد

جلوه کنان والد اطهار شد        شد متولد شه ملک ولا         شاه ولايت علي مرتضي---

مژده ي رحمت به همه شيعيان        خاصه بر احباب وهمه دوستان      گشت عيان جامع سر نهان

ماه رخ مرتضوي شد عيان          گشت عيان همسر خيرالنسا        شاه ولايت علي مرتضي---

--نقل از جلد اول ديوان آذر خراساني -ص 31 -چاپ سوم -1348 شمسي -انتشارات طوس مشهد ---

مژده ز میلاد ولی خدا       شاه ولایت علی مرتضی     مژده زمیلاد شه ملک دین         حجت حق مظهر جان آفرینمفخر ایجاد وولی مبین         صهر نبی ، سرور اهل یقین        شیر خدا وارث خیرالوری        شاه ولایت علی مر تضی        مژده زمیلاد شه انس وجان     نور خدا، سرور کون و مکان         شاه هدی آیت امن وامان        اصل ولا ، قاسم نار وجنان       حبل متین لنگر ارض وسماء         شاه ولایت علی مرتضی        مژده زمیلاد شه بوالحسن       مظهر الطاف حی ذوال منن          وارث علم نبی مو تمن      محور دین    شاه زمین وزمن         فارس صفدر شه خیبر گشا     شاه ولایت علی مر تضی    مژده که عالم همه گلزار شد       دشن ودمن تحتها الانهار شد      کون ومکان مطلع الانوار شد      جلوه کنان والد اطهار شد     شد متولد شه ملک ولا            شاه ولایت علی مر تضی

مژده رحمت به همه شیعیان          خاصه بر احباب وهمه دوستان          گشت عیان جامع سر نهان           ماه رخ مر تضوی شد عیان  گشت عیان همسر خیر النسا. محمد حسن اسایش - به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد 2 -ص 31

مژده ز میلاد ولی خدا       شاه ولایت علی مرتضی     مژده زمیلاد شه ملک دین         حجت حق مظهر جان آفرینمفخر ایجاد وولی مبین         صهر نبی ، سرور اهل یقین        شیر خدا وارث خیرالوری        شاه ولایت علی مر تضی        مژده زمیلاد شه انس وجان     نور خدا، سرور کون و مکان         شاه هدی آیت امن وامان        اصل ولا ، قاسم نار وجنان       حبل متین لنگر ارض وسماء         شاه ولایت علی مرتضی        مژده زمیلاد شه بوالحسن       مظهر الطاف حی ذوال منن          وارث علم نبی مو تمن      محور دین    شاه زمین وزمن         فارس صفدر شه خیبر گشا     شاه ولایت علی مر تضی    مژده که عالم همه گلزار شد       دشن ودمن تحتها الانهار شد      کون ومکان مطلع الانوار شد      جلوه کنان والد اطهار شد     شد متولد شه ملک ولا            شاه ولایت علی مر تضی

مژده رحمت به همه شیعیان          خاصه بر احباب وهمه دوستان          گشت عیان جامع سر نهان           ماه رخ مر تضوی شد عیان  گشت عیان همسر خیر النسا. محمد حسن اسایش - به نقل از دیوان آذر خراسانی -جلد 2 -ص 31


برچسب‌ها: آمد از خ
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت 20:21  توسط محمدحسن اسایش  | 

---

-البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (۱۵ خرداد)- ----البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری ---

--البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (۱۵ خرداد)- ----البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری ---

--البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (۱۵ خرداد)- ----البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین    روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل    از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین         بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت    از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود       که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او      زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور     سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود       نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان    کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش         همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل   خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق     ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد  عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص۶۳-۶۴--انتشارات خزر -بوذرجمهری ---

--البشارت که عیان مهر فروزان آمد        ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 11:17  توسط محمدحسن اسایش  |